نامزدهای یازدهمین دوره‌ انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران معرفی شدند

نامزدهای بخش‌های مختلف یازدهمین دوره‌ انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران اعلام شد.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از دبیرخانه یازدهمین دوره‌ی انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران، بر اساس جمع‌بندی آرای هیئت‌داوران بخش‌های مختلف این دوره، نامزدهای هر بخش اعلام شد.

اسامی به شرح زیر است:

۱. بخش نمایشنامه‌های تألیفی چاپ‌شده

• «بحرالمیت»، نشر آماره (مهدی گلزار)

• «وقتی با هیچ‌کس جز خودمان نیستیم، کجا هستیم؟»، نشر نو‌نوشت (سعید محسنی)

• «به خاموشی خواهم رفت»، نشر آماره (مهدی اکبری)

• «پاریس بی‌مادر»، نشر روزبهان (رضا بهکام)

• «چند گزارش متغیر از دوسیه چند قتل ثابت»، نشر عنوان (محمدرضا آریان‌فر)

• «از آن‌جا که من بودم، تا این‌جا که من نیستم»، نشر بوم‌بان و نوجان (مهسا دهقانی‌پور)

• «پلاک ۳۶»، نشر یکشنبه (غلامحسین دولت‌آبادی)

• «تیم شنا»، نشر بوم‌بان و نوجان (جابر رمضانی)

• «لوندر»، نشر اسب سفید (فاطمه رحمتی)

• «سم‌زدایی» از مجموعه نمایش‌نامه‌های صنف مدرسان تئاتر، نشر طراحان تین (ندا قربانیان)

• «زندگی سگ مرده»، نشر عنوان (حامد مکملی)

• «ای رشک ماه و مشتری آخر نگویی تا کجا؟»، نشر هونار (روزبه حسینی)

هیئت داوران این بخش، «نشر آماره» را شایسته‌ی تقدیر دانستند.

۲. بخش نمایشنامه‌های ترجمه‌شده چاپ‌شده در سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳

• «ارکیده در قیامت»، نشر گره (ایلناز حقوقی)

• «پیچفورک دیزنی»، نشر دیدآور (حمید دشتی)

• «شبکه»، نشر گره (حسین یعقوبی)

• «آنتیگون»، نشر رایبد (محمدرضا خاکی)

• «بازگشت مکرر»، نشر رایبد (مسعود قدیم‌فلاح)

• «روز قضاوت»، نشر گره (سپیده خسروجاه)

• «بهترین مونولوگ‌های معاصر»، نشر عنوان (مسعودمهدی قنبرلو)

• «همسایه‌ها»، نشر رایبد (زیبا خادم حقیقت)

• «آقای مایر»، نشر گره (حمید احیاء)

• «عروس»، نشر رایبد (علیرضا شفیعی‌نسب)

• «اورستس»، نشر مهرگان‌خرد (مقداد جاوید صباغیان)

هیئت داوران این بخش، «نشر گره» را شایسته‌ی تقدیر دانستند.

۳. بخش نمایشنامه‌های اجراشده در سال ۱۴۰۳

• «مستبدلیشاه» (منصور کامکار)

• «فالش» (کامران شهلایی)

• «درکه» (علی‌اکبر محمدخانی)

• «غلامرضا لبخندی» (کهبد تاراج)

• «هاگیرواگیر» (سهیل ملکی)

• «شازده‌کشی» (مهدی همتی)

• «کاپوتاژ» (کامران شهلایی)

• «برنامه‌ریزی برای یک مرگ» (مهدی آذری)

• «خارشتر» (هدی آهنگر)

• «چهارشنبه‌سوری» (ندا قربانیان)

۴. بخش مسابقه‌ نمایشنامه‌نویسی اعضای کانون نمایشنامه‌نویسان و مترجمان خانه‌تئاتر

«آکادمی نمایش‌نامه‌نویسی»

• «در همسایگی تزارها» (محمدرضا کوهستانی)

• «پرسیاه، کبوتر سفید» (امیرحسین روح‌نیا)

• «چه کسی مینو رفعت را کشت؟» (ساغر خواجه‌امیری)

• «واقعیتی در پی واقعیتی» (سیدابوالفضل هاشمی)

• «نجیب‌خانه عزت» (حامد مکملی)

• «مَردخوار» (علی عابدی)

• «لوتوس» (فرید عقیده‌مند الهی)

• «قبر» (کاظم پورمهدی)

• «اشکنان؛ اسفارِ اجنه و عشق» (میلاد اکبرنژاد)

• «خاندان سورن» (میلاد حسینی)

• «سیاه‌وشان» (مهدی همتی)

۵. بخش نمایش‌نامه‌نویسی کودک و نوجوان

• «بال‌های اشتیاق» (مسعود احمدی)

• «پینوکیو پدر می‌شود» (سجاد طهماسبی)

• «پژوهشی عمیق پیرامون علت پدیده‌ی نادر مهاجرت پرندگان مهاجر» (وحید کیارسی)

• «افسانه گل‌های آبی» (راحله شمس‌آبادی)

• «پروانه‌های نقاشی» (عدالت فرزانه)

• «آکواریوم ماه‌نداره، مهتابی داره» (کاوه مهدوی)

• «پرتقال‌فروش پیدا شد» (سعید محسنی)

• «شکل‌سوم» (داود کیانیان)

۶. بخش نمایش‌نامه‌های تئاتر عروسکی

• «قهرمان شل» (ساغر لطفی‌نژاد)

• «گوژپشت کارائیب» (آرش رضایی)

• «گیکو و جیکو» (پویا منشی‌زاده)

• «عملیات نیم‌وجبی‌ها» (امین‌رضا ملک‌محمودی)

• «من از شما تعجب می‌کنم» (حامد ذبیحی)

• «قلب به میم» (وحید کیارسی)

• «لی‌لی و لباس لولالا» (شیلان صلاح)

• «همچون واپسین نفس بره‌ای معصوم» (روزبه حسینی)

• «همه پنگوئن یا چی؟» (شراره طیار)

• «خانه من زرد است، خزان می‌ریزد» (پویا پیرحسینلو)

آیین پایانی یازدهمین دوره‌ی انتخاب آثار برتر ادبیات نمایشی ایران، روز جمعه ۵ دی‌ماه ۱۴۰۴ همزمان با روز نمایش‌نامه‌نویس برگزار خواهد شد و بخش‌های مختلف این رویداد برگزیدگان خود را خواهد شناخت .

 

 

 

 

 

 

حسین پرستار با کمدی «خواستگاری» چخوف در پردیس تئاتر شهرزاد

نمایش « خواستگاری » نوشته آنتوان چخوف و کارگردانی حسین پرستار از پنجشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۱۸ در سالن ۳ ، پردیس تئاتر موسیقی شهرزاد روی صحنه می رود .

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از روابط عمومی گروه ، عوامل نمایش عبارتند از : نویسنده : آنتوان چخوف / کارگردان : حسین پرستار / تهیه کننده : شرکت توسعه کسب و کار یاشیل / بازیگران : علی ابوالقاسمی ، مهدی شجاعی ، ریحانه کریمی / مجری طرح : مهدی شجاعی / دستیا کارگردان : ریحانه کریمی / آهنگساز : مرتضی پور علی / منشی صحنه : محدثه صیدآبادی / گروه صحنه : حانیه نعیمی ، محدثه صیدآبادی / گروه لباس : نازگل صفایی ، زهرا مجرد ، زهرا دلایی / اپراتور نور و صدا : سینا وقاری ، محدثه صیدآبادی / دستیار صحنه : سینا وقاری / گرافیست الهه قمیشی / تبلیغات : قبیله

خلاصه نمایش : خواستگاری در خانه‌ی چوبوکف آغاز می‌شود . ولی خوب ما نفهمیدیم پوزه‌ کی کوتاه‌تر بود؛ چی مال کی بود؟ یا شایدم کی مال کی بود؟
لطفا قبل از قضاوت، تماشا کنید!

علاقمندان برای تهیه بلیت نمایش می توانند به سایت تیوال مراجعه فرمایند .

