بازیگری که بعد از هر اجرا چشمانش تار می‌شود

«درست نیست که من از سختی‌های این نقش بگویم ولی واقعیت این است که در زندگی روزمره چشمانم تار می‌شود و حالت آن تغییر کرده است.»

این جملات را ریحانه رضی می‌گوید؛ بازیگر جوانی که مدتی است با نمایش «هیدن» روی صحنه است و در این اثر نمایشی، نقش یک زن نابینا را بازی می‌کند.

او بیش از ۱۰۰ شب، با این نمایش روی صحنه رفته و هر روز در دو اجرای  ۸۰ دقیقه‌ای به ایفای نقش می‌پردازد.

نمایش «هیدن» کار کورش شاهونه ابتدا در تالار قشقایی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت و حالا هم در تئاتر «هامون» در حال اجراست.

ریحانه رضی و کورش شاهونه زوجی هنرمند هستند که با مشارکت یکدیگر نمایش «هیدن» را اجرا می‌کنند.

اجرای دوباره این نمایش و موفقیت آن سبب شد تا با ریحانه رضی، بازیگر نقش «ژان» که در نگارش متن هم مشارکت داشته و کورش شاهونه، کارگردان و دیگر نویسنده کار گفتگویی داشته باشیم.

رضی که در ساخت این نمایش با همسرش کورش شاهونه، همکاری دارد، درباره مراحل شکل‌گیری این نمایش توضیح می‌دهد: «کورش ایده کار را مطرح کرد و مدت یک سال بر ایده و بعد بر نگارش متن کار کردیم و یک سال هم برای تمرین زمان گذاشتیم و در تمرینات به این جمع‌بندی رسیدیم.»

در شرایطی که بسیاری از کارهای نمایشی در مدت زمان کوتاهی به اجرا می‌رسند ، اینکه گروهی برای اجرای یک نمایش دو سال زمان بگذارد، اتفاقی است جالب توجه که رضی درباره آن می‌گوید: ««هیدن» محصول دو سال کار و تفکر، تمرین و تحلیل است و دلیل عمده آن، احترام به خود و مخاطب است. ارزشمندترین اتفاق ممکن برای اینکه هنرمندی بتواند رسالتی داشته باشد، این است که در وهله اول به خودش احترام بگذارد و بعد به مخاطب. برای ما مخاطب اهمیت بسیاری دارد. بخصوص بعد از نمایش قبلی‌مان«مانستر» که اجرایی موفق بود، کار ما خیلی سخت‌تر شد چون می‌خواستیم کار بعدی، برای خودمان یک قدم رو به جلو باشد.»

او درباره بازی خودش در نقش «ژان» توضیح می‌دهد: «من و کورش متن نمایش‌هایمان را با هم می‌نویسیم. اما هنگام نوشتن متن، در جایگاه نویسنده بودم و به این فکر نمی‌کردم قرار است «ژان» را بازی کنم و برای او می‌نویسم. اتفاقا به دیگر کاراکترها هم توجه زیادی داشتم. در شروع تمرین‌ها، خواسته کورش بود که «ژان» را تمرین کنم و اگر مورد قبول‌مان بود، به مخاطب ارایه کنیم. برایم خیلی مهم است نقشی که بازی می‌کنم، لایه‌های مختلفی داشته باشد و به عمق کارکتر برسم.»

اما نقش «ژان» با همه جذابیت‌هایش نقشی است بسیار دشوار.

رضی البته دوست ندارد خودش درباره سختی این نقش صحبت کند ولی در پاسخ به خبرنگار ایسنا توضیح می‌دهد: «این اجرا بسیار بسیار سخت است. حتی مخاطب هم این سختی را حس می‌کند و این اجرا برای او هم سنگین و انرژی‌گیر است. البته خیلی احساس خوشایندی نیست که خودم بخواهم درباره وضعیت چشمم در این نمایش صحبت کنم چون شاید جنبه تعریف از خود بگیرد ولی اگر بخواهم صادقانه پاسخ بدهم، کار بسیار سختی است. برخی دوستان فکر کرده‌اند چشم من لنز بوده یا گریم داشته‌ام. آنچه می‌بینید، ماحصل ۱۲ سال کار و تمرین و زحمت است و به تمرین چند ماهه برنمی‌گردد ولی عشقی که به این نقش و نمایشنامه دارم، مرا سرپا نگه می‌دارد که بتوانم این سختی‌ها را به جان بخرم. در این ۱۰۰ شب اجرا حالت طبیعی چشمان من در زندگی عادی و روزمره‌ام تغییر کرده و کاملا تار می‌بینم و منتظرم بعد از اجرا برای درمان اقدام کنم.»

