«نغمه‌های سرزمینم» در تالار وحدت روی صحنه می‌رود

«گروه حرکت تهمینه» در همراهی با گروه موسیقی «نوشه»، روز جمعه هفدهم مهرماه «نغمه‌های سرزمینم» را در تالار وحدت به صحنه می‌برد.

به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر از روابط عمومی «گروه حرکت تهمینه»، «نغمه‌های سرزمینم» به طراحی و کارگردانی «تهمینه شهمیر نوری» با هدف معرفی و پاسداشت رقص‌های محلی ایران و نمایش بخشی از تنوع فرهنگی و هنری سرزمین ایران، ویژه بانوان اجرا می‌شود.

بنا بر این گزارش در این اجرا، گروه موسیقی «نوشه» به سرپرستی «نیوشا بریمانی» و تهیه کنندگی نیوشا بریمانی و شرکت فرهنگی و هنری اکسیر نوین میزبان «گروه حرکت تهمینه» خواهند بود. مرجان اسفندیاری راد بعنوان مدیر روابط عمومی و تبلیغات گروه حرکت تهمینه با این اجرا همکاری می‌کند.
این کنسرت-نمایش بر مبنای موسیقی و سه مجموعه حرکات موزون فولکلور و محلی ایرانی و یک اجرای سماع محوریت دارد.

این دومین اثر اجرایی «گروه حرکت تهمینه» است که در ادامه فعالیت‌های حرفه‌ای و تجربی آن از زمان تشکیل به اجرا در می‌آید. شایان ذکر است اجرای اثر قبلی این گروه با استقبال قابل توجه تماشاگران مواجه شد و سابقه خوبی را در کارنامه حرفه‌ای این گروه به جا گذاشت و در ادامه نیز «نغمه‌های سرزمینم» با استقبال مخاطبان همراه روبه رو شده و بیشتر بلیت‌های آن در ساعات اولیه بفروش رسید.

اجرای «نغمه‌های سرزمینم» در همراهی با کنسرت موسیقی گروه «نوشه» روز جمعه ۱۷ مهرماه ساعت ۱۴، بمدت ۱۲۰ دقیقه به صحنه می‌رود.

با مشارکت انجمن تئاتر کودک و نوجوان و انجمن نمایشگران عروسکی؛ جشن روز جهانی کودک در خانه تئاتر برگزار می‌شود

خانه تئاتر با مشارکت انجمن تئاتر کودک و نوجوان و انجمن نمایشگران عروسکی، به مناسبت روز جهانی کودک، روز شنبه ۱۸ مهرماه میزبان جشن ویژه‌ای برای کودکان، نوجوانان و خانواده‌ها خواهد بود.

 

به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر، این جشن از ساعت ۱۴ تا ۲۰ در عمارت جدید خانه تئاتر برگزار می‌شود و مجموعه‌ای از برنامه‌های نمایشی، هنری و خلاقانه برای کودکان و خانواده‌ها در نظر گرفته شده است.

 

در این برنامه، کودکان می‌توانند در بخش‌هایی همچون اجرای نمایش کودک، گریم، ساخت کاردستی و عروسک‌سازی شرکت کنند و در فضایی تعاملی، تجربه‌ای متفاوت از حضور در یک رویداد هنری را پشت سر بگذارند.

 

همچنین جمعی از هنرمندان و مجریان شناخته‌شده برنامه‌های کودک و نوجوان در این جشن حضور خواهند داشت و در بخش‌های مختلف برنامه با کودکان همراه می‌شوند.

 

به منظور امکان حضور تعداد بیشتری از خانواده‌ها، برنامه اجرای نمایش ها در چهار سانس برگزار خواهد شد:

 

سانس اول: ۱۴ تا ۱۵

سانس دوم: ۱۵:۳۰ تا ۱۶:۳۰

سانس سوم: ۱۷ تا ۱۸

سانس چهارم: ۱۸:۳۰ تا ۲۰

 

این جشن با هدف گرامیداشت روز جهانی کودک و ایجاد فرصتی برای تجربه هنر، نمایش و فعالیت‌های خلاقانه در کنار خانواده برگزار می‌شود.

 

خانه تئاتر، انجمن تئاتر کودک و نوجوان و انجمن نمایشگران عروسکی از کودکان و خانواده‌ها به خصوص اعضای محترم خانه ی تئاتر دعوت می‌کنند تا در این رویداد هنری و خانوادگی همراه شوند.

پنجمین دوره «صدای نمایشنامه‌نویس»؛ ۹ شب نمایشنامه‌خوانی در خانه تئاتر

دبیر پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» با اشاره به تفاوت‌های این دوره با دوره‌های پیشین گفت: این دوره با مأموریت بیشتر شنیده‌شدن صدای نمایشنامه‌نویس، تمرکز خود را بر اجرای نمایشنامه‌خوانی به صورت رپرتوار و در ۹ روز متوالی گذاشته است.

به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر از خبرنگار فرهنگی ایرنا، پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» با تمرکز بر شنیده‌شدن آثار نمایشنامه‌نویسان و با رویکردی متفاوت نسبت به دوره‌های گذشته، از ۱۹ تا ۲۷ مهرماه به مدت ۹ شب در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر برگزار می‌شود.

در این دوره، ۹ نمایشنامه از میان ۳۰ اثر رسیده انتخاب شده و علاوه بر اجرای رپرتواری، آثار به صورت صوتی و تصویری ضبط و از طریق وب‌سایت کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر در دسترس مخاطبان قرار خواهند گرفت.

علی معتضدی دبیر پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» در گفت‌وگو با خبرنگار ایرنا درباره تفاوت‌های این دوره با دوره‌های پیشین اظهار کرد: این دوره با مأموریت بیشتر شنیده‌شدن صدای نمایشنامه‌نویس، تمرکز خود را بر اجرای نمایشنامه‌خوانی به صورت رپرتوار و در ۹ روز متوالی گذاشته است.

وی افزود: در دوره‌های گذشته، نمایشنامه‌خوانی‌ها عمدتاً روزهای شنبه برگزار می‌شد و گاهی فاصله میان آغاز و پایان رویداد به بیش از ۶ ماه می‌رسید اما در دوره پنجم تلاش شده است با برگزاری فشرده اجراها، مخاطبان طی ۹ شب متوالی با مجموعه آثار برگزیده همراه شوند.

معتضدی همچنین از ضبط صوتی و تصویری اجراهای این دوره خبر داد و گفت: فایل‌های صوتی و تصویری نمایشنامه‌خوانی‌ها از طریق وب‌سایت کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر در معرض دید و داوری عموم قرار خواهد گرفت. همچنین نمایشنامه‌های خوانده‌شده در جلسات مجزا مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرند و از طریق پادکست و ویدئوکست «صدای نمایشنامه‌نویس» که برای نخستین بار در این دوره راه‌اندازی شده است، در اختیار مخاطبان قرار خواهند گرفت.

دبیر پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» بیان کرد: در اختتامیه این دوره نیز بهترین اثر از نگاه مخاطبان مورد تقدیر قرار خواهد گرفت.

نمایشنامه‌خوانی؛ پلی میان متن و صحنه

معتضدی درباره اهمیت برگزاری رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» اظهار کرد: نمایشنامه‌خوانی پلی میان نوشتن و صحنه است. گاهی فاصله میان متن نوشته‌شده و صحنه اجرا، به دلایل مختلف زیاد می‌شود و نمایشنامه‌خوانی می‌تواند این فاصله را کاهش دهد.

وی گفت: با بهتر شنیده‌شدن متن، این امکان برای ارکان اجرایی تئاتر از جمله تهیه‌کننده، کارگردان و بازیگر فراهم می‌شود که با انتخاب یک متن خوب، در نهایت به نمایشی خوب و درخور دست پیدا کنند.

دبیر پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» افزود: پس از انتشار فراخوان پنجمین دوره «صدای نمایشنامه‌نویس»، در مهلت تعیین‌شده ۳۰ اثر نوشته یا ترجمه‌شده از سوی اعضای کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر دریافت شد.

پنجمین دوره «صدای نمایشنامه‌نویس»؛ ۹ شب نمایشنامه‌خوانی در خانه تئاتر

معتضدی درباره روند انتخاب آثار بیان کرد: با توجه به محدودیت منابع و امکانات مورد نیاز برای اجرای فرآیندهای پیش‌بینی‌شده در این دوره، تیم اجرایی ناگزیر به انتخاب تعدادی از بهترین آثار از میان آثار رسیده بود. به همین منظور، هیأت انتخابی متشکل از اعضای خبره و باسابقه کانون، تمامی آثار را مطالعه و با دقت بررسی کرد و در نهایت ۹ اثر برای حضور در این دوره برگزیده شدند.

وی ضمن قدردانی از اعضای هیأت انتخاب گفت: لازم می‌دانم از طرف خودم و هیأت مدیره کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر از همکاران دقیق و مسئولیت‌پذیر؛ مریم منصوری، مهدی همتی و سعیدرضا خوش‌شانس تشکر کنم که فرآیند انتخاب را به بهترین نحو ممکن انجام دادند.

۹ شب نمایشنامه‌خوانی در سالن عباس جوانمرد

دبیر پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» بیان کرد: رپرتوار این رویداد از ۱۹ مهرماه از ساعت ۱۶ و به مدت ۹ شب در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر برگزار خواهد شد. با توجه به اینکه این رویداد متعلق به کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر است، تمهیدی در نظر گرفته شده تا هر شب ۱۰ نفر از اعضای این کانون به صورت افتخاری امکان تماشای اجراها را داشته باشند و اعضای کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر برای استفاده از این امکان می‌توانند علاقه‌مندی خود و نمایش مورد نظرشان را به روابط عمومی کانون اعلام کنند.

آثار پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» و زمان اجرای آنها بدین شرح است:

یکشنبه ۱۹ مهر: «کابوس‌های شبانه» نوشته رضا فیاضی

دوشنبه ۲۰ مهر: «و یک دریچه که از آن…» نوشته سمیرامیس بابایی

سه‌شنبه ۲۱ مهر: «دروغ ذهنی» نوشته سم شپارد، ترجمه حجت کاغذچی، مسلم آیینی

چهارشنبه ۲۲ مهر: «اصطبل» نوشته فرشید قلی‌پور

پنجشنبه ۲۳ مهر: «امتداد یک خاموشی» نوشته سارا الهیان

جمعه ۲۴ مهر: «ویرانشاه» نوشته میلاد حسینی

شنبه ۲۵ مهر: «موقتی‌ها» نوشته الیاس کاتبی، ترجمه بهروز قنبری‌حسینی

یکشنبه ۲۶ مهر: «خروشی زآن سوی آوردگاه» نوشته رحیم رشیدی‌تبار

دوشنبه ۲۷ مهر: «شب تمرین» نوشته نوید ترابی

«صدای نمایشنامه‌نویس» با اجرای ۹ نمایشنامه در خانه تئاتر

پنجمین دوره رویداد «صدای نمایشنامه‌نویس» با اجرای ۹ نمایشنامه از نویسندگان مختلف، از ۱۹ تا ۲۷ مهرماه، هر روز ساعت ۱۶ در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر برگزار می‌شود.

به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر، پنجمین دوره «صدای نمایشنامه‌نویس» با هدف معرفی و خوانش آثار نمایشنامه‌نویسان، میزبان ۹ اثر نمایشی در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر خواهد بود.

بر اساس برنامه اعلام‌شده، آثار این دوره به ترتیب زیر اجرا می‌شوند:

یکشنبه ۱۹ مهر: «کابوس‌های شبانه» نوشته رضا فیاضی

دوشنبه ۲۰ مهر: «و یک دریچه که از آن…» نوشته سمیرامیس بابایی

سه‌شنبه ۲۱ مهر: «دروغ ذهنی» نوشته سم شپارد، ترجمه حجت کاغذچی، مسلم آیینی

چهارشنبه ۲۲ مهر: «اصطبل» نوشته فرشید قلی‌پور

پنجشنبه ۲۳ مهر: «امتداد یک خاموشی» نوشته سارا الهیان

جمعه ۲۴ مهر: «ویرانشاه» نوشته میلاد حسینی

یکشنبه ۲۶ مهر: «موقتی‌ها» نوشته الیاس کاتبی، ترجمه بهروز قنبری‌حسینی

دوشنبه ۲۷ مهر: «خروشی زآن سوی آوردگاه» نوشته رحیم رشیدی‌تبار

سه شنبه ۲۸ مهر: «شب تمرین» نوشته نوید ترابی

این رویداد هر روز ساعت ۱۶ در سالن عباس جوانمرد خانه تئاتر برگزار می‌شود و علاقه‌مندان می‌توانند بلیت اجراها را از سایت تیوال تهیه کنند.