کوروش سلیمانی : حریم تئاتر شهر یک حریم باز است

کورش سلیمانی با بیان اینکه حریم مجموعه تئاترشهر یک حریم باز است، بر ضرورت شکل‌گیری این حریم در جهت مراقبت از این مجموعه تاکید کرد.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از ایسنا، نشست خبری حریم مجموعه تئاترشهر صبح امروز یکشنبه، ۲۳ آذر ماه با حضور کورش سلیمانی، رییس این مجموعه، سعید جمشیدی، مدیر دفتر طرح‌های عمرانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهندس سروناز امیتازی، طراح حریم و مجتبی گیویان، از کارکنان مجموعه تئاتر شهر که مسئولیت پیگیری طرح حریم را بر عهده داشته، برگزار شد.

در آغاز کورش سلیمانی، با ارایه توضیحاتی درباره ضرورت روشنگری درباره حریم مجموعه تئاترشهر تاکید کرد: لازم است به پرسش‌های جامعه تئاتری و رسانه‌ها درباره جزییات حریم پاسخ بدهیم. این پروژه از مدت‌ها پیش آغاز شده و پیشبرد آن با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده است.

او ادامه داد: تئاتر شهر و همه مکان‌های فرهنگی میراثی است که باید به نسل‌های آینده منتقل کنیم. سعی ما این است که خدمتی انجام بدهیم بدون اینکه بخواهیم بگوییم در دوره ما این کار انجام شده است.

سلیمانی با اشاره به اینکه ایجاد حریم برای تئاتر شهر ضرورت دارد، در این باره توضیح داد: بحث مراقبت از این مجموعه مطرح است؛ چه به لحاظ آثاری که در آن روی صحنه می‌روند و چه از نظر ترددهای نامناسبی که در اطراف آن وجود دارد و گاه به ویژه در ساعت‌های پایانی شب بسیار مشکل‌ساز شده و دردسرهایی برای بانوان هنرمند ایجاد کرده است.

رییس مجموعه تئاترشهر با اشاره به اینکه قصد بی‌حرمتی به کسی نداریم، خاطرنشان کرد: کنار دیوار تئاترشهر جای مناسبی برای اسکان هموطنان کارتن‌خواب و روشن کردن آتش توسط آنان نیست. همچنانکه دستفروشان هم باید محل کسب درآمد داشته باشند اما حضور آنان در اطراف تئاتر شهر چندان مناسب نیست.

او با تاکید بر ضرورت شکل‌گیری فعالیت‌های فرهنگی متناسب با تعریف تئاتر شهر در محوطه این مجموعه افزود: این کار با ایجاد حریم، آسان‌تر رخ خواهد داد.

سلیمانی همچنین تاکید کرد: حریم ما بسته نیست بلکه برای رفع مزاحمت‌ها است و حریم باز است. این حریم در طول روز باز است و شب‌ها برای محافظت از مجموعه بسته می‌شود.

او با قدردانی از سید عباس صالحی، وزیر ارشاد که به حریم تئاتر شهر توجه داشته است، از تلاش‌های وزارتخانه و دفتر طرح‌های عمرانی و همراهی شهرداری منطقه یازده تشکر کرد.

سلیمانی، تئاتر شهر، را نگین منطقه یازده خواند و افزود: هرچه اینجا روشن‌تر باشد، برای فضای کلی منطقه و نیز برای هنرمندان خواهد بود.

در بخش بعدی این نشست که با اجرای علیرضا سعیدی، مدیر روابط عمومی‌ تئاتر شهر برگزار شد، سروناز امتیازی، مهندس معمار و طراح حریم مجموعه تئاترشهر با همراهی مجتبی گیویان، با نمایش تصاویری و نیز ارایه توضیحاتی درباره ضرورت ایجاد حریم نکاتی را بیان کردند.

گیویان با اشاره به اینکه تئاتر شهر پیش‌تر حریمی داشته است، یادآوری کرد: در دوره حضور آقای کرباسچی در شهرداری به سبب سیاستی که در برداشتن حریم پارک‌ها وجود داشته، حریم تئاتر شهر هم برداشته می‌شود که مشکلاتی برای عرصه تملیک مجموعه ایجاد می‌کند.

او با اشاره به معضلات اجتماعی در اطراف مجموعه تئاترشهر طی سال‌های گذشته ادامه داد: گاه تجمعاتی که شکل می‌گرفت، ایمنی روانی مجموعه را به هم می‌زد، در کنار تهدیدهای امنیتی و مسائلی مانند تکدی‌گری و فروش مواد مخدر یا نزاع‌های خیابانی، ایمنی بنای تئاتر شهر را هم به خطر انداخته است.

گیویان سپس به آسیب‌هایی اشاره کرد که به بنای مجموعه وارد شده، مانند سرقت و صدمه زدن به مجسمه‌های این مجموعه و مواردی چون دستبرد زدن به کاشی‌ها، دستگیره‌ها و دیگر اجزای این بنا و متذکر شد: دنبال مقصر نیستیم ولی وظیفه ما مراقبت از مجموعه تئاتر شهر به عنوان یکی از میراث‌های ارزشمند کشور است.

او همچنین از آسیب‌هایی یاد کرد که با احداث ایستگاه مترو در مجاورت مجموعه رخ داده است و گفت: الان صدای توقف قطارهای مترو و لرزش ناشی از آن کاملا در مجموعه و بخصوص زیرزمین آن محسوس است در حالیکه قبلا سکوت مطلق بود.

گیویان یادآوری کرد: بحث حریم مجموعه از سال ۸۰ دنبال می‌شد و از سال ۸۴ تاکید شد که نباید در حریم  تئاترشهر به عنوان مجموعه‌ای که عرصه دارد، چیزی ساخته شود تا اینکه در دهه ۹۰ وزارت میراث فرهنگی در باب حریم مصوبه‌ای می‌دهد و آقای اسماعیلی، وزیر وقت ارشاد پیگیر آن می‌شود. به طوری که سال ۱۴۰۲ متعهد شدیم برای ایجاد حریم، طرحی به وزارت میراث بدهیم که در این وزارتخانه تایید شود.

او با اشاره به مطالعات و بررسی‌هایی که توسط سروناز امتیازی برای ایجاد حریم تئاترشهر صورت گرفته، از دریافت مجوز وزارت میراث سخن گفت که به شورای شهر و شهرداری هم ارسال شده و یادآوری کرد که دی ماه ۱۴۰۲ با حضور اسماعیلی، کلنگ ایجاد حریم زده شده است.

سپس سروناز امتیازی، مهندس طراح حریم مجموعه تئاتر شهر با ارایه یادداشتی، توضیحات خود را درباره طراحی حریم این مجموعه و ضرورت شکل‌گیری آن ارایه کرد.

در ادامه، سعید جمشیدی مدیر دفتر طرح‌های عمرانی وزارت ارشاد که سابقه هنری در زمینه تئاتر دارد، با ارایه توضیحاتی درباره چند و چون اجرای پروژه تعیین حریم، گفت: قرارداد اجرای طرح حریم سال ۱۴۰۲ در دولت گذشته بسته شد. سال ۱۴۰۳ جلسات متعددی درباره اجرای این طرح برگزار کردیم ولی دچار کمبود بودجه شدیم و بابت این تاخیر از مردم عزیز ایران و هنرمندان و اصحاب رسانه عذرخواهی می‌کنم. از این تاخیرها به عنوان یک درس‌آموخته یاد می‌کنم که باید آن را مدیریت کنیم.
او ادامه داد: تلاش‌مان این است که حریمِ باز تئاتر شهر به نتیجه برسد. قرار نیست هیچ محدودیتی ایجاد بشود ولی ورود و خروج‌ها کنترل می‌شود. مشکل اصلی تئاترشهر، حریم نیست بلکه باید این ساختمان وجود داشته باشد که درباره حریم آن صحبت کنیم. این ساختمان همچنان مشکلات سازه‌ای  دارد و مسایل میراثی و الحاقاتی دارد.

در ادامه بخش پرسش و پاسخ برگزار شد.

سلیمانی درباره همکاری با شهرداری و مترو منطقه توضیح داد: مدیر مترو منطقه خیلی همکاری کرد و برنامه‌ای داریم برای داخل مترو که با هویت مجموعه تئاترشهر هماهنگی داشته باشد.