اما مشکل فقط به چشمان او برنمی‌گردد و اتفاقاتی دیگر هم در خلال اجرای این نمایش برای او رخ داده که یادآوری آن را خالی از لطف نمی‌داند: «در یکی از اجراهایی که در تالار قشقایی داشتیم، در صحنه درگیری زن و شوهر، در اکت نمایش، دستم را روی گوش راستم گذاشتم و ناگهان گوش سمت راستم سِر شد و اصلا نمی‌شنید و بسیار مضطرب شدم. شب خیلی عجیبی بود و با همان شرایط اجرا را ادامه دادم که اجرای بسیار هول انگیزی شد. بعد از اجرا که با پزشک تماس گرفتم، احتمال دادند دچار سکته گوش شده باشم و گفتند خوب است که به چشم‌تان نزده!»

رضی ادامه می‌دهد: «برخی کارکترها ویژگی‌هایی بسیار خطرناک دارند که تو یا نباید سمت آنها بروی چون ممکن است نتوانی حق مطلب را ادا کنی یا باید آنچنان آگاهانه و دقیق و درست باشد که حرفی برای گفتن نماند. سعی من بر این بود که شق دوم اتفاق بیفتد و اگر قرار است نقش یک نابینا را بازی کنم، چیزی کم و کسر نباشد. به همین دلیل پارسال حدود ۷ ماه با این عزیزان معاشرت داشتم و در موقعیت بازی و مکالمه با آنان قرار می‌گرفتم و خیلی از جزییات نقش را در برخورد با آنان و به صورت حقیقی دریافت کردم چون برایم بسیار مهم است که وقتی نقشی را بازی می‌کنم که در جامعه حضوری واقعی دارد، شاید خودم رنگ و بویی به آن بدهم و آن را از فیلتر بازیگری‌ام بگذرانم، ولی دوست دارم بخش عمده‌ای از آنچه را که مخاطب می‌بیند، بر مبنای کارکتر حقیقی باشد که اینها منوط به تمرین و تحلیل و دیدن‌های سالیان است که سبب می‌شود کارکتری مورد لطف تماشاگر قرار بگیرد.»

رضی در پاسخ به اینکه چقدر موفقیت این نمایش را پیش‌بینی می‌کردید، توضیح می‌دهد: «طبیعتا و وقتی نسبت به موضوعی آگاهی داری و پیشنیه آن را می‌دانی، می‌توانی تا حدودی نتیجه‌اش را پیش‌بینی کنی. وقتی بعد از «مانستر»، یکی دو سال زمان می‌گذاریم که به ایده‌ای برسیم و چندین ایده را کنار گذاشتیم تا به ایده بهتری برسیم، برای هر یک از مراحل نگارش متن و تمرین، یک سال دیگر وقتی می‌گذاریم و به جز آن کورش، پیش از تمرین در پلاتو، طراحی صحنه، نور، دکور و لباس‌هایمان را می‌داند. همه چیز آماده اجراست و فقط بازیگران در موقعیت نقش قرار می‌گیرند و اتود می‌زنند. وقتی نسبت به آنچه خلق می‌کنی، آگاهی داری، موفقیت آن هم قابل پیش‌بینی است. هدف ما این بود که یک کار خوب خلق کنیم تا مخاطب دوستش داشته باشد و احترام به خود و مخاطب در آن رعایت شود.»

ریجانه رضی در پایان یادآوری می‌کند: «دو سال پیش وقتی هنوز تمرین «هیدن» را آغاز نکرده بودیم، به کورش گفتم اگر کار ما از میان هر تعداد تماشاگر فقط بر یک نفر تاثیر مثبت بگذارد، کار خود را انجام داده‌ایم و رسالت هنر در این است که حرفی برای گفتن داشته باشد و رد پایی بگذارد که کسانی از آن عبور کنند و نکته‌ای دریابند. تلاش ما این بوده و میزان موفقیت آن به مخاطبان برمی‌گردد.»

