در سوگِ خاموشیِ چراغ اندیشه و صحنه؛
استاد هادی مرزبان
به
جامعه بزرگ هنری ایران
همسر ایشان بانو فرزانه کابلی تنها یادگار و فرزند ایشان
هستی مرزبان
دامادایشان مهدی عبادتی
و
نوادگان عزیز ایشان
نازنین و آسمان
امروز داغدار از دست دادن کارگردانی هستیم که سالیان متمادی واژههای یکی از بزرگترین نمایشنامهنویسان عصر حاضر؛ اکبر رادی جاویدنام را بر صحنه زنده کرد.
گاه انسانی در جهان میزید
که حضورش نه به وزنِ جسم،
که به تأثیر روحش اندازهگیری میشود؛ روحی که هر کجا قدم میگذارد، جهان اندکی مهربانتر، اندکی ژرفتر و اندکی روشنتر میشود.
هادی مرزبان از همین تبار بود.
از آنان که صحنه را فقط تماشا نمیکردند، بلکه در سکوتش گوش میسپردند و در تاریکی قبلِ شروعِ نمایش، نَفَس انسان را میکاویدند.
او میدانست بازیگر پیش از آنکه تکنیک باشد، «روحی در حالِ تجربهکردن» است؛
روحی که باید فهمیده و شنیده میشد و همچون حقیقتی زنده با او رفتار میشد.
اکنون که او از جهانِ ما به جهانِ آرامتر رفته است،
نه تنها یک کارگردان،
که یک پژوهشگرِ جانِ انسان
و یک فیلسوف خاموش صحنه را از دست دادهایم.
این فقدان، غمی است که در آن نه اشک کافیست و نه واژه؛ تنها «ایستادنِ آرام» است
در برابر عظمت کسی که رفتنش،جای خالی نور را به ما میآموزد.
باشد که یاد استاد مرزبان
چون چراغی بر بلندای صحنه،
بر ذهن و جان نسلهای آینده بتابد؛
و باشد که راهِ او همچنان
از دلِ تاریکیها،
به روشناییِ معنا برسد.
انجمن بازیگران خانه تئاتر
۲ آذرماه ۱۴۰۴