همچنین طبق اطلاعیه منتشرشده، هر عضو کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه تئاتر می‌توانند به انتخاب خود برای یک اجرا حضور افتخاری داشته باشند. برای رزرو و هماهنگی بیشتر با روابط عمومی کانون نمایشنامه نویسان و مترجمان خانه تئاتر هماهنگ بفرمایند.

امنیت شغلی بازیگران در اولویت است/ انتخاب برگزیدگان جشن بازیگر براساس لیست‌های پیشنهادی

هیئت‌ مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر، حفظ شان، حقوق و امنیت شغلی بازیگران را اولویت عملکرد خود عنوان کرده و از تلاش برای برگزاری جشن «شب بازیگر» با کیفیت‌تر از دوره قبل با ملاک انتخاب برگزیدگان براساس لیست‌های پیشنهادی اعضا و بازرسان هیات مدیره بدون نگاه جنسیتی و با تمرکز بر تعادل در رده‌های سنی خبر دادند.

 

به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر به نقل از ایران تئاتر، بهرام ابراهیمی (رئیس هیئت مدیره و دبیر کارگاه همایش‌ها)، شهره سلطانی (نائب رئیس انجمن و مسئول کمیته رفاهی)، آرش فلاحت‌پیشه (مدیر اداری)، ناصر آویژه (سخنگوی انجمن و دبیر شورای داوری)، مسعود میرطاهری (مدیر روابط‌عمومی و فضای مجازی) و مریم رحیمی، اعضای جدید هیات مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر با حضور در سایت ایران تئاتر درباره برنامه‌های این دوره انجمن توضیح دادند.

اولویت دوره جدید؛ حفظ شأن، حقوق و امنیت شغلی بازیگران

بهرام ابراهیمی، رئیس هیئت مدیره انجمن با بیان اینکه مهم‌ترین دغدغه تیم مدیریتی دوره اخیر حفظ شأن، حقوق و امنیت شغلی بازیگران است، گفت: «دغدغه اصلی ما در این دوره، ارتقای جایگاه حرفه‌ای بازیگران است. اعتقاد داریم که وقتی حقوق بازیگر به‌درستی رعایت شود، این امر به‌صورت زنجیره‌وار به سایر صنوف تئاتر نیز تسری یافته و شرایط کلی کار بهبود خواهد یافت.»

او با اشاره به ضرورت حضور افرادی که در متن تحولات روز تئاتر هستند، افزود: «ترکیب فعلی هیئت مدیره متشکل از دوستانی است که به‌طور مستمر با فضای اجرایی و چالش‌های روز تئاتر در ارتباط هستند. ما به دنبال مسیری هستیم که در آن برنامه‌ریزی‌ها نه صرفاً از پشت درهای بسته، بلکه بر اساس نیازهای واقعی و به‌روز اهالی تئاتر صورت گیرد.»

در همین راستا این هنرمند از برگزاری جلسات هم‌اندیشی با داوطلبان و اعضا خبر داد و افزود: «برای رسیدن به یک برنامه جامع، ۲۵ مهر از ساعت ۱۶ تا ۱۹، میزبان اعضایی خواهیم بود که تمایل دارند نقطه نظرات و پیشنهادات خود را به‌طور مستقیم با ما در میان بگذارند. هدف ما شنیدن صدای اعضا برای اصلاح و دقیق‌تر کردن مسیر اجرایی‌مان است. تجربه مجمع‌های عمومی نشان داده است که در محیط‌های شلوغ، گاها مطالبات واقعی هنرمندان نادیده گرفته می‌شود. برای جلوگیری از این آسیب، برنامه‌ریزی کرده‌ایم تا جلسات هم‌اندیشی منظم برگزار شود تا اعضا بتوانند فارغ از تشریفات اداری، دغدغه‌های خود را به طور متسقیم با هیات‌مدیره در میان بگذارند و از وضعیت پیشرفت پروژه‌ها و برنامه‌های صنفی مطلع شوند.»

این عضو هیئت‌مدیره خانه تئاتر همچنین با اشاره به مشکلات معیشتی و قراردادهای کاری هنرمندان گفت: «دغدغه‌های معیشتی و مشکلات مربوط به قراردادها همواره وجود داشته و متأسفانه موانعی در دوره‌های قبل اجازه نداده است تا برنامه‌های‌مان برای کاهش این مشکلات به سرانجام مطلوب برسد. با این حال، در این دوره با عزم جدی‌تری پیگیر این موارد هستیم.»

ابراهیمی در تشریح نقشه راه این صنف برای دوره دوساله جدید، بر ضرورت عبور از روش‌های سنتی و قائم‌به‌ذات و رفتن به سمت ساختارهای نظام‌مند و قابل استناد تأکید کرد.

تشکیل جریان‌های کاری مستقل توسط هنرمندان

شهره سلطانی دیگر عضو این انجمن در تشریح ضرورت ایجاد جریان‌های کاری مستقل توسط هنرمندان بیان کرد: «نباید منتظر نشست تا فرصت‌ها به سراغ ما بیایند؛ بلکه باید با تشکیل گروه‌های حرفه‌ای و حتی استفاده از پتانسیل‌های آموزشی، جریان تولید کار را در دست گرفت. این تصور که هنرمندان تنها در انتظار ایجاد شغل از سوی دیگران بمانند، راه به جایی نمی‌برد. برای کسانی که به‌طور حرفه‌ای در این عرصه حضور دارند، انتظار منفعلانه برای دریافت نقش، راهکار مؤثری نیست.»

به گفته او، بخش مهمی از مشکلات معیشتی و عدم امنیت شغلی، با همین روحیه خودکفا و ایجاد پویایی توسط خودِ هنرمندان قابل مدیریت است.

او با تاکید بر لزوم نشست اعضای انجمن با یکدیگر گفت: «هدف ما از نشست با اعضا، برگزاری جشن یا مراسم‌های پرهزینه نیست؛ بلکه ایجاد فضایی ساده و صمیمی برای شنیدن مستقیم درددل‌ها و مطالبات اعضاست. نمی‌خواهیم اعضا برای بیان دغدغه‌های‌شان به فضای مجازی پناه ببرند.»

شهره سلطانی همچنین با اشاره به جایگاه بازیگران پیشکسوت و اصیل تئاتر اشاره کرد: «متاسفانه سال‌هاست وقتی بچه‌های تئاتر وارد سینما می‌شوند، حتی با وجود ایفای نقش‌های اصلی، نامشان زیر چهره‌های تجاری سینما درج می‌شود؛ اما همان چهره‌ها وقتی روی صحنه تئاتر می‌آیند، نام‌شان در صدر و بالاتر از بازیگران اصیل تئاتر قرار می‌گیرد. تئاتر ارث پدری کسی نیست، اما میراث زحمت و تعرق نسل‌اندرنسل خانواده تئاتر است که خاک صحنه خورده‌اند و نباید در خانه خود غریب واقع شوند.»

بازنگری در پرونده عضویت‌ها

آرش فلاحت‌پیشه، مدیر اداری انجمن نیز با تاکید بر اینکه خانه تئاتر بنگاه کاریابی نیست و عملکرد آن به ویژه در دوره جدید به صورت شفاف اعلام خواهد شد، درباره وضعیت عضویت برخی اعضا توضیح داد: «برای پویایی انجمن، بازنگری در پرونده‌های عضویت اعضا در دستور کار است. این تصمیم نه برای تضییع حقوق افراد، بلکه برای خروج از رخوت اداری و تبدیل صنف به نهادی پویاست؛ چراکه وقتی انجمن منفعل باشد، اعضا نیز نسبت به آن بی‌تفاوت می‌شوند.»

گذار از شیوه‌های سنتی به ساختار نظام‌مند

در ادامه مسعود میرطاهری، مدیر روابط‌عمومی و فضای مجازی انجمن بیان کرد: «خانه تئاتر در تمام این سال‌ها به یک مرکز اداری برای رسیدگی به امور اعضا تبدیل شده و هرگز در قامت یک کمپانی تولید تئاتر عمل نکرده است. ما نباید تنها به فکر تسهیلات باشیم؛ بلکه باید به فکر تولید باشیم. خانه تئاتر می‌تواند با بهره‌گیری از زیرساخت‌های موجود از جمله سالن استاد جوانمرد، در طول سال بین ۱۵ تا ۲۰ پروژه نمایشی تولید کند. در این فرآیند، خانه تئاتر باید کارگردانان را موظف کند که از بازیگران عضو انجمن برای تولید این آثار استفاده کنند. اگر به این سمت حرکت کنیم، علاوه بر تولید محتوای ارزشمند، می‌توانیم فرصت‌های شغلی واقعی برای اعضا ایجاد کنیم.»

او ادامه داد: «در سال‌های گذشته زحمات بسیاری کشیده شد، اما چون فرآیندها سیستماتیک نبود، خروجی‌های ملموسی برای ارائه به اعضا نداشتیم. برای ارتقای عملکرد صنف در این دوره، نیازمند ابزارهای نوین هستیم؛ در همین راستا، ایده طراحی یک اپلیکیشن اختصاصی برای انجمن بازیگران در دست بررسی است تا تعاملات میان اعضا و هیات‌مدیره، از معرفی به پروژه‌ها تا ثبت قراردادها و بازخوردها، به‌صورت سیستمی ثبت شود و ارزیابی عملکرد صنف بر مبنای داده‌های دقیق صورت گیرد.»

لزوم ارتقای سواد حقوقی و صنفی اعضا

در ادامه ناصر آویژه، عضو هیئت‌مدیره انجمن بازیگران خانه تئاتر، با تشریح برنامه‌ریزی و مأموریت‌های اجرایی این دوره دوساله، بر ضرورت گذار از شیوه‌های سنتی به سمت ایجاد یک چارچوب منسجم و قانونی برای صیانت از جایگاه هنرمندان تأکید کرد.

او با بیان اینکه شأن، احترام و حقوق بازیگر نیازمند تدوین سازوکارهای مشخص است، توضیح داد: «شیوه‌های اجرایی دوره‌های گذشته در بستر زمانی خود ارزشمند بوده‌اند، اما رویکردی سنتی داشتند. برای دوره جدید معتقدیم تحقق احترام و حفظ حقوق بازیگر تنها در قالب یک ساختار مدون امکان‌پذیر است؛ چارچوبی که بر اصل بنیادین حق و تکلیف استوار باشد تا هنرمند همزمان با مطالبات صنفی خود، از وظایف و استانداردهای حرفه‌ای نیز آگاهی کامل داشته باشد.»

این هنرمند عرصه تئاتر با انتقاد از برخی برخوردهای غیرحرفه‌ای و دست‌کم‌گرفتن توان بازیگران تئاتر در دیگر حوزه‌ها از جمله سینما افزود: «گاهی این نگاه ناعادلانه وجود داشته که بازیگر تئاتر کم‌توقع است و می‌توان با شرایطی نامناسب با او همکاری کرد؛ همین مسئله سبب دلسردی و کناره‌گیری بسیاری از اعضا از پروژه‌های تصویری شده است. ریشه این اشکال در اقدامات فردی، پراکنده و مقطعی گذشته بوده است. راه‌حل ما در هیات‌مدیره جدید این است که این مناسبات را به قواعدی پایدار بدل کنیم؛ از جمله از طریق انعقاد تفاهم‌نامه‌های رسمی میان خانه تئاتر با خانه سینما، انجمن دستیاران کارگردان و سایر تشکل‌های مرتبط که متضمن رعایت کامل شأن، دستمزد منصفانه و حقوق مادی و معنوی بازیگران تئاتر باشد تا به‌مرور به یک فرهنگ حرفه‌ای تغییرناپذیر تبدیل شود.»

آویژه ارتقای سواد حقوقی و صنفی اعضا را از دیگر اولویت‌ها دانست و گفت: «بسیاری از اعضا همچنان نسبت به حقوق مشخص خود از صنف یا تکالیف‌شان در قراردادها آگاهی کاملی ندارند. صنف تنها نهادی برای رفع مقطعی نیازها نیست، بلکه باید مرجعی برای روشنگری، نظام‌بخشی و تعیین ضوابط باشد.»