جمشیدی هم درباره برآورد بودجه حریم و هزینه‌های انجام شده توضیح داد: قرارداد این پروژه سال ۱۴۰۲ بسته شده که بر اساس شرایط آن زمان، ۲۹ میلیارد تومان و مشتمل بر چند فاز بوده است. طرح در فاز دو ناقص بود و بعد از قرارداد فاز دو دچار تغییرات و مراحل تکمیلی شد. این قرارداد به روز نشده و با همان رقم پیش می‌رود که مرحله اول را پوشش می‌دهد.

وی ادامه داد: حریم تئاتر شهر را قبل از جشنواره فجر باز می‌کنیم ولی به معنای تکمیل آن نیست چون قطعا نیازمند بازآفرینی و بازسازی است زیرا مجموعه دچار آسیب شده و دو تا سه سال زمان می‌برد. ما بحث اطفای حریق را داریم که برآورد نزدیک به دویست میلیارد تومان دارد. ضمن اینکه آسیب‌هایی را که از نظر سازه‌ای انجام شده، بازسازی می‌کنیم.

جمشیدی درباره برنامه‌های فرهنگی محوطه داخلی حریم توضیح داد: یکی از مهم‌ترین کارهای فازهای بعدی ما تکمیل دوربین‌های مدار بسته داخل محوطه است. بدون اینکه کرامت هنرمند خدشه‌دار شود.

او با تاکید بر ضرورت ایجاد سیستم اعلام و اطفای حریق در مکان‌هایی مانند تئاتر شهر و موزه هنرهای معاصر گفت: اولویت کار ما در وزارت فرهنگ و ارشاد بحث اعلام و اطفای حریق است که از سال آینده مالی، در اولویت اول قرار می‌گیرد.

جمشیدی، یکی از دلایل طولانی شدن روند اجرای طرح ایجاد حریم تئاتر شهر را بحث اعتبارات خواند و عنوان کرد: بخشی از این تاخیر هم دلایل فنی و اجرایی داشت.

او در پاسخ به اینکه اگر در این حریم تخلفی ایجاد شود، چه مرجعی مسئول پیگیری آن است، تصریح کرد: تئاتر شهر در مالکیت وزارت ارشاد است و هرگونه تعرض و خسارتی که به آن وارد شود، از طریق این وزارتخانه پیگیری می‌شود، هرچند بعد از این به دلیل ایجاد حریم، این آسیب‌ها کمتر خواهد شد.

سلیمانی هم درباره ایجاد سیستم اعلام و اطفای حریق در تئاترشهر گفت: اعلام حریق چون کم‌هزینه‌تر بوده، انجام شده است.

او با ارایه توضیحاتی درباره شکل همکاری با مترو گفت: صحبتی شده که ورودی مترو متناسب با تئاتر شهر بشود و حتی جایش هم عوض بشود.

جمشیدی هم با اشاره به محدودیت بودجه فرهنگ تاکید کرد از حضور هر سرمایه‌گذاری که بخواهد به فضای فرهنگ کمک کند، استقبال می‌کنیم و ورودش را هم تسهیل می‌کنیم.

سلیمانی درباره همکاری میراث فرهنگی با اجرای طرح حریم گفت: تمام اتفاقات اینجا باید با تایید میراث فرهنگی انجام بشود. حریم ما باز است ولی در درگاه‌ها همکارانی داریم برای کنترل رفت و آمدها که مشکلی برای مجموعه رخ ندهد. این محوطه متعلق به مردم است و قرار نیست فقط متعلق به جامعه تئاتری باشد.

در ادامه، امتیازی درباره تعداد درهای ورود و خروج مجموعه توضیح داد: در تئاتر شهر با مطالعه نقشه‌های اولیه با بنایی مواجهیم که در عرصه‌ای واقع شده و رینگی دور آن را گرفته. ما به اصالت طراحی بنا بازگشتیم. در حال حاضر، ورودی اصلی در ضلع شمال غربی است. از آنجاکه پارکینگ‌ها به سالن تبدیل شده، در ضلع جنوب شرقی هم یک ورودی دیگر گذاشته‌ایم.

او درباره زیبایی حریم و تفاوت‌های آن با موزه سینما که در این نشست چند بار عنوان شد که از آن الهام گرفته شده، گفت: هر بنایی داستان و هویت خود را دارد . ضمن اینکه تئاتر شهر و موزه سینما از نظر مکان جغرافیایی و نوع بنا متفاوت هستند. اینجا در موقعیتی استراتژیک واقع شده و گرچه حریم قبلی ظریف‌تر بود، اما حریم فعلی برای موقعیت تئاتر شهر مناسب‌تر بود.

سلیمانی هم درباره مقایسه حریم تئاتر شهر و موزه سینما گفت: مطمئنا این دو بنا تفاوت ماهوی دارند و بحث ما تشابه شکلی حریم است که بیشترین شباهت را به موزه سینما دارد.

امتیازی درباره تیغه‌های فلزی حریم مجموعه و فرم مواج آن توضیح داد: یکی از دلایل فرم مواج، طولانی بودن مسیر است.

او درباره رنگ تیغه‌های حریم که رنگی تیره دارد نیز گفت: هدف ما چیدمان شهری بود که طرح اولیه ما رد شد و بحث رنگ مطرح شد. در انتخاب رنگ محدودیت داشتیم ولی معتقدیم در همین شکل هم، نور محیطی و فضای شهری تاثیرگذار است.

گیویان نیز در این زمینه گفت: در برخورد با این حریم، یک زمان بحث سلیقه شخصی ما مطرح می‌شود ولی بحث دیگر، مقدورات و محدودیت‌هایی است که با آن مواجه می‌شویم. یکی از چندین موردی که میراث بر آن تاکید داشت، تفاوت ملموس و عریان حریم ایجاد شده‌ی پیرامون مجموعه با خود بناست که باید مورد توجه ما قرار می‌گرفت.

 

 

 

برگزیده شدن ۲ نمایش عروسکی در جشنواره تئاتر کودک و نوجوان

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از روابط عمومی نمایشگران عروسکی، این انجمن با تقدیر صمیمانه از تمامی گروه‌های شرکت‌کننده در سی‌امین جشنواره بین‌المللی کودک و نوجوان و با آرزوی درخشش و سربلندی همگی شما در دنیای باشکوه نمایش و کودکان، پس از بازبینی و داوری آثار، از میان تمامی نمایش‌های عروسکی حاضر در جشنواره، لوح تقدیر و تندیس انجمن نمایشگران عروسکی را به شرح زیر تقدیم می‌کند :

لوح تقدیر و جایزه نقدی انجمن نمایشگران عروسکی به گروه نمایش « دختر کفش عروسکی » و امیر افسر شیبانی تقدیم می‌شود.

تندیس انجمن نمایشگران عروسکی و جایزه نقدی، به گروه نمایش « چاکرای ریشه » و علی سنامیری تعلق می‌گیرد .

 

 

یادداشتی بر نمایش “گردبادک”

در نمایش گردبادک شخصیت‌هایی مثل سرباز و ستیلا نمونه‌ی تمام‌عیار «قهرمان نامحتمل» در اسطوره‌شناسی هستند؛ قهرمانانی که نه به‌خاطر قدرتِ بدنی، بلکه به دلیل درگیرشدن با یک وظیفه اخلاقی، تنهایی، یا مرگ قهرمان می‌شوند.

آنها با ویژگی‌هایی چون ناآگاهی اولیه مواجهه با “دانایی اسطوره‌ای”، یافتن مسئولیت و عبور از ترس مرگ، خلق می شوند. این الگو در سنت حماسی ایران کم نیست  در “گردبادک” سرباز در ابتدا دنبال «جملات قصار» و «شاهکارسازی» است، اما جهان از طریق متن اسطوره‌ها او را به بلوغ می‌رساند؛ درست همان مسیری که کهن‌الگوی سفر قهرمان در مرحله‌ی «آغازین» دارد.

شخصیت خدابنده (با آن نامِ چندلایه) و هم‌چنین ارجاعات مستقیم به آنتیگونه و گردآفرید، حضور کهن‌الگوی «زن دانا» و «زن قهرمان» را فعال می‌کند.