اما کورش شاهونه، کارگردان و دیگر نویسنده «هیدن» که در نمایش قبلی‌اش «مانستر» به افرادی توجه داشته که دچار معلولیت هستند، درباره پرداختن به این اقشار یا کسانی که دچار نابینایی هستند، می‌گوید: «برای من تمثیل، استعاره و فلسفه سوژه، جدای از قصه اولیه‌ای که تماشاگر با آن مواجه می‌شود، بسیار مهم است. نگاه من به «هیدن» این است که نابینایان اصلی کسانی‌اند که در ظاهر بینا هستند ولی حقیقتِ اطراف خود را کتمان می‌کنند. همه ما در طول روز هزار و یک موضوع را در زندگی شخصی و روابط‌مان اعم از دوستانه، زناشویی و … داریم که بخش عمده‌ای از آنها را کتمان می‌کنیم و چشم‌مان را بر آن می‌بندیم. این وضعیت ، جهانی را در «هیدن» ایجاد می‌کند که نشان می‌دهد نسبت به خیلی از مسایلی که سرسری از کنارشان می‌گذریم یا عامدانه چشم‌مان را بر آن می‌بندیم، در اصل نابینا هستیم. این خود یک استعاره و تمثیل است.»

او ادمه می‌دهد: «برایم مهم است که در نمایش‌هایم استعاره و جهان تمثیلی وجود داشته باشد و بتوانیم آن را بسط دهیم. نه اینکه الزاما بخواهم در کارم به یک جغرافیا یا موضوعی بپردازم که جهانشمول نباشد. مثلا همیشه به کارهایی که در رابطه با مواد مخدر اجرا می‌شود و عموما در محلات پایین شهر می‌گذرد، این نقد را دارم که این کارها در عین جذابیتی که برای مخاطب دارند، تاریخ انقضا دارند و تا جایی کار می‌کنند. مثلا مخدر «شیشه» ممکن است تا ۲۰ سال دیگر وجود نداشته باشد ولی هویت انسان، دغدغه‌ای همیشگی است و می‌تواند ترسناک باشد چراکه شناخت بیشتر یک انسان می‌تواند از هر چیزی هولناک‌تر باشد چون نزدیکترین کسان آدم، بسته به موقعیتی که در آن قرار می‌گیرند، ممکن است وجوهی ناشناخته از خود را بروز دهند. »

او اضافه می‌کند: «برای ما هر روز این دغدغه وجود دارد که کاش نمایش برای تماشاگران تلنگری باشد و سبب شود در زندگی شخصی خود به سمت خیانت نروند. اگر این اتفاق درست بیفتد، رسالت تئاتر به خوبی انجام شده.»

شاهونه با ارایه توضیحاتی درباره شیوه کارگردانی این نمایش و استفاده از مانیتورهای نمایشی در آن اضافه می‌کند: «آن دو مانتیور استعاره چشمان نابینای زن است که با شکستن دیوار چهارم، تمام آن لحظات را برای تماشاگر از نقطه‌های پنهان درمی‌آورد و او را در موقعیت تصمیم‌گیری قرار می‌دهد و می‌کوشد آن کارتاسیس و همذات‌پنداری را برای او ایجاد کند و  این بزرگترین چالش نمایش ماست که تماشاگر به جای یکی از کارکترها، خود را در مقام تصمیم‌گیری بداند.»

این کارگردان ادامه می‌دهد: «حرف من این است که وقتی شب‌ها به خانه بازمی‌گردیم، آیا دوربین‌های مداربسته خود را چک می‌کنیم، به رفتارمان در طول روز و اشتباه‌های‌مان فکر می‌کنیم، اگر آن دوربین‌ها را چک کردیم، کجا را سانسور می‌کنیم، کجا را دوست داریم پاک کنیم یا نگه داریم. این کاربرد دوربین مداربسته هم در جامعه و هم در هویت هر فرد در تمام لحظات به سراغ‌مان می‌آید.»

بخش بعدی گفتگوی ما درباره استقبال تماشاگران از «هیدن» است که سبب شد اجرای آن چند بار تمدید شود.آن هم نمایشی که بدون چهره شناخته شده، اجرا می‌شود.