او همچنین با تأکید بر لزوم پرهیز از سازوکارهای فردی و غیرشفاف در معرفی بازیگران به پروژه‌ها تصریح کرد: «هر اقدامی برای معرفی بازیگران یا تعامل با پروژه‌ها باید شفاف، هدفمند و دارای خروجی آماری مستند باشد. اگر فرایندها به‌صورت ساختارمند و ثبت‌شده پیش بروند، هم احترام متقابل و کرامت بازیگر در فرآیند انتخاب و عقد قرارداد تضمین می‌شود و هم می‌توان گزارشی دقیق و قابل دفاع از عملکرد صنف به جامعه تئاتری ارائه داد.»

این عضو هیئت‌مدیره خانه تئاتر با تأکید بر اصلاح آیین‌نامه‌ها افزود: «اصلاح آیین‌نامه عضویت از اولویت‌های ماست. طبق پیشنهاد مطرح شده، ارائه قراردادهای معتبر کاری به عنوان بخشی از رزومه، برای متقاضیان عضویت جدید الزامی خواهد شد. هدف ما این است که با بهره‌گیری از مشاوران حقوقی، مدل قراردادهای استاندارد و عادلانه‌ای را تدوین و ترویج کنیم تا رعایت حقوق بازیگر از یک توصیه اخلاقی به یک عرف الزام‌آور در پروژه‌ها تبدیل شود.»

او درباره جایگاه شورای داوری و حل اختلافات صنفی نیز توضیح داد: «میان شورای داوری انجمن و شورای داوری مرکزی خانه تئاتر تفاوت وجود دارد؛ اما نکته مثبت اینجاست که آرای شورای مرکزی خانه تئاتر به دلیل ارتباطات رسمی با مراجع قضایی، اکنون از وزن حقوقی و ضمانت اجرایی بسیار بالایی برخوردار شده است. ما در این دوره قصد داریم با بازنگری در آیین‌نامه‌های داخلی، بهره‌گیری از ظرفیت پژوهشکده خانه تئاتر و نگاه به‌روز، کارآمدی این شورا را بیش از پیش تقویت کنیم.»

آویژه در تبیین چشم‌انداز آینده افزود: «همه کارگروه‌ها موظفند طی دو تا سه هفته آینده، پروپوزال‌های بازنگری‌شده خود را ارائه دهند تا نقشه راه نهایی مشخص شود. مبنای عملکرد ما، ساختارمند کردن روابط است؛ یعنی هرگونه تعامل با سایر خانه‌ها و انجمن‌ها باید در قالب تفاهمنامه‌های رسمی تعریف شود تا با تغییر هیات‌مدیره‌ها، مسیر فعالیت انجمن دچار توقف یا سلیقه‌گرایی نشود.»

«شب بازیگر» و بازنگری در نحوه انتخاب

در ادامه، برگزاری جشن «شب بازیگر» و نحوه انتخاب بازیگران در این مراسم مورد توجه قرار گرفت.

بهرام ابراهیمی، عضو هیئت مدیره انجمن بازیگران در پاسخ به روند برگزاری «شب بازیگر» و انتخاب بازیگران گفت: «داوری کردن همزمان ده‌ها تئاتر در حال اجرا در تهران، امری دشوار، هزینه‌بر و عملاً غیرممکن است. جشنواره‌های متعددی متولی داوری هستند و کار ما داوری نیست. در دوره جدید، به دنبال برگزاری باکیفیت‌تر این رویداد هستیم و ملاک انتخاب، نه داوری، بلکه لیست‌های پیشنهادی اعضای هیات‌مدیره و بازرسان است. این فرآیند بدون نگاه جنسیتی و با تمرکز بر تعادل در رده‌های سنی صورت می‌گیرد.»

میرطاهری نیز با اشاره به چالش‌های شیوه انتخاب‌ در مقایسه با داوری‌های مرسوم، توضیح داد: «داوری به‌طور کلی کار بسیار دشواری است. ما باید جمع کثیری از اعضا را متقاعد کنیم که برای دیدن اجراها به سالن‌ها بروند و همزمان، زیرساختی برای تعامل با سالن‌ها جهت دریافت بلیط‌های مهمان ایجاد کنیم که خود این موضوع، داستانی بزرگ و پیچیده است. به همین دلیل ما از شیوه‌ای مشابه سال گذشته استفاده کردیم؛ به این صورت که هر یک از اعضا، تعدادی از بازیگرانی که شایسته تقدیر می‌دانستند را پیشنهاد دادند و در نهایت کارگروه همایش‌ها تصمیم‌گیرنده نهایی بود. با این حال، به شخصه بر این باورم، این شیوه هم خالی از حرف‌ و حدیث نیست و شاید تقدیر به این شکل، ایده‌آل نباشد.»

او با تأکید بر شرایط دشوار فعلی گفت: «از نظر من، برگزاری یک جشن سمبلیک که تنها بهانه‌ای برای دور هم جمع شدن باشد، کافی است. در وضعیت فعلی و با توجه به محدودیت‌ها، اینکه اصرار داشته باشیم حتماً از بازیگران تقدیر شود، کار بسیار دشواری است. ما نمی‌توانیم مدل‌هایی مثل اسکار را در اینجا پیاده کنیم؛ چرا که در آنجا دسترسی کامل به فیلم‌ها و سیستم داوری دقیقی وجود دارد، اما اینجا شرایط متفاوت است. همچنین نمی‌توانیم از اعضا بخواهیم که ۵۰ یا ۱۰۰ نمایش را بدون بودجه و امکانات لازم ببینند؛ سالن‌ها نیز نمی‌توانند بلیط‌هایشان را که منبع درآمدی‌شان است، به‌راحتی رایگان در اختیار بگذارند. این سازوکار به قدری پیچیده است که در نهایت احتمال دارد حق کسی ضایع شود؛ به‌ویژه در مورد هنرمندان جوان و پرانرژی که علی‌رغم فعالیت بسیار زیاد و پرشور، بسیاری از آن‌ها دیده نمی‌شوند »

چالش حضور چهره‌های غیرتئاتری روی صحنه

در ادامه مریم رحیمی، در پاسخ به واکنش انجمن بازیگران نسبت به حضور چهره‌های اینستاگرامی و غیرمتخصص به صحنه تئاتر بیان کرد: «تئاتر دارای حرمت و حریم است و هر فردی از هر خاستگاهی که قصد ورود به این عرصه را دارد، موظف است قواعد و شأن حاکم بر این خانه را رعایت کند. هیچ مخالفتی با حضور بازیگران سینما یا حتی خوانندگان بر صحنه تئاتر وجود ندارد؛ مشروط بر آنکه استانداردهای صحنه حفظ شود. اگر یک بازیگر تئاتر دو ماه تمرین می‌کند، خواننده‌ای که می‌خواهد وارد این عرصه شود باید شش ماه تمرینِ بیان و بدن داشته باشد تا حضورش موجب اعتلای تئاتر شود، نه اینکه شاهد انتشار ویدیوهای ضعیف و آسیب به آبروی تئاتر باشیم.»

او ادامه داد: «تداوم حضور افرادی که هیچ پیشینه بازیگری ندارند، نوعی ذائقه‌سازی منفی ایجاد می‌کند. این خطر وجود دارد که مناسبات تجاری به سمتی پیش برود که ادامه‌اش به باوری نادرست ختم شود که اگر چهره اینستاگرامی نباشد، سالن پر نمی‌شود. نظارت بر این ذائقه‌سازی رسالتی است که مستقیماً متوجه اداره‌کل هنرهای نمایشی و معاونت هنری است.»

رحیمی همچنین با اشاره به احیای اهرم قرارداد در صدور مجوز بیان کرد: «در دهه ۸۰، سازوکاری قانونی حاکم بود که تا زمانی که گروه نمایشی با تمامی عوامل و بازیگران قرارداد رسمی نمی‌بست و برگه تسویه‌حساب به امضای بازیگر نمی‌رسید، قسط نهایی تسویه نمی‌شد و مجوز ادامه کار صادر نمی‌گردید. این رویه اکنون به فراموشی سپرده شده و صنف به دنبال احیای این اهرم اجرایی در تفاهم با معاونت هنری است.»

مسعود میرطاهری نیز در ادامه گفت: «در سندیکاهای بین‌المللی، هر فردی حتی غیرعضو، اینفلوئنسر یا سلبریتی برای حضور در یک پروژه ملزم به اخذ مجوز رسمی از سندیکا و پرداخت حق صنفی مشخص برای هر نوبت کاری است. حتی راه‌اندازی یک کافه یا دکه کوچک نیازمند استعلام از صنف مربوطه است؛ اما عرصه تئاتر به دلیل نبود آیین‌نامه‌های مصوب و مرجعیت‌نداشتن حقوقی صنف، رها شده است که در این دوره در تلاش هستیم تا حد امکان سازوکار آن را به انجام برسانیم.»

ضرورت احیای قراردادهای تیپ، بازتعریف عملکرد خانه تئاتر در هم‌افزایی با اداره‌کل هنرهای نمایشی و الگوبرداری از سندیکاهای معتبر جهانی برای احیای اقتدار صنفی از دیگر بحث‌های مطرح شده در این نشست بود.

در پایان، اعضای هیئت مدیره انجمن بازیگران بار دیگر بر لزوم حفظ شأن و جایگاه بازیگران تئاتر تاکید کردند و از ارائه برنامه‌های دقیق‌تر پس از هم‌اندیشی شنبه ۲۵ مهر ساعت ۱۶ تا ۱۹ در خانه تئاتر خبر دادند.

متن پیام بنیاد اکبر رادی به مناسبت هشتادوهفتمین زادروز استاد اکبر رادی

به ‌مناسبت فرارسیدن هشتادوهفتمین زادروز استاد اکبر رادی، دهم مهرماهِ هزاروچهارصدوپنج، بنیاد اکبر رادی متن پیامی را منتشر کرد.

 

به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر از روابط عمومی بنیاد اکبر رادی، متن این پیام به شرح ذیل است:

 

زادروز هنرمند فرخنده‌ است؛ به‌ویژه هنرمندی که هیچ‌گاه مجیزگوی مقامی نشد، هرگز به‌ سفارش قلم نفرسود و برعکس؛ بر وارستگی پای فشرد. او نمایشنامه‌نویسیِ ایران را چنان پالود و ویراست که آثارش به الگویی جاودان برای دوستداران راستین تئاتر و ادبیات تبدیل شد. تئاتری که او پیش‌ روی ما می‌نهد، کوچک‌ترین مجالی برای عربده‌کِشی سیاسی، اسنوبیسم و تحمیق مخاطب با فرمالیسم محض و اطوار زرد و بنفش باقی نمی‌گذارد و همین امر در ادوار مختلف واکنش‌هایی را برانگیخته است؛ اما او با آثارش امروز بر قله است؛ قله‌ی ادبیات نمایشی ایران.

 

بنیاد اکبر رادی (مؤسسه‌ی فرهنگی هنری استاد اکبر رادی)

 

هشتم مهرماه ۱۴۰۵

نشست “نمایشنامه‌نویسی و اقتباس” در چهاردهمین رویداد جمعه‌های تئاترشهر برگزار می‌شود.

چهاردهمین رویداد جمعه‌های تئاترشهر این هفته میزبان نشستی با عنوان “نمایشنامه‌نویسی و اقتباس” خواهد بود؛ نشستی که به‌همت کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه‌تئاتر برگزار می‌شود و به بررسی جایگاه و اهمیت اقتباس در حوزه‌ی نمایشنامه‌نویسی می‌پردازد.

 

به‌گزارش روابط‌عمومی کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه‌تئاتر، این برنامه روز جمعه ۱۰ مهرماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ در سالن مشاهیر تئاترشهر برگزار می‌شود.

در این نشست، شهرام زرگر میزبان خواهد بود و دکتر محمدحسین ناصربخت و دکتر هومن زندی‌زاده به‌عنوان کارشناسان میهمان، دیدگاه‌ها و تجربه‌های خود را درباره‌ی اقتباس در نمایشنامه‌نویسی مطرح خواهند کرد.

حضور برای تمامی علاقه‌مندان آزاد و رایگان است.