خدابنده برخلاف ظاهر ساده و روستایی‌اش، حامل حافظه‌ی اسطوره‌ای است.  از شاهنامه می‌خواند. او قصه‌ها را از پدر و پدربزرگ شنیده از زمین، مرگ، مین و حقیقت زندگی آگاهی عمیق دارد این دوگانگی (ظاهر ساده / ذهن اسطوره‌ای) او را وارد حوزه‌ی «زنِ پیام‌آور» در اسطوره می‌کند. از سوی دیگرآنتیگونه که کهن‌الگوی زنِ شورشی علیه فرمان حاکم است و گردآفرید که کهن‌الگوی زنِ جنگجو و مرزشکن است در شخصیت ستیلا به خوبی دیده می‌شود.

متن، این دو اسطوره‌ی زنانه را در وضعیت جنگیِ معاصر بازتولید می‌کند تا نشان دهد که «زنِ قهرمان» همیشه در تاریخ ایران وجود داشته؛ حتی اگر اطرافیانش باور نکنند. فرمانده در نمایش نقش «پدرِ قانون» را دارد. اقتدار کلام، داوری درباره نجابت/عشق، تعیین حد مجاز و تلاش برای کنترل تفسیر اسطوره او را به پدر قانون بدل می‌کند؛ اما همین فرمانده در تنهایی، بسیار کوچک و لرزان نشان داده می‌شود؛ این نقطه‌ی فروپاشی «کهن‌الگوی پدرِ سخت‌گیر» است و به‌طرزی ظریف به نقد ساختار قدرت می‌پردازد. حضور جملات قصار و وابستگی عجیبش به اشاره‌های گفتاری سرباز، این اسطوره‌ی قدرت را فرو می‌ریزد.

کهن‌الگوی “زمین ـ مادر” و “مین ـ اژدها” تمام صحنه‌های «کندن زمین»، «خنثی کردن مین»، «نشستن روی خاک» و «پناه‌گرفتن زیر آسمان» از ساختار سمبولیک بسیار عمیقی استفاده می‌کنند.  در این ساختار زمین برابر مادر، مین برابر با اژدها/هیولای پنهان، خنثی‌سازی مین یک آیین گذر   زیر خاک  بازگشت به منشأ تلقی می‌گردد. در اسطوره‌های ایرانی (از گرشاسپ‌نامه تا داستان‌های پهلوانی)، کشتن موجود نهان در خاک/غار نماد پیروزی اخلاقی است. در این متن، هر بار که سرباز و خدابنده به زمین دست می‌زنند، درواقع وارد یک «آیین پهلوانی» می‌شوند.

پیش از این اشاره شد که زن در نمایش، یک آنتیگونه است که به عقیده‌ی نگارنده یک حضور صریح دارد؛ اما نویسنده بین نسخه‌ی یونانی و نسخه‌ی «بومی‌شده» شکاف ایجاد می‌کند: آنتیگونه برای عشق به برادر می‌جنگد سرباز و فرمانده عشق را به «نجابت/غیربومی» تبدیل می‌کنند.  فرمانده می‌خواهد اسطوره را در چهارچوب ایدئولوژی خود بخواند. سرباز اما فکر می‌کند می‌تواند آنتیگونه را «ملی‌سازی» کند! این جا دقیقاً همان جایی است که تراژدی اصلی شکل می‌گیرد: جدالِ بین تفسیر رسمی اسطوره و تفسیر عامیانه‌ی آن. این همان تبدیل آنتیگونه به زن ایرانی است؛ نه در صحنه‌ی یونانی، بلکه در میدان مین.

بازخوانی گردآفرید یکی از مهم‌ترین لایه‌های متن است: گردآفرید در مقام زن ـ جنگجو از مرزهای جنسیتی عبور می‌کند و در غیاب مردان با دشمن مواجه می‌شود. پوشیدن زره، پنهان‌کردن مو، ورود به میدان، این دقیقا کاری است که ستیلا انجام می‌دهد. درواقع اسطوره به‌عنوان نیروی اصلاح‌گر وارد می‌شود. خدابنده با روایت گردآفرید تبدیل می‌شود به «حامل فرهنگ»؛ و ستیلا با شنیدن روایت، آرام‌آرام از کلیشه جدا می‌شود تا گردآفرید را باز آفرینی کند.

رستم در نمایش گردبادک  به‌عنوان «مردی که گریه می‌کند» بازخوانی می‌شود. این یک انتخاب بسیار مهم است. چرا که نمایش از رستم برای شکستن اسطوره‌ی مردِ بی‌اشک استفاده می‌کند. این همان وارونگی اسطوره‌ای است که نمایشنامه‌نویس با زیرکی در دل واقعیت جنگ تعبیه کرده است.

نمایش گردبادک  با وجود طنز و گفتگوهای روزمره، ساختاری کاملاً اسطوره‌ای دارد این ساختار همان «سفر قهرمان کمپبل» است، اما در فرم فرسوده، طنزآلود و تلخِ ایرانی، که در آن کتاب آنتیگونه، شاهنامه به اسطوره ورود می‌کند و مین مواجهه با مرگ را می‌سازد؛ عبور از اضطراب مرگ، سفر قهرمان است که  بازتاب بخش فراموش‌شده‌ی فرهنگ است. اسطوره‌ها اینجا یادآوری می‌کنند که ما  مواجه با فرهنگی قهرمان‌پروریم، اما قهرمان‌ها همیشه از جنس قدرت نیستند؛ گاهی چوپانی‌اند که شاهنامه از بر می‌خواند.

نمایش گردبادک در زیر متن خود به نقد قدرت می پردازد. فرمانده وقتی آنتیگونه را درک نمی‌کند یا از خوانش آن می‌هراسد، نشان می‌دهد قدرت همیشه از اسطوره می‌ترسد. اسطوره در نمایش راهی است برای فرار شخصیت‌ها از بی‌معنایی جنگ که به نجات فردی می‌انجامد. چرا که آن‌ها با تکیه بر اسطوره، بقای روانی پیدا می‌کنند. مین‌زدایی در متن، درواقع بازسازی آیینی «کشتن اژدها»ست؛ به وسیله‌ی قهرمانی بی‌نام، بی‌تقدیر؛ اما اصیل.

“گردبادک” از اسطوره استفاده نمی‌کند که صرفاً یک ارجاع ادبی بدهد. اسطوره در این نمایش گِره‌گاه هویت، اخلاق، و بقاست. متن با آنتیگونه، گردآفرید و رستم گفت‌وگو می‌کند تا نشان دهد: “قهرمان ممکن است زن باشد، ممکن است چوپان بی‌سواد باشد، ممکن است سربازِ ساده باشد.”  ممکن است با گریه قهرمان‌تر شود، ممکن است با کندن خاک یا با گفتن یک جمله‌ی قصار قهرمان باشند. در نهایت اسطوره‌ها نه در کتاب، بلکه در رفتار ساده‌ی انسان‌ها زنده می‌شوند. گردبادگ، برخورد تراژدی و حماسه با زیست‌جهان امروزاست.  نمایش گردباک تنها به این مقدار کفایت نمی کند و رشیدی‌تبار در این اثر از «درخت آسوریک»، یکی از قدیمی‌ترین متن‌های نمایشی/گفتگویی ایران؛ که جدال میان درخت خرما و بز درباره‌ی برتری خود است، نیز مدد می‌گیرد. این متن، یک نمونه‌ی کلاسیک از «مناظره‌ی اسطوره‌ای» میان دو نیروی متقابل است.

“گردبادک”  آگاهانه به همین سنت متنی تکیه می‌کند و آن را به وضعیت یک جغرافیای جنگ‌زده منتقل می‌کند؛ اما با این تفاوت بنیادین که در “گردبادک”  مناظره‌ی اسطوره‌ای نه فقط بین بز و نخل، بلکه میان انسان‌ها (خدابنده، ستیلا) نیز جریان می‌یابد.