شاهونه در پاسخ به اینکه این استقبال چقدر در این گروه انگیزه ایجاد می‌کند تا همین سبک و سیاق را ادامه بدهند، می‌گوید: «بازیگری که به درصدی از شناخته شدن می‌رسد، آن هیجان و آدرنالین و شوق و ولع را از دست می‌دهد و کار بازیگری برایش به یک حرفه و بیزنس تبدیل می‌شود. معتقدم در کشور ما اغلب بازیگرانی که به میزانی از شهرت می‌رسند، پول ، بیزنس، جهان تبلیغات، جهان مولتی مدیا و سوشال مدیا آنان را می‌بلعد و جز اسمی که در برهه‌ای درخشان بوده، چیزی از آنان نمی‌گذارد. ممکن است این اتفاق برای همه ما رخ بدهد. برای همه ما سئوال است که چرا بازیگری که در برهه‌ای جریان‌ساز بوده و بعد از مدتی درگیر پروپاگاندا می‌شود و همین موضوع، تمام هویتش را از او می‌گیرد. دلیلش این است که او خود را از طبقه متوسط و پایین جامعه جدا می‌کند. وقتی آرتیست خود را از جامعه جدا می‌کند، چگونه متوجه می‌شود کسی که در مترو و اتوبوس یا در حال بالا رفتن از یک پل هوایی است، چه دغدغه‌ای دارد. او دیگر در صف نانوایی نیست که حرف مردم را بشنود بلکه در طبقه‌ای زندگی می‌کند که از درد، رنج و مشکل بی‌خبر است. بعد ما انتظار داریم که چنین بازیگری برای مردم یا کاری دغدغه‌مند بسازد. به احتمال بسیار قوی شاید خود من هم درگیر این وضعیت بشوم. این سیستم در تمام دنیا جریان دارد ولی در دیگر کشورها، بازیگران خودشان را نجات می‌دهند و مدام بر خودشان کار می‌کنند تا به منیت نرسند و خود را صاحب سبک نمی‌دانند و عطش یادگیری همچنان در آنان وجود دارد. این ویژگی باید درون همه باشد. الان برای کار بعدی‌ام وحشت دارم که چه کنم تا گامی رو به جلو باشد. باید با نسل جدید دمخور باشیم تا بتوانیم خود را به روز کنیم. به همین دلیل تماشاگران نوجوان را دعوت می‌کنم تا نظرات‌شان را درباره کارم بشنوم.»

آخرین صحبت‌های کورش شاهونه در تقدیر از گروه بازیگران نمایشش و به ویژه ریحانه رضی است: «علاقه‌ای به حرف‌های کلیشه‌ای ندارم اما دینی بر گردن خود حس می‌کنم و باید بگویم من و ریحانه هنگام کار تئاتر، به شدت نسبت به یکدیگر بی‌رحم هستیم و اگر ریحانه روزی در کاری نتواند کیفیت مد نظرمان را در بازیگری ارایه بدهد، اولین منتقد سرسختش خودش است و بعد من. اما در این نمایش کاری می‌کند و در مرزی بین رئالیزم و اکسپرسیونیستم در حرکت است که دستانش را می‌بوسم برای دو سانس ۸۰ دقیقه روی صحنه با آن چشمان و شکل و شمایل. و اطمینان دارم ریحانه معیارها و ساز و کارهای جدیدی در بازیگری تئاتر ایجاد می‌کند و از او و تمام گروه بازیگرانم سپاسگزارم.»

نمایش «هیدن» هر شب در دو نوبت ۱۸ و ۲۰ در تئاتر «هامون» به نشانی: خیابان انقلاب، خیابان فلسطین جنوبی، نرسیده به خیابان شهدای ژاندارمری روی صحنه است.

مدیرعامل خانه تئاتر ماندنی شد

مدیر عامل خانه تئاتر ماندنی است.با پذیرفته نشدن استعفای مدیر عامل خانه تئاتر توسط هیأت مدیره مقصود نعیمی ذاکر در جایگاه خود باقی ماند.

به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر به نقل از هیأت مدیره این موسسه فرهنگی هنری، مقصود نعیمی ذاکر که به خاطر برخی مشکلات پیش آمده از سِمّت خود بعنوان مدیر عامل خانه تئاتر اعلام استعفا کرده بود در پی عدم پذیرش این کناره گیری از طرف هیأت مدیره متبوع در جایگاه خود باقی ماند.

طی این گزارش هما جدیکار دبیر هیأت مدیره مرکزی خانه تئاتر اعلام کرد پیرو مذاکراتی که توسط اکثر اعضای هیات مدیره خانه تئاتر با مقصود نعیمی ذاکر انجام شده است توافق شد که ایشان تا زمان مورد توافق ،در جایگاه مدیر عامل به کار خود ادامه دهند و طبق نظر مساعد خودشان استعفای مذکور ملغی اعلام شد. لذا این رد استعفا مورد تایید هیأت مدیره و مورد قبول ان از طرف مدیرعامل خانه تئاتر میباشد.