تقدیر از مجتبی کاظمی در مجله ی شفاهی توکا

به همت کانون تئاتر کودک و نوجوان خانه ی تئاتر از مجتبی کاظمی فعال و پیشکسوت تئاتر کودک و نوجوان در مجله ی شفاهی توکا تقدیر شد.
به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر، در هشتاد و ششمین مجله ی توکا سرفصل جدیدی با عنوان زندگی تئاتری من بنا نهاده شد که به این بهانه از فعالان تئاتر کودک و نوجوان یاد و تقدیر شود.
در مراسم شب گذشته که اجرای آن را مجید قناد بر عهده داشت پس از خوشامدگویی حاضرین از خاطرات شدن با مجتبی کاظمی گفتند . سپس دو فیلم کوتاه به کارگردانی علی فرد از اعضای انجمن که مجتبی کاظمی برای ایفای نقش در یکی از آنها جایزه بهترین نقش مکمل مرد را از جشنواره ی فیلم های فارسی زبان گرفته بود پخش شد.
پس از صحبت های علی فرد ، نشان و لوح تقدیر جشنواره توسط آناهیتا غنی زاده و مجید قناد و هدیه ای از طرف خانه ی تئاتر توسط آقای گیلوری به مجتبی کاظمی اهدا شد.
در ادامه مجتبی کاظمی از همسرش گیلدا ضیائی که این سالها دوشادوش او در تئانر و زندگی او را همراهی کرده است تشکر و تقدیر کرد.
سپس چند دقیقه از فیلم مستند مجتبی که دهه ی گذشته از زندگی مجتبی کاظمی ساخته شده بود پخش شد و در پایان حاضرین در دفتر یادبودی که یکی از اعضای انجمن به پاس سالها حضور مهربان و موثر مجتبی کاظمی در خانواده ی تئاتر کودک و نوجوان داشته ، ساخته بود ، جمله ای برای وی نوشتند.
در این مراسم که از ساعت ۱۸:۳۰ تا ۲۰ در سالن اجتماعات خانه ی تئاتر قدیم برگزار شد هنرمندان و اعضای کانون تئاتر کودک و نوجوان حضور داشتند.

دوازدهمین نشست تخصصی انجمن مدرسان خانه تئاتر برگزار شد.

دوازدهمین جلسه انجمن مدرسان خانه تئاتر، روز یکشنبه ۲۹ شهریور ماه، با حضور اعضاءِ و هیئت مدیره، در محل خانه تئاتر، برگزار شد.

 

در این جلسه، مقرر شد که پیرامون تعیین تکلیف حق التدریس مدرسان تئاتر و نیز تشکیل جلسه تخصصی با دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی جناب آقای خسروپناه، مکاتبه ای صورت گیرد تا راهکارهای اجرایی رفع موانع و مشکلات، آن بررسی گردد.

 

همچنین در ادامه؛ پس از بررسی پرونده و سوابق آموزشی متقاضیان، با عضویت پیوسته حامد هادوی و نیز وابسته محسن سوهانی، الهه ناظری و فریبا فرجی، توسط اعضاءِ، موافقت گردید.

 

شایان ذکر است جلسه بعدی انجمن مدرسان خانه تئاتر، در نیمه دوم مهرماه سالجاری، برگزار خواهد شد.

 

در این نشست تخصصی؛ حمید ابراهیمی رئیس هیات مدیره، عرفان پهلوانی، حامد شفیع خواه و بهروز مهرعلیان حضور داشتند.

گزارش مجلس یادبود بهرام بیضائی در آخرین شب تابستان احترام به بیضائی، الگوسازی برای نسل‌های بعد است

مجلس یادبود بهرام بیضائی با عنوان «آخرین شب تابستان» سه‌شنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۵ به همت انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران تئاتر و ماهنامه عصر روشن در سالن استاد جلیل شهناز خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر، در آغاز مراسم، کلیپ صامتی از همه فیلم‌های بیضائی روی پرده پخش شد که با اجرای زنده موسیقی توسط استاد فرزین طهرانیان، مدرس و نوازنده گیتار، همراه بود.
در ادامه، علیرضا بهرامی، روزنامه‌نگار و مدیرمسئول ماهنامه عصر روشن، یادآور شد که اگرچه رویدادهای ناگوار و شرایط سختی که از زمستان سال گذشته آغاز شد و تا پاسی از بهار ادامه یافت، مجالی برای برگزاری به‌هنگام مراسم نگذاشت، اما ذات پاسداشت حرمت استادان ضرورتی است که نباید مشمول مرور زمان شود.
او تأکید کرد: بهترین الگوسازی برای نسل‌های آینده، در گرو شناخت جایگاه واقعی استادان، حرمت نهادن به پیشکسوتان و پاسداری از منزلتِ فرهنگی آنان است.
او با ارجاع به سلوک و دیدگاه بهرام بیضائی افزود: الگوی ما در مواجهه با انکارها و نادیده‌گرفتن‌ها، همواره استاد بیضائی بوده است؛ همو که یادآور شد تاریخ این سرزمین پابرجا نمانده مگر به مدد جنبش‌های گوناگون در هر عصر و کوشش برای گردآوردن و پیوند زدن همین جنبش‌ها.
در ادامه، بهرامی به بازخوانی فضای فرهنگی دهه‌های گذشته و مقایسه آن با رویکردهای جاری اشاره کرد و گفت: روزی که ما از ایران‌گرایی، روایت‌ها، قصه‌ها و تاریخ این سرزمین سخن می‌گفتیم، زیر ضرب اتهام و چماق ناسیونالیسم بودیم؛ با این حال، امروز خرسندیم که شهر آکنده از رویدادهایی است که به همین مفاهیم می‌پردازند. امید است این رویکرد، حرکتی مقطعی نباشد و با اصالت‌گرایی و معناگرایی پیوند بخورد؛ چنان‌که آثار، نام‌ها و کتاب‌های مانده در بن‌بست، مسیر گشایش و انتشار خود را بیابند.
این نویسنده و روزنامه‌نگار درباره ساختار و چینش این گردهمایی توضیح داد: این برنامه صرفاً یک مجلس یادبود مرسوم نیست. اعتقاد ما بر این بود که شأن استاد، تفاوتی معنادار می‌طلبد و آن تفاوت، دمیدنِ روح و بار پژوهشی در متن برنامه است. سخنرانانی که دعوت ما را از یک ماه پیش پذیرفتند، با نگاهی موشکافانه و تخصصی در شاخه‌های پژوهشی به ارائه دیدگاه پرداختند تا خروجی نشست فراتر از ابراز خاطره‌گویی و احساسات زودگذر باشد.
او همچنین به سابقه شکل‌گیری ایده اولیه این رویداد اشاره کرد و گفت: طرح این نشست و خوانش تحلیلی آن، ابتدا در تعامل با انجمن منتقدان، نویسندگان و پژوهشگران خانه تئاتر مطرح شد؛ اما فضای ویژه و دشوار آن مقطع امکان برگزاری نداد، تا اینکه در یکی دو ماه گذشته توانستیم این ایده را در قامتی مستقل و پژوهش‌محور محقق کنیم.
بهرامی با نقبی به دشواری‌های حرفه مطبوعات و نشر، خاطره‌ای شنیدنی از تحویل شبانه مجله عصر روشن روایت کرد: روزی که همراه همکاران دغدغه نشر مجله را داشتیم، فضا در التهاب تحولات شهری بود. من تا ساعت ۳ بامداد در خانه سرگرم تدوین مطالب بودم؛ شماره‌ای که طرح جلدش به چهره استاد رضا قیصریه مزین بود. وقتی صبحِ روز بعد مجله را برای توزیع به مرکز پخش رساندم، عمق تنش‌های پیرامونی را در برابر چشمانم دیدم، اما همان روحیه ایستادگی و رسالت کلمه بود که کار را به پیش راند.
دکتر شهرام زرگر، مدرس، نویسنده و کارگردان،سخنان خود را با اشاره به خاستگاه خانوادگی و سال‌های رشد بیضائی آغاز کرد و گفت: بیضائی در خانواده‌ای اهل فرهنگ، شعر و ادب دیده به جهان گشود. اما آنچه از همان کودکی و نوجوانی در او مشهود بود، بی‌قراری مدامی بود که با دیوارهای تنگ مدرسه سازگاری نداشت. در همین گریزهای مداوم از مدرسه بود که سینما او را کشف کرد؛ یا شاید او به سینما رسید. به گفته خودش، پولی را که پدر برای ناهار به او می‌داد، ذخیره می‌کرد تا در سالن‌های تاریک سینما، فیلم‌های روز به‌ویژه سینمای سامورایی ژاپن را تماشا کند؛ تماشایی که به تدریج چشم او را به روی فرهنگ تصویری و ادبیات کهن شرق گشود.
زرگر به شیدایی زودهنگام بیضائی در دوران دبیرستان پرداخت و گفت: او در روزگاری که هنوز دانش‌آموز دبیرستان بود، کتابی از ادبیات کهن و نمایشنامه‌های ژاپنی به زبان انگلیسی به دست آورد و تنها با اتکا به یک دیکشنری و پشتکاری باورنکردنی، نمایشنامه‌ای را ترجمه کرد.
بیضائی خود در جایی با طنزی حسرت‌بار گفته است، تئاتر وقتی هیچ‌کس را پیدا نکرد، دیوانه‌وار سر راه من قرار گرفت! گویی مقدر بود او در مداری قرار بگیرد که سرنوشت نمایش ایران را دیگرگون کند. همان سال‌ها نامه‌ای به ستون پاسخ به خوانندگان یکی از نشریات اوایل دهه ۳۰ نوشت و پاسخی کوتاه دریافت کرد با این مضمون که نامه‌ شما واصل شد، بخوانید، بیشتر بخوانید تا شاهد موفقیت بیشتر شما باشیم.

 

این پژوهشگر تئاتر، شکاف آگاهانه بیضائی با سنت مسلط ادبیات رسمی را این‌گونه تشریح کرد: کتابخانه پدری آکنده از دیوان‌های شعر بود و پدرش در انجمن‌های ادبی رفت‌وآمد داشت؛ حتی پدربزرگش (ادیب بیضائی آرانی) و پیشینیانش از تبار شاعران بودند. اما بیضائی جوان راهی نو برگزید.او از مجالست با ادیبان پیر و سنتی فاصله گرفت و در پی زبانی تازه بود. هم‌مسیران او در این سلوک، نه بزرگانِ پخته و نامدارِ محافظه‌کار، بلکه جوانانی خام، جست‌وجوگر و هنوز بی‌نام‌ونشان در آن روزگار بودند: چهره‌هایی چون داریوش آشوری، اسماعیل نوری‌علاء، نادر ابراهیمی و دیگر همراهانی که عزمی راسخ برای عبور از کهنگی‌ها و گردوغبار سنّت ادبی داشتند. زرگر با اشاره به تجربه نگارش نخستین شاهکارهای دراماتیک بیضائی افزود:

تلاش‌های آغازین او در نگارش متونی که امروز به نام «سه برخوانی» (آرش، اژدهاک و کارنامه‌ بنداربیدخش) و نمایشنامه‌های عروسکی شناخته می‌شوند، زاییده تلاشی برای رسیدن به زبان و فرمی مستقل و اصیل بود. جالب اینجاست که خود بیضائی با صداقت اعتراف می‌کند که در آن سال‌ها تصوری از غنای تئاتر بومی نداشتم و نگاهم به نمایش شرقی و غربی بود؛ با خودم می‌گفتم در این سرزمین چیزی وجود ندارد.

او ادامه داد: اما یک رخداد غافلگیرکننده همه چیز را دگرگون کرد. تماشای اتفاقی یک مجلس تعزیه در دماوند! آنجا بود که او دربرابر عظمت فرم، قراردادهای صحنه و ژرفای نمایش آیینی ایران بهت‌زده شد و فهمید ثروتی کهنسال درست در برابر چشمانش مدفون بوده و او از آن غافل مانده است.

شهرام زرگر به ورود بیضائی به دانشگاه اشاره کرد و یادآور شد: این بیداری بزرگ هویتی، هم‌زمان شد با قبولی او در رشته ادبیات دانشگاه تهران. هرچند شیوه‌های تدریس سنتی و جزمی دانشگاه آن دوران دیری نپایید که او را دلزده کرد و بیضائی دانشگاه را رها کرد، اما همان تلنگر تعزیه در دماوند، سوخت موتور پژوهشی شد که بعدها به نگارش کتاب ماندگار و بی‌بدیل نمایش در ایران انجامید.