اگر بخواهم مقایسه‌ای بین گردباک و درخت آسوریک ارائه دهم باید بگویم که ساختار مشترک: «مناظره‌ی دو موجود از دو جهان» در «درخت آسوریک» تقابل بنیادین است: که بز در آن نماد کوچ‌نشینی، سیالیت، کاربُرد و درخت نماد ثبات، زمین‌محوری، باروری است. در “گردبادک”  این تقابل دقیقاً بازآفرینی می‌شود: بز در گفت‌وگوهای خدابنده نماد کوچ‌روی، شادمانی ساده، فایده‌مندی هزارگانه موجودی که «می‌رود، جابه‌جا می‌شود، زاینده است» نماد زندگیِ سیال و زنده است و نخل/بلوط در گفت‌وگوها نماد ریشه‌داری، زمین‌محوری وابسته به خاک، ثابت، غیرقابل انتقال؛ نماد تاریخ، اصالت و «سرزمین» است. این دقیقاً همان تقابل بز/درخت در «درخت آسوریک» است، اما با یک جابه‌جایی معنایی:در «درخت آسوریک» رقابت بر سر «برتری» است؛ در “گردبادک” رقابت بر سر بقا و معنای زندگی در دل جنگ. در «درخت آسوریک»، بز و درخت هر دو سخنگوی اسطوره‌اند. در “گردبادک» ، هر شخصیت حامل یکی از این دو قطب است: خدابنده حامل درخت استخوان‌دار، ریشه‌مند، محلی، وفادار به خاک  و به بلوط و نخل به‌عنوان موجودات خردمند نگاه می‌کند. مفهوم «وطن» و «ریشه» برایش جوهری است. ستیلا حامل بزکوچ‌رو، در جست‌وجوی امکان فرار، امکان جابه‌جایی اسیر نماندن، دل‌بستن کم، و حرکت دائمی حتی از سامر جدا می‌شود، همان‌طور که بز از گله می‌تواند جدا شود. این انتخاب، یک «اسطوره‌سازیِ نو» است. جایگزینی دو موجود اسطوره‌ای با دو انسان، تا اتاق جدال اسطوره دوباره جان بگیرد. “درخت آسوریک” یک مناظره‌ی طنزآمیز آیینی است و “گردبادک”  یک درام تراژیکِ طنزآلود.

در درخت آسوریک :دو موجود، در یک فضای غیرزمانی و غیرمکانی جدال برای اثبات برتری خود دارند. استدلال‌های آیینی و اغراق‌آمیز، نهایتاً پیروزی بز را رقم می زند. اما در گردبادک دو انسان، در بستر جنگ، مین، مرگ جدال برای معنا، بقا و عشق و شوخی‌هایی که روی مینِ واقعیت قدم می‌زنند، به فرجامی می‌انجامد که پیروزی ندارد؛ هر دو روایت خرد می‌شوند. این تفاوت، “گردبادک”  را از یک تقلید به یک بازآفرینی اسطوره‌ای ارتقا می‌دهد. کهن‌الگوهای مشترک در این پی رنگ کهن‌الگوی «زمین ـ مادر» است. درخت آسوریک ریشه در زمین، مادرِ باروری دارد. در گردبادک: بلوط، نخل  حضور همان مادر ـ زمین است.

بز در «درخت آسوریک» کهن الگوی حیوان راهنماست. موجودی است که درآمیخته با انسان زیست می‌کند و یکی از نخستین هم‌زیستان بشر بوده‌است. در «گردبادک»  بز نشانه معصومیت جایگزین‌ناپذیر بودن زندگی ساده، احساس، دلسوزی، و وفاداری به گله.  بزِ “گردبادک”  همان بز اسطوره‌ای است؛ اما این‌بار به‌عنوان حافظ عاطفی شخصیت‌هاست، نه برنده‌ی یک مناظره.

تقابل جاودانه‌ای که بسیاری از اساطیر جهان را می‌سازد و در «درخت آسوریک» نمونه‌ی ایرانی آن است، در تقابل سیالیت و ثبات شکل می‌گیرد. نخل و بلوط نماد ثبات، بز و گله نماد سیالیت است. اما این‌بار به‌جای اینکه یکی پیروز شود، هر دو در برابر «مین» و «مرگ» ناتوان می‌شوند؛ و این دقیقاً نقطه‌ی تفاوت و رشد اسطوره است که طنز اسطوره‌ای  را به تراژدی معاصر تبدیل می‌کند.

«درخت آسوریک»  طنز است؛ حتی جدال‌ها اغراق‌آمیز و کمیک هستند. «گردبادک» طنز دارد، اما طنزی که از دل وحشت می‌آید.  وقتی خدابنده درباره‌ی «نخل» خطابه می‌خواند، وقتی ستیلا از «بز بی‌وطن» حرف می‌زند، وقتی بحث بر سر خرما و انگور به جدال فلسفی تبدیل می‌شود، وقتی نخل و بز، فقط استعاره نیستند؛ بلکه واقعاً جای زندگی و مرگ را تعیین می‌کنند. این طنزِ تلخ، تکامل‌یافته‌ی همان جهان «درخت آسوریک» است. «گردبادک» یک ادای احترام ساده به «درخت آسوریک» نیست؛ بلکه با مهارتی قابل‌توجه عناصر آن را از آیین به درام، از جدال طنزآلود به تراژدی معاصر، از موجودات نمادین به شخصیت‌های انسانی، از رقابت و تقابل به گفت‌وگوی فلسفی درباره‌ی بقا تبدیل می‌کند. در این نمایش، بز و نخل فقط ارجاع نیستند؛ آن‌ها بنیاد اسطوره‌ای ذهن شخصیت‌ها هستند و درست مانند «درخت آسوریک»، جهان نمایش می‌گوید: هیچ زندگی‌ای بدون «ریشه» و بدون «حرکت» کامل نیست؛ و انسان در این میان، معلق میان بز و نخل، میان سیالیت و ثبات، میان کوچ و خاک است.

«فسوه الواوی» در «گردبادک» صرفاً یک آیین بومی نیست؛ یک مفهوم اسطوره‌ای ـ هویتی است که نویسنده از آن برای ساختن پیوندی میان زیست عشیره‌ای، تقسیم جنسیتی نقش‌ها، امکان عبور از جنسیت و نهایتاً شکل‌گیری زنِ قهرمان استفاده می‌کند. این رسم در متن به‌صورت شفاهی توسط سامر و خدابنده روایت می‌شود، اما کارکردی بسیار بزرگ‌تر از یک «باور محلی» دارد.

در روایت سامر:«فسوه الواوی» یعنی باد کوچکی که از شکم روباه بیرون آمده باشد. اما باور عشیره: این باد «جان ندارد» و «ضعیف» است. اما این باد ضعیف گردباد کوچکی است که اگر دختری وارد آن شود، می‌تواند «پسر» شود. این نگاه ـ ولو خرافی ـ یک نظام نشانه‌ای می‌سازد: «باد بی‌جان» که با ناتوانی، مونث، ضعف برابر دانسته شده و «باد برآمده و برنده» در برابر توانمندی، مذکر، قدرت است. بنابراین «فسوه الواوی» در متن نماینده منطق عشیره‌ایِ جنس‌سازی است؛ اینکه چیزی بر اساس قدرت/ضعف، نرینگی/مادینگی نام‌گذاری می‌شود، نه ماهیت واقعی‌اش. در نمایش، «فسوه الواوی» یک توضیح فرهنگی برای داستانی مهم است. ماجرای دخترعموی سامر که در جنگ «لباس مردانه پوشید» و تبدیل به «پسر عشیره» شد. این تبدیل در متن دو لایه دارد؛ دختر برای بقا، امنیت و انجام کار مردانه ناچار است لباس مردانه بپوشد. این لایه سطحی متن است. عشیره این رفتار را با منطق «فسوه الواوی» می‌سنجد: اگر «باد ضعیف» بتواند قوت بگیرد و تبدیل به «پسر» شود،پس زن هم می‌تواند از مرز جنسیت عبور کند. این نگاه ـ هرچند خرافی ـ یک شکاف در نظم جنسیتی ایجاد می‌کند: اگر باد می‌تواند تبدیل شود، اگر دختر می‌تواند تبدیل شود، پس جنسیت ثابت و مقدر نیست. این شکاف همان چیزی است که نمایش بر آن می‌نشیند و لایه‌ی اسطوره‌ای متن را شکل می‌دهد.