مقصود نعیمی ذاکر، مدیر عامل خانه تئاتر که هفته گذشته از این سمت کناره‌گیری کرده بود، اعلام کرد که در این جایگاه باقی می‌ماند.

او در گفتگویی کوتاه با ایسنا درباره نتایج استعفای خود به ایسنا گفت: در جلسه‌ای که به تازگی با بعضی از اعضای هیات مدیره خانه تئاتر داشتیم و بعد از شنیدن نکات و نگرانی‌هایی که این دوستان از باب اهداف و امور خانه تئاتر داشتند، به این نتیجه رسیدیم که در حال حاضر به نفع ساختار خانه تئاتر است که در این سمت بمانم.

نعیمی ذاکر ادامه داد: از اول هم هدف همه ما پیگیری اهداف خانه تئاتر بود و من هم که قصد خودزنی ندارم. به همین دلیل به دوستان گفتم مشکلی برای ماندن ندارم و امیدوارم شرایط را به گونه‌ای پیش ببریم که به نفع اعضای خانه تئاتر باشد و بتوان برای پیگیری امور انجمن‌ها تصمیم‌گیری کرد.

سیطره ساختاری چند گانه بر محتوا           

نگاهی به نمایش ” اتاق” اثر ” هارولد پینتر”  به کارگردانی ” ماهور تهرانی”

حسن پارسائی

یک اجرا موقعی موفق است که درآن ساختار برآیند محتوا و بالعکس محتوا برآیند ساختار باشد؛ در چنین حالتی می توان گفت که اجرای مورد نظر بهترین  و زیباترین شکل اجرایی یک نمایشنامه است. هرگونه ضعفی در تناسب بین ساختار و محتوا سبب  کژ روی  و کم فهمی  خواهد شد، زیرا  ضایعه فوق معمولأ  گمانه زاست و سبب برون رفت چرخه ذهن از حیطه درک کامل متن خواهد بود.

اجرای نمایش”اتاق” اثر “هارولد پینتر” به کارگردانی”ماهور  تهرانی” که هم اکنون در تالار مولوی از سالن های  وابسته به دانشگاه تهران اجرا می شود، از یک طراحی صحنه ساده ، قراردادی و شخصی برخوردار است که حاوی هیچ  تأویل خاصی نیست ، اما زمینه و فضای مناسبی را برای ورود و خروج  بازیگران  و  قرار گرفتن  آن ها  در میزانسن های پیشنهادی  کارگردان  فراهم نموده است.

دراین اجرا  در رابطه با مقوله بازیگری، عملأ از شیوه های  ترکیبی متفاوت و متناقضی استفاده شده است: بازیگران اکثرا سیاهپوش‌اند  و بخشی از چهره هایشان(عمدتا  دور و زیر چشم ها) با خطوط هاشوری سیاه، چهره پردازی شده و بازی آن ها شبیه بازی بازیگران ” نمایش های آئینی و آداب محور  چینی” است، با این تفاوت ضمنی که اینجا  بازی این  بازیگر ها تا حدی مکانیکی تر وعروسکی تر است؛ ضمنا اساسا این نوع بازیگری به علت حرکات  توجیهی اندازه گیری شده اش درموقعیت ها وحالات گوناگون،تا حد قابل توجهی شبیه بازی  بازیگران نمایش های”پانتومیم” هم است که به آن مثلأ با در نظرگرفتن  یک سلیقه  شخصی غلط عنصر کلام  هم  اضافه شده باشد؛ اگراین تناقضات را به شیوه اجرای نمایش  که در آن بازیگران  اغلب از پشت  پرده  توری  سفید  و نازک در قسمت وسط  و انتهای صحنه  وارد  صحنه می شوند، اضافه  کنیم و نیز بازیگرانی را هم  که در پشت  همان  پرده  توری  نازک در حال  حرکاتی همسان هستند  در نظر بگیریم ، دقیقا  شباهت شیوه  اجرا به نمایش های “آئینی و آداب محورچینی”  آشکارتر می شود؛ ضمنا یکی از بازیگران سیاهپوش  با مو های سیاه آویخته بلندش و حالت خمیده وهمزمان  حرکات تند و غیرقابل پیش بینی دست و بدنش همانند شبحی وارد صحنه می شود: او با ریخت و حرکات ترسناکش دقیقا  یک  موجود خوفناک نمایش ها و فیلم‌های سینمایی سبک گوتیک را تداعی می کند:اینجا ثابت می شود کارگردان آنچه را از هر مدیومی آموخته یکجا  بر اجرای نمایش‌اش  تحمیل کرده است. او به طورهمزمان از یک بازیگر زن سفید پوش هم که بازی بدون کلامی دارد ، استفاده  کرده که با حضور نمادینش  در حاشیه صحنه، قرینه‌ای ناظر برای  موجودیت  باطنی  و  معصوم پرسوناژ  زن  محوری نمایش  محسوب می‌شود : این  ترفند هوشمندانه و زیبا نشان می دهد که  کارگردان  در ُکل نگرش نسبتأ خوبی به مدیوم تئاتردارد،اما او در بخش‌های دیگر اغلب   دررابطه با استفاده از دانسته‌ها و استنباط‌هایش عملأ  افراط می ورزد: مثلأ در مورد رنگ صحنه و لباس، که رنگ‌های  ُکل صحنه را تشکیل  می‌دهند، عملأ  بر کُنتراست  دو رنگ سیاه و سفید تأکید می ورزد؛ این در شرایطی انجام شده که تماشاگر در نمایش بجز دو مورد، آن هم به طور نسبی، با آدم های بد رو به رو نیست.