زرگر در ادامه روایت زندگی پژوهشی بیضائی، به بن‌بست آکادمیک و جسارت استثنایی او در جوانی پرداخت و گفت: بیضائی یادداشت‌ها و یافته‌های اولیه‌اش درباره ریشه‌های نمایش ایرانی را نزد یکی از استادان نامدار دانشکده ادبیات برد؛ اما این‌بار اصرار و لجاجت همیشگی‌اش نتیجه نداد. ساختار خشک دانشگاه سنتی آن روز ظرفیت پذیرش پژوهشی نوآورانه از یک دانشجوی تازه‌وارد را نداشت. بیضائی نیز بی‌معطلی دانشگاه را رها کرد و عطایش را به لقایش بخشید تا راه خود را در کشف ریشه‌های آیینی و نمایشی این کهن‌بوم پیدا کند.

وی در ادامه گفت: او مقالات بنیادین این حوزه را ابتدا در مجله موسیقی منتشر کرد و سرانجام در سال ۱۳۴۴، کتاب تاریخ‌ساز نمایش در ایران را نه با حمایت دانشگاه یا نهادهای دولتی، بلکه با بی‌پولی و سرمایه اندک شخصی و به شکل اقساطی به دست چاپ سپرد.

او افزود: شگفت‌انگیز است که پژوهش یک دانشجوی انصرافی، تحقیقی که روزگاری دانشگاه آن را پس زده و طرد کرده بود، امروز معتبرترین و یگانه منبع پژوهشی دانشگاه‌ها برای شناخت نمایش بومی ماست. متن بیضائی بر خلاف نثر خشک، ملال‌آور و خنثا اغلب رساله‌های دانشگاهی، نثری روان، فاخر، زنده و تپنده داشت؛ قلمی آگاه، چیره و مسلط بر تلاقی درخشان ادبیات، جامعه‌شناسی، اسطوره‌شناسی و روان‌شناسی هنر است.

این مدرس تئاتر با اشاره به تداوم اشتیاق سیری‌ناپذیر بیضائی به تحقیق افزود: این کنجکاوی و شور پژوهش، در مرزهای ایران محدود نماند. بیضائی خیلی زود سراغ شرق دور رفت و با دو کتاب مرجع و دوران‌ساز دیگر یعنی نمایش در ژاپن و نمایش در چین، دریچه‌ای نو رو به درام شرقی در ایران گشود. او در این آثار، نمایش عامه و فرهنگ توده همان‌ها را که روشنفکریِ ارتدوکس و چپ‌گرای آن زمان صرفاً با عینک فولکلور تکراری به آن می‌نگریست در ابعادی عمیقاً دراماتیک و هویتی بازتعریف کرد.

بخش بعدی سخنان زرگر به شیوه خاص بیضائی در مواجهه با اسناد تاریخی و متون کهن اختصاص داشت و گفت: دلخوری بیضائی جوان از نشست‌های سنتی ادیبان عصر، او را به بازخوانیِ باستانی و دگرگون‌ساز متون رساند. در هیچ‌کدام از آثار بیضائی نمی‌بینید که متن مرجع چه شاهنامه، چه هفت‌پیکر و چه متون عیاری و عامیانه صرفاً بازتولید شود؛ بلکه قلم او همچون اکسیری کیمیاگرانه به این متون رنگ، پیرنگ و روحی دیگر می‌بخشد.

این مترجم تئاتر افزود: بیضائی تاریخ را آن‌گونه که مورخان درباری نوشته‌اند بازگو نمی‌کند و قصه‌ها را با روایت فاتحان نمی‌گوید؛ او به سراغ لایه‌های پنهان، صدای فرودستان و زوایای تاریک ناگفته می‌رود.

زرگر تحلیل اثرگذار خود را با بررسی شاهکار «مرگ یزدگرد» به اوج رساند و گفت: در پیشانی‌نوشت نمایشنامه و فیلم «مرگ یزدگرد» می‌خوانیم. پس یزدگرد به سوی مرو گریخت و به آسیابی درآمد؛ آسیابان او را به طمع جامه و گوهر در خواب کشت… اما بیضائی جسورانه‌ترین و ساختارشکنانه‌ترین تمهید نمایشی را به کار می‌گیرد؛ پادشاهی که از پیش کشته شده و اینک در بازگویی‌های چندگانه و متضاد زن آسیابان، مرد آسیابان و دخترشان در پشت پَسک و جامه زرین، بارها و بارها پیش چشم سردار و موبد جان می‌گیرد و باز می‌میرد!

زرگر با واکاوی ساختار زبانی آثار بیضائی، به تشریح ابعاد نوآورانه نثر او پرداخت و گفت: بیضائی با حذف زوائد کلامی و پیوندهای منثور دست‌وپاگیر، و با کاستن از منطق عقلانیِ خشک کلمات، بر هیجان، ضرباهنگ و حس نمایشی متن افزود. او با شاعرانه‌کردن توضیحات صحنه و تمهیدات اجرایی، زبان درام را اوج بخشید.

این مدرس تئاتر با برشمردن گستره وسیع آثار بیضائی گفت: به جرئت می‌توان ادعا کرد که تنوع زبان و نقش ساختاربخش کلمه در آثار بیضائی، در میان هم‌نسلانش بی‌همتا و استثنایی است. کافی است به تنوع زبان و جنس دراماتیک در آثار او بنگریم. از متون کهن و تاریخی همچون «مرگ یزدگرد» و «فتح‌نامه کلات»، تا درام‌های معاصر و شهری چون «سگ‌کشی»، «مسافران» و «شاید وقتی دیگر»؛ از متون ژرفی مانند «پرده‌خانه»، «طومار شیخ شرزین»، «شب هزارویکم» و «کارنامه بنداربیدخش» تا نمایشنامه‌های عروسکی و شاهنامه‌نگاشت‌هایی نظیر «سیاوش‌خوانی». همه این‌ها گواه آن است که بیضائی زبان را نه صرفاً ابزاری برای انتقال معنا، بلکه مصالح اصلی معماری صحنه می‌داند.

زرگر به نحوه مواجهه بیضائی با کهن‌الگوها و اسطوره‌های ملی اختصاص یافت و گفت: اسطوره و افسانه برای بیضائی امری مقدس و دست‌نیافتنی نیست، بلکه ماده‌ای خام است برای طرح پرسش‌های بنیادین انسانی و تاریخی. نمونه درخشان این نگاه، بازآفرینی اسطوره «آرش» است.

زرگر تأکید کرد: «آرش» بیضائی، شخصیتی تاریخی یا پهلوانی بی‌نقص در یک روایت تخت نیست؛ بلکه تجسم دوباره‌اندیشیدن به تاریخ، شک در حقیقت مسلط و ایستادگی در برابر هرگونه قطعیت سنتی است. بیضائی دریافت که با زبان رسمی و نمایشنامه‌های تاریخی کلیشه‌ای نمی‌توان به ژرفای این مفاهیم رسید؛ از همین رو، او دست به بازسازی و دگرگونی ریشه‌ای زبان زد؛ تجربه‌ای سرنوشت‌ساز که بعدها به شناسنامه درام‌نویسی او و نقطه عطف تئاتر اندیشه‌ورز ایران بدل شد.

شهرام زرگر در ادامه واکاوی تمایزات سبکی بهرام بیضایی، با مقایسه رویکرد او با دیگر هم‌نسلانش اظهار داشت: زمانی که نادر ابراهیمی داستان کوتاه «آرش در قلمرو تردید» را با نثری امروزی پرداخت، بیضائی مسیری یکسره متفاوت را برگزید. استدلال بیضائی همواره این بود که موقعیت دراماتیک ناگزیر باید زبان درخورِ خود را بیابد؛ همه شخصیت‌های تاریخ و اسطوره نمی‌توانند در قالب خشک و محدود نامه‌های اداری یا زبان رسمی و تخت معاصر سخن بگویند. بیضائیکوشید برای هر متن، زیست‌بوم زبانی یگانه‌ای خلق کند. از همین رو، زبان در نمایشنامه‌های کهن‌تر او به ریشه‌های پارسی باستان و میانه نزدیک‌تر و پیراسته‌تر است، اما در اثری چون مجلس دوم نمایشنامه «شب هزارویکم»، ما با رنگین‌کمانی از زبان‌ها روبه‌روییم؛ از اصطلاحات عامیانه کوچه و بازار و لهجه‌های ترکی و گیلکی گرفته تا زبان مخفی فرودستان. بیضائی با جسارت پرسید؛ آیا باید همه این میراث پرطراوت زبانی را به این بهانه که به کار نامه‌نگاری اداری یا ادبیات بازجویی نمی‌آید دور بریزیم؟ ممکن است در صحنه‌ای، شخصیت‌ها به ظاهر کلام یکدیگر را به درستی درنیابند، اما به یُمن زبان عاطفی و چابک اثر، تماشاگر تک‌تک ضربه‌های معنایی را درمی‌یابد.

این پژوهشگر تئاتر، دوچشمه جوشان الهام‌بخش در کار بیضائی را پیوند سنت مکتوب و فرهنگ عامه دانست و تشریح کرد: بیضائی در پی‌ریزی زبان نمایشی‌اش از دو منبع بی‌کران تغذیه کرد؛ از سویی میراث مکتوب تاریخ زبان فارسی همچون «تاریخ بیهقی» و سفرنامه‌ها و تذکره‌ها که در کتابخانه پدر ادیبش فراهم بود، و از سوی دیگر انبوه بی‌پایان قصه‌ها، افسانه‌ها و متل‌های مادربزرگ و مادرش؛ همان شهرزادهای گمنام این کهن‌بوم. ادبیات شفاهی با خصلت سیال، زنده و جاری‌اش، در دستان کیمیاگر بیضائی قالبی نو یافت. نمایشنامه‌ای چون «پهلوان اکبر می‌میرد» نیز حاصل بازآفرینی خلاقانه روایتی عامیانه بود که بیضائی در کودکی از مادربزرگ خود شنیده بود؛ بازخوانی نقادانه‌ای از مفهوم جوانمردی و فروریختن توهم آسیب‌ناپذیری پهلوان.

زرگر بازتعریف جایگاه زن در منظومه فکری بیضائی را نقطه عطف کارنامه او برشمرد و تأکید کرد: بیضائی یک‌تنه بدهی هزارساله ادبیات مکتوب ایران به چهره زن را بازپرداخت کرد. در بخش عمده ادبیات کهن ما، زن یا معشوقه‌ای اثیری و دور از دسترس است یا در چهره‌ای سراسر منفی و خائن به تصویر کشیده شده است. بیضائی در آثارش و به ویژه در «شب هزارویکم»، زن گمنام حکایت‌های کهن را از کنج پرده‌ها بیرون می‌کشد؛ او را بر پا می‌دارد و از او زنی اندیشه‌ورز، آگاه و گران‌سنگ می‌سازد که برابر یا والاتر از بزرگ‌ترین مردان تاریخ می‌ایستد. بیضائی این روایت‌ها را از دل کتاب‌های خاموش برکشید و از گرداب تحقیر تاریخی نجات داد.

این مدرس تئاتر با اشاره به شیوه منحصربه‌فرد بیضائی در دراماتورژی متون منظوم نظامی گنجوی گفت: نظامی در «هفت‌پیکر» یا روایات دیگر، قصه‌ای را در ۷۰ یا ۸۰ بیت با اوج بلاغت و زیبایی می‌سراید، در حالی که در کل اثر شاید تنها چند بیتِ کوتاه سهم گفت‌وگو باشد و باقی همه توصیف شاعر است. هنر جادویی بیضائی در این بود که با افزودن شخصیت‌ها، دمیدن روح درام، و آفریدن جدل‌ها و گفت‌وگوهای بنیادین میان آدم‌ها، آن روایت تک‌گویانه را به صحنه‌ای زنده، تپنده و چندصدایی تبدیل کرد. بیضائی نشان داد چگونه می‌توان متون اصیل کهن را بدون کوچک‌ترین ابتذالی، به درامی پرکشش برای صحنه تئاتر بدل ساخت.

این مترجم تئاتر، غیبت رمان در کارنامه پربار بیضائی را یک انتخاب آگاهانه دانست و افزود: بیضائی با همه ژرفای قلمش و با پژوهش‌های سترگ و ده‌ها فیلمنامه و نمایشنامه شاهکار، رمان ننوشت. خود او در این‌باره اشاره ظریفی دارد؛ داستان و رمان با همه ارزش‌های ادبی، توصیفی و تخیلی والایش، سرشتی برآمده از زاویه‌دید نویسنده دارد و سرانجام به افعال گذشته پیوند می‌خورد؛ اما تئاتر بر صحنه، همواره زمان حال است. حتی اگر درام درباره هزار سال پیش باشد، روی صحنه در برابر دیدگان ما اکنون و در حال رخ دادن است. بیضائی شیفته این نفس‌به‌نفس بودنِ زمان حال، تجسم عینی دیالوگ و بازتاب دراماتیک بود.