در فرهنگی که لباس، نقش و رفتار، «جنسیت» را تثبیت می‌کند، «فسوه الواوی» به‌نوعی پوشش فرهنگی برای اقدامات زنان است. دخترعموی سامر فقط «نقش مردانه» نمی‌گیرد؛ عشیره او را به‌مثابه موجودی «متبدل‌شده» می‌پذیرد. در نتیجه در نمایش، این رسم به‌عنوان فاصله‌ی میان «نقش» و «جنسیت» عمل می‌کند. این نوعی مشروعیت بخشی فرهنگی برای عبور از جنسیت است. این رسم ‌نشان می‌دهد که عبور زن از مرز جنسیت، تنها در اسطوره‌های بزرگ (مثل گردآفرید) رخ نمی‌دهد؛ بلکه در فرهنگ محلی، در قصه دختر روستایی عشیره هم ممکن است. نمایش از این طریق دو لایه را به هم متصل می‌کند. گردآفرید، که الگوی قهرمانِ زنِ شاهنامه‌ای است، را به دخترعموی سامر که الگوی زنِ روزمره، روستایی، بی‌نام است، پیوند می‌دهد. به این ترتیب، «فسوه‌الواوی» به‌مثابه نسبت دهنده‌ی اسطوره و زندگی روزمره وارد صحنه می‌شود. خدابنده در نمایش: هم چوپان است هم حافظ شاهنامه و هم بی‌سواد؛ اما حامل روایت. خدابنده بی‌حفاظ، اما قدرتمند است.  و ستیلا،  هم «زنِ ترسیده»، هم «زنِ متکی به خود» است. رسم «فسوه الواوی» کمک می‌کند تا مخاطب، «دگرجنسیتی بودن رفتاری» در ستیلا طبیعی باشد. او نه مرد است، نه زن؛ بلکه حامل «نیروی گردآفریدی» است که روایت‌هایی مانند «فسوه الواوی» آن را مشروعیت می‌دهند. رسم «فسوه الواوی» در متن دو نقش انتقادی مهم دارد، یکی نقد تقسیم جنسیتی نقش ها، این رسم نشان می‌دهد که تقسیم کار میان زن/مرد تا چه اندازه برساخته فرهنگی است و چطور همین فرهنگ گاهی اجازه شکستن آن را می‌دهد و دیگری نقد سواد و شیوه تفسیر اسطوره است. ستیلا و سامر هر دو این رسم را به‌عنوان «حقیقت» می‌پذیرند. این پذیرش با پذیرش «حقیقت» درباره آنتیگونه، گردآفرید و رستم تقاطع دارد. یعنی همان مردانی که اسطوره زن قهرمان را نمی‌پذیرند، به راحتی یک رسم خرافی را می‌پذیرند. این تضاد، اقتدار مردانه را در نمایش به چالش می‌کشد.

رشیدی تبار از «فسوه الواوی» برای ساختن سه خط معنایی استفاده می‌کند: یک، ایجاد طنز رسم به‌ظاهر مضحک است؛ اما اتفاقاً طنز در اینجا ابزاری برای شکستن تابوی جنسیت است. دوم اسطوره‌سازی زنانی که «مرد می‌شوند» به روایت اسطوره‌ای از زنِ جنگجو نزدیک می‌شوند(گردآفرید، تهمینه، حتی آنتیگونه در قرائت جدید). ودر نهایت ایجاد تمهید روایی برای بحث درباره‌ی بدن. این رسم باعث می‌شود نمایش به «مسئله بدن» بدون توضیح مستقیم بپردازد. بدنی که مجبور است تغییر نقش دهد، قوی‌تر شود، لباس مردانه بپوشد، و در فضایی مین‌گذاری‌شده بقا پیدا کند. «فسوه الواوی» در گردبادک  یک رسم ساده نیست؛ یک کلید نشانه‌شناختی برای فهم جهان نمایش است. این رسم، مرز جنسیت را لغزنده می‌کند به زنان امکان عبور از نقش‌های سنتی می‌دهد. پیوندی میان اسطوره پهلوانی و زیست روستایی برقرار می‌کند زمینه پذیرش «زنِ قهرمان» را می‌سازد و در نهایت نشان می‌دهد که حتی در فرهنگِ سنتی، همیشه شکافی برای آزادی زن وجود داشته، تنها باید روایتش را شنید.

نمایش گردبادک به نویسندگی و کارگردانی رحیم رشیدی‌تبار از ۴ تا ۲۱ آذرماه ساعت ۱۷ در تماشاخانه‌ی طهران بر روی صحنه است.

 

دکتر فریال آذر

 

گروه اجرایی «ماهی بلژیکی» معرفی شدند

گروه اجرایی نمایش «ماهی بلژیکی» به کارگردانی آروند دشت‌آرای معرفی شدند.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از مشاور رسانه‌ای این نمایش، «ماهی بلژیکی» تازه‌ترین نمایش آروند دشت‌آرای است که از ۲۳ آذر اجرای خود را در سالن کُر باکس پردیس تئاتر و موسیقی دکُر (باغ کتاب) آغاز می‌کند.

این نمایش با بازی کاظم سیاحی و طاهره هزاوه روی صحنه می‌رود و پیش‌فروش بلیت سه اجرای نخست آن (شامل روزهای یکشنبه ۲۳ و دوشنبه ۲۴ و سه‌شنبه ۲۵ آذر) از ساعت ۱۴ امروز، یکشنبه، ۱۶ آذر در سایت فیدیبو آغاز می‌شود.

«ماهی بلژیکی» نوشته لئونور کُنفینو است که با برگردان حمیدرضا امانپور قرایی و کارگردانی آروند دشت‌آرای اجرا می‌شود و در خلاصه داستان آن آمده است: «روایتی نامعمول از یک دیدار غافلگیرکننده.»

گروه اجرایی این نمایش به شرح زیر هستند:

نویسنده: لِئونُر کُنفینو، مترجم: حمیدرضا امان‌پور قرایی، طراح صحنه و کارگردان: آروند دشت‌آرای، دراماتورژ: مارین ‌ون ‌هولک، تهیه‌کننده: سید محمدتقی زاهدی، بازیگران: کاظم سیاحی، طاهره هزاوه، مدیر پروژه: مهتا کریمی، مدیر تولید: امین یزدانی‌نژاد، دستیار کارگردان و برنامه‌ریز: پریسا گودرزی، جانشین تهیه کننده: ایلیا شمس، آهنگساز و طراح صدا: ستاره نفیسی، طراح لباس: شایلان عشایری، طراحان نور: نیلوفر نقیب ساداتی، محمدرضا رحمتی، طراحان گرافیک: مهسا قلی‌نژاد، امید نعم‌الحبیب، ویدئو آرتیست و ساخت تیزر: مسعود علیمحمدی، میکس و مستر نهایی و تکنسین صدا: کاوه عابدین، عکاس و ادمین وب سایت: کیارش مسیبی، اجرای ویدئومپینگ و تجهیزات: خشایار نشوی، مدیرفیلمبرداری تیزر: مهرداد حمیدیان، مدیر صحنه: ابوذر کریمی، دستیاران طراح صحنه: پریسا مرادی، علی پویا قاسمی، دستیار طراح لباس: شیرین طیبی، گروه نور: آندیا اسلامی، یگانه نورائی، حجت حاج عبداللهی، عماد ابراهیمی، دستیاران ویدئومپینگ: ابوذر کاشفی، علیرضا کاشفی، شایان دبوری، محمد مهدی قشم‌پور، اجرای دکور: گروه اجرایی هفتاد، مدیر بازاریابی و تبلیغات/ کپی رایتر: رضا سعیدی، روابط عمومی: سارا حدادی، مشاور تبلیغات: صدف رضاپور، امور مالی: نسرین درفشی، امور حقوقی: نازنین ورزی.

این اثر نمایشی که تازه‌ترین کار کمپانی فیلم و هنرهای اجرایی ویرگول است، از ۲۳ آذر هر شب ساعت ۱۹ در سالن کُر باکس پردیس تئاتر و موسیقی دکُر (باغ کتاب) روی صحنه می‌رود.

جوهر اسطوره‌ای مانتیکور مرز بدن و اسطوره را می شکند

نمایش «مانتیکور» به کارگردانی مهدی موسی‌خانی، نمونه‌ای برجسته از تلفیق تکنیک‌های بصری معاصر و فرم‌های اجرایی تجربی است. در این اثر، مت‌پروژکشن یا «پروژکشن فرامتن» فراتر از نقش تزئینی ظاهر می‌شود و به یک زبان مستقل نمایشی بدل می‌گردد که هویت شخصیت‌ها را چندبخشی می‌کند و جهان اسطوره‌ای و هیولایی نمایش را ملموس می‌سازد.