تأکید  بیش از اندازه  بر حرکات ماشینی که بخشی از آن ها اساسا اضافی  و ابهام آمیز است، سبب  فاصله‌گذاری  ذهنی شده: تماشاگر همه  توجهش به حرکات مکانیکی و عروسکی بازیگرها معطوف می‌شود تا  بلکه از آن‌ها سر در بیاورد: همین عارضه، به طور همزمان  ذهن  تماشاگر را از بیان و موقعیت  خود پرسوناژهای روی صحنه  و حتا  از موضوع  و تم نمایش دور می‌کند. در چهره‌پردازی پرسوناژها هم به اندازه  کافی دقت  نشده است؛ در صحنه ای  از اجرا، وقتی  یکی از بازیگران  مرد  حرکت  تندی  انجام  می‌دهد، سبیل مصنوعی‌اش کنده می‌شود و بر کف صحنه می‌افتد(!؟)

همه این‌ها نشان می‌دهد که  فرم گرائی بیش از حد  و بدون تأویل‌های دراماتیک( بجز ترفند زیبائی که در مورد بازیگر زن سفید پوش بدون کلام انجام شده) عملأ  باری می‌شود بر دوش خود نمایش.

آوازی هم با سبک و سیاق آوازهای  کلیسائی  اجرا می‌گردد  که به خودی خود زیباست ، اما اصلأ  با محتوا و اجرای این نمایش سنخیت ندارد.

کاربری نور مناسب است و بازی بازیگران هم در چارچوب همین سبکی که ” ماهور تهرانی” برای اجرا در نظر گرفته ، خوب است؛ اما این، شیوه بازیگری در نمایشنامه  ” هارولد پینتر” نیست.

کارگردان دراصل بخش‌هائی از نمایشنامه “اتاق” اثر “پینتر” را به بهانه آدابته کردن تغییر داده و در بروشور به آن اشاره نکرده است: این اقدام هم همانند سایر ترفندهای سلیقه‌ای او در اجرا، تمهید چندان مناسبی نیست.

درپایان باید گفت به رغم ضعف‌هایی که به آن‌ها اشاره شد، نمایش “اتاق” اثر دستکاری شده “هارولد پینتر” به دلیل برخی داشته‌ها  و  بازی خوب بازیگرانش  و نیز کارگردانی  نسبتأ خوب  کارگردان  در رابطه  با هماهنگ کردن  بازیگران  و ارائه برخی ذهنیت‌ها و کارکردهای ذوقی، به یک بار دیدن می ارزد.

داستان سرباز فراری که به خوک‌دانی پناه می‌برد

نمایش «یک مرد، یک خوک» اثر آثول فوگارد، ترجمه هوشنگ حسامی و کارگردانی امیرسینا جوادی از روز چهارشنبه ۱۷ آبان در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه می‌رود.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از روابط عمومی اثر، نمایش «یک مرد، یک خوک» اثر آثول فوگارد، ترجمه هوشنگ حسامی، کارگردانی امیرسینا جوادی و تهیه‌کنندگی حمید پایدار و اسماعیل رسولی‌وند از روز چهارشنبه ۱۷ آبان، ساعت ۲۰ روی صحنه می‌رود.