شهرام زرگر در پایان سخنان پرشور خود، بهرام بیضائی را معاصرترین پدیده زنده زبان و ادبیات نمایشی ایران خواند و کلام خود را با تضمینی از سرود پایانی «سیاوش‌خوانی» به پایان برد و گفت: صحبت از پهنه بیکران ادبیات و سپهر آفریده‌های بهرام بیضایی، زمانی فراخ‌تر و زبانی رساتر می‌طلبد. او به راستی معاصرترین شناسنامه تئاتر و اندیشه این سرزمین است و هر آنچه نوشت، سنگ‌بنای درام هویت‌مند ما شد. سخنم را با سرود پایانی سیاوش‌خوانی و با اندکی تغییر در پیشگاه او به پایان می‌برم؛ سپاس آن بهرامِ وَرجاوند، که آمد و بر کار ما یاری کرد.

در ادامه این نشست، دکتر مهناز رونقی، استاد دانشگاه و پژوهشگر سینما و ارتباطات، سخنان خود را با اشاره به خاستگاه چندوجهی جهان بیضائی آغاز کرد و گفت: جداسازی ادبیات از سینما و تئاتر در جهان فکری و هنری بهرام بیضائی کاری به غایت دشوار و ناممکن است. سال‌های بسیار دور، بیضائی یکی از مهم‌ترین انگیزه‌هایی بود که مرا شیفته سینما کرد. همان‌طور که در تعبیری گفته شده که سینمای او بازآفرینی یک افسانه کهن است، باور دارم کل کارنامه بیضائی همین تلاقی باشکوه است: اسطوره، افسانه، تاریخ، ادبیات و حماسه گرد هم می‌آیند تا تجربه‌ای ناب از تصویر خلق شود. آنچه بیضائی بر پرده سینما به نمایش می‌گذارد، صرفاً تعریف یک داستان نیست؛ بلکه بازخوانی مجدد، تبارشناسانه و نقادانه تاریخ و یادآوری اسطوره‌های به فراموشی سپرده‌شده است.

رونقی با ادای احترام به نخستین ساخته بلند سینمایی بیضائی افزود: وقتی به کارنامه بیضائی می‌اندیشم، ناخودآگاه نخستین اثری که در ذهنم طنین‌انداز می‌شود، فیلم «رگبار» است. گذشته از بازی حیرت‌انگیز و ماندگار زنده‌یاد پرویز فنی‌زاده، محتوای اثر تکان‌دهنده است؛ روایتی از یک روشنفکر و معلم شریف که با تمام تلاشش برای ساختن و دگرگونی، در جامعه پیرامون خود تا پایان غریبه می‌ماند. از منظر فرمی نیز در کارهای بیضائی، میزانسن‌های دقیق، رقص دوربین و بازی‌گیری‌های خیره‌کننده، ما را به کلیتی اندام‌وار می‌رساند. او در بسیاری از صحنه‌ها به جای تکیه بر تقطیع و مونتاژ سریع، به حرکت پیوسته و هوشمندانه دوربین روی می‌آورد. این حرکت بصری در کنار مونولوگ‌های درخشان و ساختار چندصدایی (پلی‌فونیک) آثارش، امضای سینمایی او را شکل می‌دهد.

این عضو هیأت علمی دانشگاه در تحلیل وجوه ساختاری و نظری آثار بیضائی تشریح کرد: چند شاخصه بنیادین در آثار بیضائی شایسته تأمل است. نخست، زبان آرکائیک و فاخر اوست. این کهن‌گرایی زبانی صرفاً یک آرایه سبکی نیست، بلکه به عنوان یک تمهید فاصله‌گذاری، مخاطب را از غرق‌شدگی منفعلانه در احساسات بازمی‌دارد و او را وامی‌دارد تا جهان اثر را با چشم خرد و تعقل بنگرد.

او ادامه داد: نکته دوم، چیزی است که می‌توان آن را زیبایی‌شناسی ویرانه در سینمای او نامید؛ ویرانه‌ای که در شاهکاری چون «مرگ یزدگرد» یا متون دیگر می‌بینیم، هرگز جنبه دکوراتیو ندارد، بلکه یک تمثیل بنیادین تاریخی است. بیضائیزمان خطی را در هم می‌شکند و با زمان اسطوره‌ای سخن می‌گوید؛ او از منظری سراسر انتقادی، تاریخ را دوباره می‌نویسد.

رونقی با تأکید بر موضع تاریخی بیضائی اظهار داشت: گزاره معروفی است که می‌گوید «تاریخ را همواره فاتحان و پیروزمندان می‌نویسند، اما هنر و ادبیات قلمرو شکست‌خوردگان است.» بیضائی دقیقاً دست روی کسانی می‌گذارد که در حاشیه تاریخ زیسته‌اند؛ شکست‌خوردگان، قربانیان هجوم‌ها و رانده‌شدگان به انزوا. کافی است به گستره این آثار بنگریم؛ از «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد» تا «باشو، غریبه کوچک»، «شاید وقتی دیگر»، «مسافران»، «رگبار» و «سگ‌کشی». در هر اثر، با ژانی دگرگون‌شده روبه‌روییم؛ اگر در «رگبار» نشانه‌هایی از یک نئورئالیسم بومی را می‌بینیم، در «باشو» با درامی ضدجنگ روبه‌روییم که از تمام کلیشه‌های رایج فراتر می‌رود. بیضائیبه جای نمایش توپ و تانک، به تبعات انسانی، فاصله اقلیم‌ها، غربت کودک جنگ‌زده و آغوش پناه‌بخش زن می‌پردازد.

این پژوهشگر سینما و ارتباطات با اشاره به ظرفیت‌های فراوان آثار بیضائیبرای رشته مطالعات فرهنگی توضیح داد: حوزه مطالعات فرهنگی می‌تواند از جهان نمادین بیضائیعمیقاً تغذیه کند؛ مفاهیمی چون هویت فرهنگی، حافظه تاریخی و تمایز میان مکان و نامکان. به عنوان مثال، در فیلم «سگ‌کشی»، جغرافیای شهر تهران به زیبایی در هیبت یک نامکان تصویر شده است؛ فضایی بتنی، بی‌ریشه، بی‌رحم و غریب که کاراکتر گلرخ کمالی در هزارتوی تاریک آن گرفتار آمده و باید برای کرامت و بقای خود بجنگد.

رونقی به بازنمایی کاراکتر زن در سینمای بیضائیپرداخت و تأکید کرد: بیضائی در تاریخ سینمای ایران جایگاهی استثنایی دارد؛ زیرا زنان را نه عنصری منفعل، تحقیرشده و مظلوم، بلکه به عنوان راویان هوشیار و ایستادگانِ مقاوم تاریخ بازنمایی کرد. هر زنی در جهان بیضائی، تصویری از پایداری و کنشگری است. این مقاومت البته اشکال گوناگونی دارد؛ وقتی با بازی‌های سوسن تسلیمی در آثاری چون «باشو، غریبه کوچک»، «چریکه تارا» و «مرگ یزدگرد» روبه‌رو می‌شویم، زنی برون‌گرا، پرخروش، غریزی و تنیده در طبیعت و زیست را می‌بینیم. اما در نقطه‌ای دیگر، وقتی این کاراکتر را در قامت زنده‌یاد هما روستا در فیلم «مسافران» به تماشا می‌نشینیم، با زنی روبه‌روییم باوقار و درون‌گرا، که با همان صلابت در برابر تقدیر و مرگ می‌ایستد و حقیقت غایب را اعلام می‌کند.

دکتر رونقی در ادامه مقایسه کاراکترهای زن و بسط تحلیلی آن در اثر درخشان «مسافران» اظهار داشت و گفت: در نقطه مقابل زن سنتی و تیپیکال که با صلابت بی‌نظیر زنده‌یاد جمیله شیخی در «مسافران» تجلی می‌یابد.

این پژوهشگر سینما با تأکید بر لزوم خوانش‌های انتقادی تصریح کرد:‌‌ اگر مجالی فراخ‌تر دست می‌داد، آثار بیضائی ظرفیت شگرفی برای یک تبارشناسی فوکویی دارد؛ بازنمایی ساختارهای پنهان و آشکار قدرت، واسازی گفتمان‌های مسلط پدرسالارانه و صورت‌بندیِ تنش میان مرکز و حاشیه. علاوه بر این، سینمای او سرشار از بینامتنیت و یک سپیدخوانی هوشمندانه است؛ به این معنا که بار معنایی درام، بیشتر از آنکه در خود کلمات جاری باشد، در سکوت‌های سنگین میان صداها، فاصله واژه‌ها و درنگ‌های شخصیت‌ها پدیدار می‌شود.

رونقی با ارجاع به نظریه‌های انتقادی مکتب فرانکفورت و متفکران معاصر افزود: بحث زیبایی‌شناسی ویرانه و شکست، پیوند وثیقی با آرای والتر بنیامین و تمثیل ماندگار فرشته تاریخ دارد؛ مضمونی که کارگردان گرانقدرمان، محمد رضایی‌راد، نیز در آثارشان به زیبایی بدان پرداخته‌اند. بنیامین هنگامی که از زیبایی‌شناسی شکست سخن می‌گوید، بر حقیقت مدفون‌شده در تبار تاریخ انگشت می‌گذارد. نکته درخشان آن است که بیضائی در تمام این دهه‌ها هرگز از اوج نیفتاد؛ در حالی که بسیاری از بزرگان به مرور زمان دچار افت کیفی شدند، بیضائی همواره در قله ایستاد.

این استاد مطالعات فرهنگی با بازخوانی صحنه افتتاحیه فیلم «مسافران» یادآور شد: بیضائی لحظاتی را به حافظه بصری تاریخ سینمای ایران هدیه داد که هرگز زدوده نمی‌شوند. این مرگ‌آگاهی، دریچه‌ای کاملاً فلسفی و اگزیستانسیال به هستی باز می‌کند. این رویکرد را می‌توان با یک خوانش هایدگری و از منظر پدیدارشناسی نمود و بود تبیین کرد. حتی ارجاع مستقیم کاراکتر به دوربین که ریشه در تمهید فاصله‌گذاری برشت دارد، ماهیتی تازه می‌یابد. از سوی دیگر، نقش اشیاء در جهان بیضائی شگفت‌انگیز است؛ آن آینه‌ای که مهتاب برای عروسی خواهرش حمل می‌کند، نه صرفاً یک اکسسوار صحنه، بلکه نمادی تابناک از حکمت و فلسفه اشراق است؛ نوری که رسیدن آن در بطن تراژدی به تعویق می‌افتد. «مسافران» به این ترتیب پهلو به پهلوی بزرگ‌ترین تراژدی‌های کلاسیک یونان باستان می‌زند؛ نگاهی تلخ اما ژرف و آگاهی‌بخش.

رونقی در ادامه سخنرانی خود، به دو مفهوم بنیادین دیگر در جهان بیضائی اشاره کرد و گفت: دو مؤلفه کلیدی دیگر در منظومه فکری بیضائی جلوه‌گر است. نخست، مفهوم فقدان و غیبت که به موتیفی تکرارشونده در آثارش بدل می‌شود، و دوم، ویران کردن فراروایت‌ها و کلان‌روایت‌های تاریخی. بیضائی اجازه نمی‌دهد تاریخ با تک‌گوییِ فاتحان بازگو شود، بلکه سوژه را در تمام وجوه تکه‌تکه و متکثرش بازنمایی می‌کند. نمونه درخشان این زبان ساختارشکن را می‌توان در اجرای فیلم‌تئاتر «آینه‌های روبرو» به کارگردانی محمد رحمانیان که تابستان ۱۳۹۶ در تالار وحدت به روی صحنه رفت، دید؛ اثری که در آن ترکیب و تقطیع صحنه و پرده، روایتی تکه‌تکه از تاریخ معاصر ایران را پیش چشم می‌گذاشت.

 

او سخنان خود را با این گزاره تأمل‌برانگیز به پایان رساند و گفت: تصویر کردن این غیبت‌ها، تکه‌تکگی‌ها و فقدان‌ها و تبدیل تراژدی به زبانی چنین متعالی، تنها از نبوغ استاد بهرام بیضائی برمی‌آید. به باور من، بیضائی در تمام شاهکارهایش از یک غریبه سخن می‌گوید؛ انسانی که می‌کوشد پیوند برقرار کند و بسازد، اما تا ابد در این بستر غریبه می‌ماند و شاید غریب‌ترین این غریبه‌ها، خود بهرام بیضائیباشد.