 

۱. مت‌پروژکشن: از تصویر تا اتمسفر

در «مانتیکور»، پروژکشن نه تنها تصویر ارائه می‌دهد، بلکه ساختار ادراکی تماشاگر را دستکاری کرده، هویت شخصیت‌ها را گسسته می‌کند و محیط اسطوره‌ای نمایش را قابل تجربه می‌سازد.

الف) شکست مرز بدن و اسطوره:
تصاویر گرافیکی، سایه‌ها و نماهای نزدیک باعث می‌شوند بدن بازیگر همواره در حال تبدیل باشد: انسان به حیوان به هیولا و بالعکس . این فرآیند، جوهر اسطوره‌ای مانتیکور را شکل می‌دهد.

ب) تصویرسازی روان شخصیت:
پروژکشن‌ها نقش «روان‌نگاره» دارند؛ انفجارهای بصری، فیدهای سریع و سایه‌های گسترده ذهن چندبخشی و تخریب‌شده شخصیت‌ها را به نمایش می‌گذارند.

ج) لایه‌بندی زمان:
نمایش هم‌زمان گذشته، اکنون و کابوس‌ها را به شکل تصویری ارائه می‌دهد و تجربه‌ای از زمان چندگانه ایجاد می‌کند.

د) ایجاد فضای سیال:
صحنه ثابت نیست و با هر پروژکشن شهر، خانه های ویران یا فضای ذهنی بدل می‌شود؛ این سیال‌بودگی، هویت بصری و زیباشناختی نمایش است.

۲. نقش مت‌پروژکشن در خلق هیولا

مانتیکور در این نمایش نه یک عروسک و نه یک سازه فیزیکی، بلکه یک پدیدار چندرسانه‌ای است که از ترکیب بدن بازیگر، نور، سایه، پروژکشن و افکت صوتی شکل می‌گیرد.
نتیجه آن است که هیولا:

  • «نامرئی-مرئی» است
  • شکل ثابتی ندارد
  • بیش از آنکه دیده شود، حس می‌شود

این رویکرد، همسو با زیبایی‌شناسی تئاتر پست‌دراماتیک، هیولا را به یک «فرآیند» تبدیل می‌کند نه یک شکل مشخص.

 

۳. سبک اجرایی: پست‌درام و بیان دیجیتال

سبک اجرایی موسی‌خانی را می‌توان در سه لایه تحلیل کرد:

الف) پست‌دراماتیک:
متن و روایت سنتی جایگاه خود را از دست داده‌اند و تصویر، بدن، حرکت و صدا جایگزین روایت خطی شده‌اند. پروژکشن تاریخچه هیولا را نشان می‌دهد نه توضیح می‌دهد.

ب) اکسپرسیونیسم دیجیتال:
تصاویر دیجیتال، نور و پروژکشن نقش «چهره روانی» شخصیت را بازی می‌کنند و فضا هیجان، اضطراب و ترس وجودی انسان معاصر را منتقل می‌کند.

ج) فیزیکال-اکتینگ و بدن‌نمایی:
بدن بازیگر چندگونه، مچاله، تاب‌خورده و منحرف می‌شود تا کیفیت جانوری-انسانی مانتیکور شکل بگیرد. پروژکشن‌ها بدن را تقویت کرده، گاهی «بدن دوم» و گاهی «پوست هیولا» را ایجاد می‌کنند.

 

۴. رابطه بازیگر و تصویر: تعارض هستی‌شناسانه

بدن واقعی بازیگر «حال»، تصویر «ناخودآگاه»، سایه «خود پنهان» و پروژکشن «هیولا» را می‌سازد. چهار لایه همزمان ایجاد شده و تماشاگر در مواجهه با پرسش «کدام واقعیت است و کدام هیولا؟» قرار می‌گیرد. این ابهام هستی‌شناختی، هسته مفهومی اثر است.

 

۵. نور و تصویر: زبان زیباشناختی نمایش

  • ساخت فضا به جای دکور: صحنه مینیمال و کوچک است و نور و پروژکشن نقش دکور را بازی می‌کنند.
  • ایجاد ریتم بصری: تصاویر ضرب‌آهنگ صحنه را می‌سازند و جای ریتم دیالوگ را می‌گیرند.
  • تولید وحشت اسطوره‌ای: وحشت در نمایش نه ژانری، بلکه وجودی است؛ میان تجربه کافکایی و فولکلور ایرانی.

جمع‌بندی

مت‌پروژکشن در «مانتیکور» نه ابزار کمکی، بلکه هسته دراماتورژیک نمایش است. این تکنیک روایت را شکل می‌دهد، هویت شخصیت‌ها را چندلایه می‌کند، بدن را تکثیر می‌کند، اسطوره را احضار می‌کند و جهان صحنه را برنامه‌ریزی می‌کند.

می‌توان سبک اجرایی نمایش را پست‌دراماتیک اکسپرسیونیستی با محوریت تصویر دیجیتال دانست؛ تجربه‌ای که در تئاتر ایران کم‌سابقه است و «مانتیکور» را به یک اثر مرجع در حوزه تئاتر تجربی و بصری بدل می‌سازد.

 

مت‌پروژکشن؛ تصویر یا زبان مستقل؟

در «مانتیکور»، مت‌پروژکشن تنها تصویر روی صحنه نیست؛ بلکه هسته دراماتورژیک اثر است. این تکنیک همزمان:

  • ذهن تماشاگر را درگیر می‌کند
  • هویت شخصیت‌ها را چندلایه می‌سازد
  • جهان اسطوره‌ای و هیولایی را قابل‌حس می‌کند

تصاویر دیجیتال و سایه‌ها بدن بازیگر را مدام تغییر می‌دهند و مرز بین انسان، حیوان و هیولا را می‌شکنند. پروژکشن‌ها همچنین روان شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشند و زمان را لایه‌لایه می‌کنند؛ گذشته، اکنون و کابوس‌ها همزمان روی صحنه حضور دارند.

 

خلق هیولا؛ حضور نامرئی، تاثیر محسوس

مانتیکور در این اثر یک سازه فیزیکی یا عروسکی نیست. هیولا با ترکیب بدن بازیگر، نور، سایه، تصویر و صدا ساخته می‌شود. نتیجه:

  • حضور هیولا بیشتر حس می‌شود تا دیده شود
  • شکل ثابتی ندارد
  • به یک فرایند تبدیل شده است، نه یک فیگور

این رویکرد با تئاتر مدرن هم‌خوانی دارد؛ هیولا تجسم آشفتگی و اضطراب انسان معاصر است.

 

سبک اجرایی؛ بدن، تصویر و تجربه چندلایه

نمایش را می‌توان در سه لایه بررسی کرد:

  • پست‌دراماتیک: متن و روایت خطی جایگاه ثانویه دارند؛ تصویر و بدن جایگزین داستان می‌شوند.
  • اکسپرسیونیسم دیجیتال: تصاویر دیجیتال و نور، احساس اضطراب و آشفتگی روانی شخصیت‌ها را منتقل می‌کنند.
  • فیزیکال-اکتینگ: بدن بازیگر چندگونه و منعطف می‌شود تا کیفیت جانوری و انسانی هیولا شکل بگیرد.

رابطه بدن واقعی با تصویر دیجیتال، سایه و پروژکشن، نوعی «تعارض هستی‌شناسانه» ایجاد می‌کند؛ تماشاگر همواره می‌پرسد: کدام واقعی است؟ کدام هیولاست؟

 

نور و تصویر؛ فراتر از دکور

در صحنه مینیمال، نور و پروژکشن جای دکور را می‌گیرند و فضا را می‌سازند و نابود می‌کنند. ریتم دیداری جای ریتم دیالوگ را می‌گیرد و وحشت نمایش، وحشت وجودی و اسطوره‌ای است، نه ژانری.