سمیرا حسینی، امیرسینا جوادی، محسن قاسمی و با صدای سایه کبیری در این اثر به ایفای نقش می‌پردازند.

در خلاصه داستان نمایش «یک مرد، یک خوک» آمده است: «سربازی از جنگ جهانی دوم فرار کرده و از ترس اعدام به دلیل خیانت به کشورش به خوک‌دانی خانه خودشان در روستا پناه می‌برد؛ در دهمین سال حضور خود در خوک‌دانی در حالی که در روستا جشن یادبود از شهدای روستا در جنگ جهانی برگزار می‌شود، اتفاقی می‌افتد که … .»

از دیگر عوامل این اثر نمایشی می‌توان به طراح: ایمان اسدی، جانشین تهیه‌کننده و تبلیغات: ساشار بابائی، نوازنده و موسیقی: ماکان جمشیدی، دستیار کارگردان: فاطمه ظهیری، منشی صحنه: ساشار بابائی، مدیر صحنه: محسن قاسمی، طراح صحنه: پیمان گودرزی، دستیار صحنه: حامد سام خانیانی، محمد واحدپرست، طراح لباس: هلیا شکری، دستیار لباس: سورنا مقصودی، طراح گریم: ندا میرزائی، مدیر روابط عمومی و مشاور رسانه‌ای: سیدمحمدصادق سیادت، عکس و تیزر: حسین صمیمی، طراح گرافیک: استدیو رد اشاره کرد.

علاقه‌مندان جهت خرید بلیت این نمایش می‌توانند تا ۲۳ آذر به سایت تیوال و یا گیشه پردیس تئاتر شهرزاد به آدرس خیابان نوفل لوشاتو، بعد از سفارت ایتالیا مراجعه کنند.

مجلس پدر کشی و خواهر کشی

نگاهی به  نمایش ” چنگال” به نویسندگی ” مصطفی لعلیان” و کارگردانی ” مرتضا ربیعی”

حسن پارسائی

آیا هر چیزی که روی صحنه اجرا شود، نمایش محسوب می شود؟ آیا صرفا با داد و بیداد  و جیغ کشیدن می‌توان هیجان ایجاد کرد؟ آیا نشان دادن و یا تظاهر به وقوع یک یا دو حادثه  به خودی خود می تواند نمایش تلقی شود؟ آیا همه حوادث در متن یا اجرا با ارائه  نتیجه و غایت‌مندی معین پایان اثر، بی‌ارتباط است؟ آیا  اجرای یک نمایش به طور  یک سویه‌ای صرفأ به منظور سرگرم کردن مخاطبان است؟

پاسخ به همه پرسش های فوق الذکر، الزاما و قاطعانه” منفی” است؛ در این رابطه ،نمایش “چنگال” به نویسندگی” مصطفی لعلیان” و کارگردانی “مرتضا ربیعی” نمونه اجرایی شاخص  و آشکاری است.

در این اجرا دونفراز فرزندان (یک خواهر و برادر) با حالات تهاجمی وعصبانیتی افراطی برآنند که پدر وخواهر دیگرشان را که  از پدر حمایت می‌کند، با  ارعاب  و حالات  و رفتار تهاجمی بترسانند؛ آن‌ها نهایـتا پدرشان را که با هر دو آن ها و مادرشان رفتار مناسبی نداشته و حتا دراثر یک اشتباه ( در نمایش چگونگی این اشتباه در ابهام مانده) آتشی برافروخته که صورت هر دو آن ها را سوزانده، عملا به محاکمه خانوادگی می‌کشانند  و همزمان خواهر دیگرشان را به عنوان شریک جرم پدر ، مورد مجازات و انتقام‌کشی قرار می‌هند. آن‌ها از پدرشان می‌خواهند که از هردو آن‌ها عذرخواهی کند، در غیر این صورت  او  و خواهرشان را زنده زنده در آتش می‌سوزانند. در ادامه و برای شروع مجازات، پدر و خواهرشان را به بند می‌کشند و با تهدید و ارعاب،کمی منتظر می‌مانند. پدر در آخر عذرخواهی  می‌کند  و …نمایش….