در بخش دیگری از این مجلس یادبود، دکتر الهام باقری، مدرس، نویسنده و پژوهشگر ادبیات و اسطوره‌شناسی، با یادآوری سابقه پژوهش‌های خود پیرامون جهان اساطیری بهرام بیضائی گفت: سال‌ها پیش، در پایان‌نامه کارشناسی ارشدم با عنوان تقابل اسطوره و تاریخ در آثار بهرام بیضائی به این پرسش بنیادین پرداختم که چرا بیضائی با چنین شور و حدتی در گذشته و اسطوره گشت‌زنی می‌کند؟ او به دنبال چه چیزی بود که پیش روی گزاره‌های قطعی تاریخ علامت تعجب می‌گذاشت و ساختار اسطوره‌ها را زیر و رو می‌کرد؟ اسطوره‌هایی که به تعبیر کلود لوی-استروس، برساخته ذهن انسان بی‌نوشتار و باستانی بودند، چرا در عصر مدرن برای آفرینشگری معاصر این‌چنین شورانگیز و حیاتی جلوه می‌کنند؟

باقری با تجلیل از شخصیت فرهنگی بیضائی افزود: برای نگارش آن رساله، فرصتی استثنایی فراهم شد و توانستم دو روز تمام روبه‌روی استاد بنشینم و پرسش‌هایم را مطرح کنم. حالا که سال‌ها از آن روزها گذشته، می‌بینم خود بیضائی نیز به اسطوره پیوسته است؛ درست همان‌طور که شخصیت‌های تاریخی را در آثاری چون «دیباچه نوین شاهنامه» و «مرگ یزدگرد» اسطوره‌زدایی یا اسطوره‌سازی کرد. در تاریخ و ادب ما دو بهرام نمادین زیسته‌اند؛ یکی بهرام خونریز فلک و دیگری بهرام پادشاه (بهرام گور که گور می‌گرفتی همه عمر). اما تردیدی ندارم که تاریخ این سرزمین، بهرام بیضائی را به عنوان سومین بهرام اسطوره‌ای و فرهنگ‌ساز ایران ثبت خواهد کرد.

این پژوهشگر اسطوره‌شناسی با تمرکز بر متن سترگ برخوانی «اژدهاک» توضیح داد: تصویر کلاسیکی که همه ما از ضحاک (اژی‌دهاک) در حافظه داریم، در سه متن کهن ریشه دارد؛ در اوستا او اژدهایی سه‌کله، شش‌چشم و دروغین‌ترین هیولای اهریمنی است که قصد نابودی جهان مادی و نسل بشر را دارد؛ هرچند به تعبیر روانشاد دکتر مهرداد بهار، رفتارهای انسان‌وار هم نشان می‌دهد و برای خدایان قربانی می‌کند.

او ادامه داد: در ادبیات پهلوی ساسانی هیولا به انسانی تازی، صفاک و صاحب ده‌هزار اسب (بیوراسپ) تبدیل می‌شود که بر جمشید می‌شورد و هزار سال ستم می‌گسترد تا سرانجام به دست فریدون و کاوه در دماوند به بند کشیده شود. همچنین در تاریخ‌نگاری و متن بیرونی ابوریحان بیرونی در الآثار الباقیه نیز کم‌وبیش روایتی همخوان با شاهنامه از بیدادگری ضحاک ثبت کرده است.

وی افزود: اما بیضائی در جوانی آن‌هم در حدود بیست‌سالگی و بدون هیچ پشتوانه دانشگاهی رسمی همه این انگاره‌های هزارساله را فرو ریخت و انقلابی دراماتیک به پا کرد.

باقری در تبیین نبوغ بیضائی در دگرگون‌سازی هسته روایی داستان گفت: در «اژدهاک» بیضایی، ما با ضحاکی رویدادگی روبه‌روییم که هیولا نیست؛ بلکه دهقانی پاک‌نهاد و بومی است. او یک اژدهاکُش بوده؛ پهلوانی رنج‌دیده که اژدهای خشکسالی را به زیر کشیده تا آب دوباره بر کشتزارهای تشنه مردم جاری شود. در برابر او، یاما (صورت کهن و سانسکریتِ نام جمشید) قرار دارد. در کهن‌الگوها، جمشید شاهی نیکوکار و پیامبرگونه است که برای نجات برگزیدگان از سرمای سخت مَلکوسان می‌سازد؛ اما در درام بیضائی، جمشید یک جهانگشای غاصب، بیرحم و ستمکار است که به سرزمین بومیان لشکر می‌کشد، پدر اژدهاک را به قتل می‌رساند، مزارع را به آتش می‌کشد و با عیاشی و زن‌بارگی تباهی می‌آفریند.

او در ادامه افزود: در روایت بیضائی، جمشید در دژ زیرزمینی خود تنها درباریان، خوشامدگویان، لودگان، پیشگویان و اشراف را برای عیش و عشرت پناه می‌دهد و توده‌های مردم بومی را در سرما، گرسنگی و بیماری رها می‌کند. جمشید فریاد دادخواهی توده‌ها را نمی‌شنود و آنان را به خاک و خون می‌کشد. این‌گونه است که مفهوم داد و بیداد در متون رسمی وارونه می‌شود.

دکتر الهام باقری در بخش پایانی واکاوی برخوانی «اژدهاک» با اشاره به نمادشناسی عناصر دراماتیک در متن بیضائی گفت: بیضائی در این اثر، تاریکی شب را به اژدهایی ترس‌آور و جهان‌خوار مانند می‌کند و روشنایی روز را به پهلوانی پاک که در خوابی سنگین فرو رفته است؛ تراژدی بنیادین جامعه زمانی رقم می‌خورد که انفعال همین پهلوان پاک‌خفته، به تاریکی رخصت می‌دهد تا نور و امید را یکسره در کام خود فرو بلعد. او حتی اسطوره آفرینش آذرخش و صاعقه را بازتعریف می‌کند. اگر در باورهای باستانی، تندر حاصل نبرد دیوان با ایزدان یا هشداری از سر خشم فلک و نزول عذاب بود، برای اژدهاک بیضائی نزول بلا نیست؛ بلکه نماد بیداری جاودانه است.

او ادامه داد: زنجیری که بر دست و پای اژدهاک سنگینی می‌کند، چیزی جز درد و رنج مردمان سرزمینش نیست. تا زمانی که ستمگری چون یاما جمشید بر گرده مردمان سوار است، اژدهاک نیز زنده، هشیار و پادر‌زنجیر بر بلندای کوهستان چشم‌به‌راه سپیده‌دم بیداری خواهد ماند.

این پژوهشگر اسطوره‌شناسی با طرح این پرسش بنیادین که «چرا بیضائی دست به چنین دگرگونی رادیکال و شجاعانه‌ای در متون اساطیری می‌زند؟» تشریح کرد: به باور من، بیضائی در رویارویی با اسطوره و تاریخ دو نوآوری بزرگ انجام داده است؛ حرکتی که در جوهره خود، امتداد مستقیم همان کاری است که حکیم ابوالقاسم فردوسی هزار سال پیش به انجام رساند.

 

او ادامه داد: نخستین دستاورد بیضائی این بود که متون خاموش و روایات کهن باستانی را در کالبد فرم‌های مدرنی چون نمایشنامه، فیلمنامه و برخوانی ریخت. حقیقت تلخ این است که در جهان پرشتاب امروز، کمتر کسی انگیزه یا توان خوانش مستقیم متون دشوار پهلوی، یشت‌ها و اوستا را دارد. بیضائی این گنجینه‌ها را به زبان درام ترجمه کرد. بیست و چند سال پیش وقتی برای نخستین‌بار چهره ایشان را روی صحنه دیدم و شوری که برمی‌انگیخت را لمس کردم، تا به امروز که خیل عظیمی از مشتاقان در پی آثار او هستند، این واقعیت اثبات شده که او راه پیوند زدن نسل جوان با ریشه‌های باستانی را بلد است. او فرم، فراز و فرود و مناسک کهن را بر صحنه مدرن بازآفرینی می‌کند.

این پژوهشگر ادامه داد: دومین و اساسی‌ترین کار او، برون‌رفت اسطوره از انجماد تاریخی است. اسطوره اگر در ظرف زمان خود راکد بماند، به فسیلی موزه‌ای بدل می‌شود؛ اما بیضائیبا مدرن‌سازی ساختار معنایی، آن را احیا کرد.

باقری در تشریح پیدایش کهن‌الگوی ضحاک توضیح داد: اسطوره در سپیده‌دم حیات بشری، محصول شهود، تخیل و تفکر انسان بدوی در تحلیل رخدادهای ناشناخته طبیعت بود. کهن‌ترین لایه این کهن‌الگو، اسطوره اوستایی اَژی بود؛ جانوری ترسناک و مظهر قحطی که سرچشمه‌های آب را سد می‌کرد و حیات زیستی بشر اولیه را به خطر می‌انداخت. از این منظر، اَژی در برابر سامان هستی قرار گرفت و به مظهر شر بدل شد.

او سیر دگردیسی این نماد را چنین پی گرفت: اسطوره همواره در گذر زمان تغییر شکل می‌دهد. با عبور انسان از جهان بدوی به دوران تمدن، مرزبندی‌های جغرافیایی پدید آمد و مفهوم دشمن مهاجم شکل گرفت. برای انسان شهرنشین، آسیب‌پذیری دیگر نه صرفاً ناشی از قهر طبیعت و آتشفشان، بلکه حاصل تاخت‌وتاز ارتش‌های بیگانه بود. بدین‌گونه، اسطوره پوست انداخت. جانور هیولاوار کوهستان، جای خود را به پادشاهی متجاوز و بیگانه داد که به مرزها یورش می‌آورد، مزارع و خانه‌ها را ویران می‌کند و از خون و جان دلاوران این سرزمین کشته می‌سازد. آسیب‌پذیری انسان از خشم عناصر طبیعی، به آسیب‌پذیری در برابر قدرت قهار حاکمان ستم‌پیشه بدل شد.

باقری جهش نهایی این اسطوره را به دست بیضائیدانست و افزود: هزار سال پس از شاهنامه فردوسی، نوبت به بهرام بیضائی رسید تا گردوغبار قرون را از تن این روایت بزداید. بیضائی دست به جسورانه‌ترین ساختارشکنی زد؛ او جایگاه خیر و شر را کاملاً وارونه کرد. با این کار، او شوکی عظیم به ناخودآگاه جمعی جامعه وارد آورد تا قرائت‌های سنتی و تک‌ساحتی از کهن‌الگوهای ایرانی به پرسش کشیده شوند.

او ادامه داد: این رویکرد، یادآور جنبش‌های ادبیات انتقادی غرب و آثاری چون کتاب ارزشمند «قصه‌های از نظر سیاسی بی‌ضرر» نوشته جیمز فین گارنر با ترجمه احمد پوری است؛ نهضتی که در آن کهن‌الگوها و افسانه‌هایی نظیر زیبای خفته و سیندرلا بازتعریف و واسازی شدند. بیضائی در این برخوانی، اژدهاک را نه یک هیولا و نه پادشاهی خون‌ریز، بلکه مظهر والای خیر و تجسم تام و تمام مسئولیت اجتماعی می‌بیند؛ درحالی‌که یاما (جمشید)، مظهر شر، کبر، اشرافیت فاسد و استبداد خودکامه است.

دکتر باقری در پایان صحبت‌های خود با تمرکز بر تصویر مارهای دوش اژدهاک نتیجه گرفت: مارهای دوش ضحاک در روایت بیضائی نیز مدرن و پذیرفتنی شده‌اند؛ این مارها نه برآمده از بوسه ابلیس بر دوش حاکم، بلکه نمادی از خشم، اندوه، درد و خونِ در جوشش این تاریخ کهن‌ هستند. این مار، به تعبیر شکوهمند خود بیضائی، سوگوار و نگران دیوارهای بلند دیوان‌هاست عمارات و کاخ‌های فخرفروشانه قدرتی که برای پی‌افکندن‌شان، درختان ریشه‌کن شدند، کشتزارها و سبزه‌زارها سوختند و آب‌ها به تاراج رفتند. این مار، نگران عوام‌فریبی پدیده یاماست؛ حاکمی که توده‌های شهر بزرگ را با ریاکاری و فریب در کام ستم نگه می‌دارد.