 

جمع‌بندی

مت‌پروژکشن در «مانتیکور» ابزار بصری نیست، بلکه هسته دراماتورژیک اثر است. این تکنیک روایت را می‌سازد، بدن را چندلایه و هیولا را ملموس می‌کند. سبک اجرایی نمایش را می‌توان پست‌دراماتیک اکسپرسیونیستی با محوریت تصویر دیجیتال دانست؛ تجربه‌ای نوآورانه در تئاتر ایران که «مانتیکور» را به اثر مرجع در حوزه تئاتر تجربی-بصری تبدیل کرده است.

 

دکتر توران شیخ بگلو مدرس تئاتر دانشگاه آزاد واحد تهران – مرکز

 

 

تشابه سران غربی به دیو باستانی؛ «مانتیکور» برای نسل زد تولید شد

کارگردان نمایش «مانتیکور» ایده شکل‌گیری این اثر را تقبیح کودک‌کشی و نسل‌کشی ذکر کرد و مخاطبان هدف این نمایش را نسل زد دانست.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از مهر ، مهدی موسی‌خانی نویسنده، بازیگر و کارگردان نمایش «مانتیکور» که این روزها در کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر اجرا می‌شود، درباره موضوع این اثر نمایشی به خبرنگار مهر گفت: «مانتیکور» نام یک دیو ایران باستان است که سر انسان، بدن شیر و دم عقرب دارد. این دیو با لالایی شکار خود را به خواب عمیق می‌برد و می‌بلعد. این نمایش درباره جنگ ۱۲روزه و اتفاقاتی است که در غزه و یمن رخ داد. این دیو باستانی را با سران غربی مترادف دانستم. «مانتیکور» یک تئاتر تجربی برای تقبیح جنگ و کودک‌کشی است.

وی درباره ایده شکل‌گیری «مانتیکور»، یادآور شد: یک روز در اخبار خارجی دیدم که گوینده خبر می‌گفت ۶۰ هزار نفر در غزه کشته شدند و برای من این آمار بسیار دهشتناک بود. آنجا جرقه اینکه به شکل هنری به این موضوع بپردازم زده شد. بعد از جنگ ۱۲روزه فرایند تولید کار را شروع کردم.

موسی‌خانی تأکید کرد: این نمایش بسیار تکنیکال و با استفاده از ابزار و اسباب بازی به نوعی میکروتئاتر است. اگر شرایط مطلوب‌تری داشتم سعی می‌کردم صحنه و ابزارم بهتر باشد ولی سعی کردم با حداقل‌ها و در یک زمان محدود به تولید یک اثر بین‌المللی برسم.

کارگردان «مانتیکور» درباره ویژگی‌های این اثر نمایشی در شکل اجرا و طراحی‌ها، توضیح داد: اصرار داشتم در کارگاه نمایش اجرا داشته باشم زیرا اجراهای کارگاه نمایش معمولا تجربی و آزمایشگاهی است و مخاطبانش اکثرا دانشجویان تئاتر هستند. این کار بسیار مدرن است و مخاطب هدف من نسل زد و نسل جوان است. برای ارتباط با آن نسل باید با زبانی صحبت می‌کردم که برایشان جذابیت داشته باشد و تداعی‌هایی را به کار می‌بردم که برایشان ملموس باشد. استفاده از ویدیومپینگ و موسیقی، افکت‌های صوتی، مهندسی صدا و از همه مهمتر شکل تولید تئاتر به ساده‌ترین شکل ممکن، از جمله ویژگی‌های این اثر نمایشی است. نسل جوان با دیدن «مانتیکور» می‌فهمد که می‌توان با ساده‌ترین امکانات مفهوم بزرگی را انتقال داد.

وی درباره بازخورد مخاطب از تماشای این اثر نمایشی، اظهار کرد: نمایش زبان‌محور نیست و تماشاگر بخشی از نمایش است زیرا هدف من تولید اثری برای ارائه در سطح بین‌المللی بود. خوشبختانه طبق بازخورد مخاطب به هدف خود رسیده‌ام.

موسی‌خانی درباره چالش‌های تولید «مانتیکور» در شرایط اقتصادی کنونی تئاتر، تصریح کرد: با چالش‌های زیادی مواجه شدم. این نمایش کاری دلی بوده و از هیچ ارگان و نهادی سفارش نگرفتم. به لحاظ انسانی و اخلاقی دغدغه تقبیح کودک‌کشی را داشتم و به همین دلیل همه هزینه‌ها را خودم متقبل شدم. توقع داشتم مسئولان دولتی به عنوان متولی تئاتر کار را ببینند و درباره‌اش صحبت کنیم. خیلی خوشحال هستم که این کار را کاملا مستقل و با اعتبار شخصی تولید کردم.

وی ادامه داد: به دلیل محدود بودن تعداد سالن‌های تئاتر شهر و همچنین تعداد بالای گروه‌های متقاضی اجرا در این مجموعه، من مجبور بودم قبل از اجرا دکور را نصب و بعد از اجرا جمع کنم زیرا هر روز قبل از اجرای من در کارگاه نمایش گروه‌های دیگری تمرین دارند. این روند که هم در تولید و هم در ارائه اثر هنری در این شرایط خاص سختی متحمل شویم، خسته‌کننده است. این توقع بی‌جایی نیست که این جنس کارهای که علمی و پژوهشی هستند از سوی مسئولان مربوطه و مسئولان تئاتری به خصوص بخش دولتی حمایت و دیده شوند.

کارگردان «مانتیکور» در پایان با اشاره به اجرای این اثر تا ۳۰ آبان، تأکید کرد: خیلی خوشحال می شوم که اجرای نمایش تمدید شود. شروع اجرای ما بلافاصله بعد از بازبینی اثر بود و من نتوانستم هزینه‌ای را برای تبلیغات اجرا صرف کنم به همین دلیل نمایش در شروع و ادامه اجراها مهجور ماند.

عکس از نادر بهرامی است.

 

 

 

همایون ارشادی درگذشت

همایون ارشادی بازیگر سینما ، تئاتر و تلویزیون که پس از تحمل مدتها بیماری صبح سه شنبه ۲۰ آبان چشم از جهان فروبست .

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر ، همایون ارشادی متولد سال ۱۳۲۶ بود و تحصیلات خود را در رشته معماری در ایتالیا گذرانده بود پس از بازگشت به ایران در فیلم « کاکادو » به کارگردانی تهمینه میلانی و « عشق گمشده » به کارگردانی سعید اسدی ایفای نقش کرد که در سال ۱۳۷۶ با بازی در فیلم « طعم گیلاس » ساخته عباس کیارستمی در سینما به شهرت رسید و پس از آن با بازی در فیلم و سریال های گوناگون به عنوان هنرمندی درخشان در این عرصه مطرح شد .

ارشادی در کارنامه بازیگری خود حضور در آثار تئاتری چون : سیزده ، صحنه هایی از زندگی پدرم ، دو مرد در یک اتاق ، او نیمه آشکار من بود و سلمونی را دارد .

مراسم تشییع این هنرمند متعاقبا اعلام خواهد شد .

خانه تئاتر درگذشت هنرمند فقید مرحوم همایون ارشادی را به خانواده محترم ایشان و جامعه هنری تسلیت می گوید .

معرفی بازیگران نمایش « دوستان با محبت » اسماعیل خلج

بازیگران نمایش «دوستان با محبت» به کارگردانی اسماعیل خلج معرفی شدند.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از مدیر رسانه اثر، بازیگران نمایش «دوستان با محبت» به نویسندگی حمید جبلی و کارگردانی اسماعیل خلج برای اجرا در بوتیک هنر ایران معرفی شدند.

اصغر سمسارزاده، مریم پیوندحیدری، فرزاد برهمن و اسماعیل خلج بازیگرانی هستند که در این نمایش به ایفای نقش می‌پردازند.
رحمت امینی، کارگردان و مدرس تئاتر به عنوان مشاور پروژه، این گروه نمایشی را همراهی می‌کند.

علیرضا گیلوری و میلاد اسکندری نیز تهیه‌کنندگی این اثر نمایشی را برعهده دارند.

«دوستان با محبت» روایت سه رفیق قدیمی تئاتر است که سال‌ها پس از درگذشت یکی از آنها، دخترِ او تصمیم می‌گیرد آخرین نوشته‌ پدرش را با همکاری ۲ دوست بازمانده‌اش، روی صحنه زنده کند.

جزئیات بلیت‌فروشی این اثر به ‌زودی اطلاع‌رسانی خواهد شد.