محمد رضایی‌راد، مدرس، نویسنده و کارگردان تئاتر، سخنان خود را با تمرکز بر سویه اخلاقی و فکری زیست بیضائی آغاز کرد و گفت: وقتی از بهرام بیضائی سخن می‌گوییم، تنها از یک فرد یا کارنامه یک نمایشنامه‌نویس حرف نمی‌زنیم؛ سخن بر سر بیضائی بودن به مثابه یک وضعیت انسانی و انفرادی خاص در این جهان است. او نشانه بارز زیست یگانه، خودانگیخته و مستقل هنرمندی است که در تمام طول دهه‌ها، علیرغم همه فشارها، تلاطم‌ها و تغییر جهت بادها، با سرسختی کم‌نظیری بر بنیان‌ها، پرنسیب‌ها و پیش‌نهادهای نخستین فکری خویش وفادار ماند.

 

رضایی‌راد با اشاره به التهابات اجتماعی، جنگ‌ها و بحران‌های سیاسی سال‌های اخیر، به روایت ناگفته‌ای از پشت‌صحنه ارتباط با حلقه استنفورد پرداخت و افزود: شاید بیان این نکته در فضای پرسوءتفاهم امروز حساس به نظر برسد، اما باید آن را در نسبت با استواری تاریخی او فهم کرد. در کوران بحران‌ها، تنش‌ها و جنگ‌های اخیر، که همواره پیرامون نام‌های بزرگ هیاهو و مطالبه به راه می‌افتد، من همواره از شاگردان و دوستانی که در دانشگاه استنفورد تا واپسین روزها در کنار بیضائی بودند پیگیر حال و احوالش می‌شدم. حقیقت این است که درون من یک اضطراب و هول مداوم جریان داشت؛ همواره نگران بودم که مبادا در این اتمسفر قطبی‌شده و تحت فشار بی‌امان انتظارات، ایشان به ورطه موضع‌گیری‌هایی کشیده شود که از افق بلند فکری‌اش فاصله داشته باشد یا دست‌کم با باور عمیق دوستداران دیرین و اصیلش ناسازگار بیفتد.

این نمایشنامه‌نویس با ستایش مقاومت بیضائی در برابر مصادره‌شدن توسط جریان‌های مختلف توضیح داد: او بار دیگر نشان داد که فردیت یک هنرمند واقعی یعنی چه. با وجود همه اصرارها و فشارهای سنگینی که به او وارد می‌شد تا در یکی از این قطب‌ها و سوگیری‌های رایج روزمره جا بگیرد و تریبون یک جریان خاص شود، او به هیچ روی حاضر به چنین کاری نشد. چرا بیضائی این‌گونه ایستادگی کرد؟ پاسخ در درک عمیق او از جایگاه هنرمند نهفته است. او از دستگاه فکری مستقل خود فرمان می‌برد؛ هنرمندی با این پیشینه عظیم، آگاه است که چشم‌های یک تاریخ و فرهنگ به او نگریسته‌اند. او همانند کوه دماوند، سنگینی و استواری خود را از مجموعه‌ای سترگ از آثار اندوخته که تمامیت بیضائی بودن را محقق کرده‌اند. او حاضر نشد بر سر آن پایه‌ها معامله کند یا تن به جانبداری‌های خام و زودگذر بدهد؛ و اگر هم سخنی گفت یا نقدی وارد آورد، نقدی ریشه‌ای، ژرف و فرافکن به بنیاد هر دو وضعیتِ حاکم بر این جدال‌ها بود، نه هم‌صدایی با شعارهای یک‌سویه.

رضایی‌راد در احساس جمعی نسل‌های متوالی در مواجهه با بیضائی را در کلمه «حسرت» خلاصه کرد و یادآور شد: هر زمان که خود و هنر معاصرمان را در نسبت با بیضائی قرار می‌دهیم، نخستین احساسی که جان انسان را فرامی‌گیرد، یک حسرت عمیق تاریخی است. بیضائی هنرمندی بود که یک تن زیستن برای گستره روح، توان، نبوغ و انگیزه او واقعاً کم بود. اما شگفتی ماجرا اینجاست که در همین کالبد و در همین عمرِ یک‌نفره، به اندازه ده انسان خلاق و به جای ده نسل برای فرهنگ و هنر این سرزمین اثر آفرید. او متفکری بود که کار، خلق و پایبندی به متن را تا واپسین روزها و نفس‌هایش هرگز رها نکرد.

محمد رضایی‌راد در ادامه‌ بازخوانی سویه‌های اخلاقی و حرفه‌ای بیضائی، به استمرار شگفت‌انگیز زیست خلاق او تا روزهای پایانی عمر اشاره کرد و گفت: بیضائی تا واپسین لحظات حیاتش دست از کار نکشید. دوستان و همراهان نزدیک او در واپسین روزها نقل می‌کردند که او همچنان در حال تصحیح، بازنویسی و پیراستن واپسین نمایشنامه‌ها و آثار پژوهشی‌اش بود؛ متفکری که تا آخرین دم تلاش می‌کرد اثرش را به آن تصویر آرمانی و کمال فرمی که در ذهن داشت نزدیک‌تر کند.

این درام‌نویس با مرور شرایط تاریخی دهه‌های پس از انقلاب و چگونگی شکل‌گیری نسل طلایی درام‌نویسی ایران یادآور شد و گفت: نمایشنامه‌نویسانی که نام و کارشان در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ به تثبیت رسید و شناخته شدند، ریشه در کوشش‌ها، تکاپوها و جان‌کندن‌های دهه ۶۰ دارند. در آن دوران بسته و دشوار، ما برای آنکه بنویسیم یا کاری را به صحنه ببریم، در متون پیشگامان به دنبال پناهگاه و شیوه می‌گشتیم. خود من نخستین نمایشنامه‌ای که در سال ۱۳۶۷ کارگردانی کردم، برخوانی «عروسک‌ها» اثر بهرام بیضائی بود و نخستین متونی که با ولع می‌خواندم آثاری نظیر «سلطان مار» بودند. من با اطمینان کامل می‌گویم: از نسل ما که از اواخر دهه ۶۰ آغاز کردیم، از حمید امجد و محمد رحمانیان گرفته تا نویسندگانی که در سبک اجرایی و جهان نمایشی فاصله و شباهت ظاهری کمتری با بیضائی دارند مانند محمد یعقوبی یا جلال تهرانی محال است کسی در این دهه‌ها دست به قلم برده باشد و دقایقی طولانی یا دورانی اثرگذار از زیستِ خود را در کنار متون بیضائی و در مکث بر جهان او سپری نکرده باشد. هرچند که نسل ما بعدها مسیرها، جهان‌ها و لحن‌های ویژه خود را در ادبیات نمایشی پی گرفت، اما آن لنگرگاه اولیه هرگز محو نشد.

 

رضایی‌راد سپس به جایگاه متمایز پداگوژیک بیضائی در مقایسه با سایر شاخه‌های ادبی اشاره کرد و افزود: در حوزه ادبیات داستانی، چهره‌ای چون هوشنگ گلشیری با آن جلسات منظم پنج‌شنبه‌ها، کارگاه‌های خصوصی و حلقه‌های آموزشی، توانست نسلی پرشمار از داستان‌نویسان شاخص را مستقیماً زیر دست خود پرورش دهد. اما بهرام بیضائی در دهه ۶۰ نه‌تنها هیچ کلاسی در دانشگاه نداشت و از محیط‌های آکادمیک و تئاتر رانده شده بود، بلکه هیچ آموزشگاه، کارگاه هفتگی یا حلقه‌ای از آن دست نیز پیرامونش فراهم نبود. با وجود این محرومیت ساختاری، مهم‌ترین چهره و تأثیرگذارترین نیروی دهه ۶۰ در حوزه نمایشنامه‌نویسی ایران بی‌گمان بهرام بیضائی است؛ او تنها از طریق کتاب‌های منتشرشده، بازخوانی‌ها و متن‌های دست‌نیافتنی‌اش، نسلی را در غیاب پروراند که ثمره درخشش آن در تئاتر دهه‌های ۷۰ و ۸۰ تبلور یافت.

این کارگردان تئاتر، راز جاذبه بنیادین درام‌های بیضائی را در معماری سازه نمایشی او دانست و گفت: در این نشست دوستان به‌درستی به کشف تعزیه و نمایش‌های کهن اشاره کردند؛ اما آن کیفیتی که من مایلم از آن به عنوان تحرک و پویایی دراماتیک یاد کنم، برآمده از مهندسی ساختار نمایشنامه‌های اوست. وقتی متنی از بیضائی را می‌خوانید، با شیوه‌های کلاسیک و ایستا که صحنه‌ها تمام می‌شوند، پرده‌ها می‌افتند، صحنه در تاریکی مطلق فرو می‌رود و تماشاگر منتظر تغییر دکور و آمدن نور می‌ماند مواجه نیستید. در درام‌های بیضائی وقایع در دل یکدیگر جاری می‌شوند؛ موقعیت‌ها بر هم تنیده شده و زمان‌ها چنان درهم‌می‌آمیزند که شما نمی‌فهمید چند روز، ماه یا سال سپری شده است.

محمد رضایی‌راد در ادامه‌ واکاوی ویژگی‌های سبکی بیضائی، مفهوم «غنای اجرایی» را به تاریخ پیدایش نمایشنامه‌نویسی در ایران پیوند زد و گفت: وقتی از غنای اجرایی در متون بهرام بیضائی سخن می‌گوییم، به یک کشف تاریخی اشاره داریم؛ بیضائی به گمان من کاشف آن لحظه گم‌شده تئاتری در فرهنگ ماست. برای فهم این معنا، باید به نقطه صفر درام‌نویسی در دوره قاجار بازگردیم؛ جایی که میرزا آقا تبریزی به عنوان نخستین نمایشنامه‌نویس فارسی، متن‌های خود را برای میرزا فتحعلی آخوندزاده به تفلیس می‌فرستد.

رضایی‌راد با اشاره به مکاتبات تاریخی این دو چهره تشریح کرد: در نامه‌های بازمانده از آخوندزاده خطاب به میرزا آقا، سرزنش تندی دیده می‌شود. آخوندزاده می‌نویسد این‌ها که تو نوشته‌ای اصلاً درام نیست و ربطی به قواعد تئاتر ندارد! ایراد او مشخصاً به صحنه‌هایی نظیر نمایشنامه «حکایت زمان‌خان بروجردی» بود.

این نمایشنامه‌نویس بر اساس «دوشس ملفی» پیامد این نگاه را برای تئاتر ایران چنین تحلیل کرد: دستورالعمل آخوندزاده در تاریخ تئاتر ما دست‌بالا را گرفت. نتیجه این شد که نمایشنامه‌نویسی ایران در عصر مشروطه و دوران پهلوی اول، همان مسیر پیاده‌سازی فرم‌های وارداتی را دنبال کرد؛ در حوزه کمدی، تئاتر ما به شبیه‌سازی نازلی از کمدی بلوار و نمایش‌های عامه‌پسند فرنگی بدل شد و در درام‌های جدی هم کسانی چون سید علی‌خان نصر و دیگران کوشیدند تئاتر بسازند، اما در هیچ‌کدام فرم دراماتیک خود ما پیدا نشد. صحنه ایرانی تا سال‌ها میان تقلید خام از غرب و سرگرمی‌سازی کم‌عمق در نوسان ماند و نتوانست به ساختار ویژه خود برای بازنمایی جهان دست یابد.

اجرای برشی از تئاتر تازه تولید شده «کلاژ بیضائی» به کارگردانی سجاد قربانی پایان‌بخش مجلس یادبود بهرام بیضائی بود. در این نمایش سیمین ضیائیان، مبینا معظمی، ستایش ابراهیمی به عنوان بازیگر و ماهسان کامکار و امین کرانی به عنوان اعضای گروه موسیقی هنرنمایی کردند.

«آخرین شب تابستان» در میان استقبال گرم و پرشور علاقمندان بیضائی و با چهره‌های شناخته شده تئاتر و سینما، همچون: شهره سلطانی، کوروش سلیمانی، محمدرضا خاکی، محسن حسینی، رحیم رشیدی‌تبار، علیرضا گیلوری، عباس یاری، محمد منعم، علیرضا جلالی‌تبار، آرش فلاحت‌پیشه و… رأس ساعت مقرر ۱۸ آغاز و ساعت ۲۰:۳۰ پایان یافت.