اجرا داستان ندارد و  فقط نشان دهنده  یک موقعیت اغراق آمیز و از پیش مشخص است. از زبان یکی از بازیگران زن به طور محافظه‌کارانه‌ای خطاب به تماشاگران  چنین عنوان می‌شود که همه چیز نوعی تمرین نمایش است و با این اعلام ضمنی” عملا از طرف خود اعضا این گروه تئاتری، یک (صفر ) گنده  به اجرا  و محتوای نمایش، داده می‌شود.

صدای جیغ و داد وموسیقی”جیغ مانند” وبسیار نامناسب اجرا همه تماشاگرانی را که با آرزوی تماشای یک نمایش تئاتری با ژانر “درام اجتماعی-انتقادی” به داخل سالن آمده‌اند، عملأ می آزارد؛ این شکنجه شدن ناشی از شنیدن فریادها و خشونت‌های بی حد و مرز، در تمام طول اجرا  وجود دارد.

طراحی و ابزار صحنه  بسیار ” من درآوردی” است  و هیچ سنخیتی با محتوای معمولی اجرا ندارد: همه چیز عمدتا در یک میز پینگ پنگ خلاصه می‌شود که روی آن می‌خوابند و در همان حال گاهی دور و برشان قاشق، چنگال، بشقاب و غیره است. آن‌ها روی این میز پینگ‌پنگ با سماجت زیادی همدیگر را شکنجه می‌دهند و می‌ترسانند.

بازیگری بازیگران ارتباط چندانی با نقش‌ها ندارد: تمامأ با افراط در داد و بیداد و جیغ زدن همراه است. چهره‌پردازی بازیگران ناشیانه انجام شده: درصحنه‌ای یکی از بازیگران  (بازیگر نقش پسر) هنگام  پیچ  و تاب دادن  بدنش  و نشان دادن میزان عصبانیتش، در اثرحرکات اغراق‌آمیزش مقداری از چسپ گریم خمیرمایه‌ای صورتش کنده و آویزان می‌ماند (!؟) در کل، کاربرد غلط چسپ و خمیرمایه خاصی که برای نشان دادن صورت‌های سوخته خواهر و برادر به کار رفته کاملأ غیرواقعی ومصنوعی بودن گریم را آشکار کرده است. کارگردانی اجرا بسیار ضعیف و میزانسن‌ها بدون تأویل و فقط و فقط برای پیش بردن اجراست.

اجرای  نمایشواره “جنگل” به کارگردانی ” مرتضا  ربیعی” اجرای بسیار ضعیف و به راستی” اعصاب ُخرد کن” است.

بازیگری نور، صوت و تصویر بر صحنه

مهرداد کوروش‌نیا کارگردان نمایش «یادگار» با اشاره به اینکه این اثر با استفاده از تکنولوژی و امکانات روز تولید شده است، یادآور شد مخاطبان قرار است به تماشای یک اثر سرراست و انسانی بنشینند.

مهرداد کوروش‌نیا نویسنده و کارگردان تئاتر که این روزها در حال آماده‌سازی نمایش مونولوگ «یادگار» با بازی نسیم ادبی برای اجرا از ۱۶ آبان در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر است، درباره این اثر نمایشی گفت: «یادگار» یک داستان عاشقانه است که با یک زاویه دید متفاوت نسبت به یک واقعه تاریخی، روایت می‌شود. نمایشنامه «یادگار» را سال ۹۶ نوشتم و یکی‌دوبار بازنویسی شد تا به نسخه نهایی رسیدم و امسال این اثر نمایشی به تولید رسید تا در مجموعه تئاتر شهر روی صحنه برود.

وی که مرداد و شهریور سال جاری نمایش «زیگموند» را در تماشاخانه ایرانشهر اجرا کرد، درباره شرایط تولید همزمان ۲ اثر نمایشی، توضیح داد: نمایش «زیگموند» کاری بود که تولید آن از ابتدای سال جاری آغاز شد و در مرداد روی صحنه رفت. نمایش «یادگار» یک مونولوگ است و تولید کارهای مونولوگ اگر متن و طراحی‌ها آماده باشند، دردسرهای کارهای پرپرسوناژ را ندارد. ما در نمایش «یادگار» نسیم ادبی را داریم که هم بازیگری با سابقه است و هم تجربه نمایش مونولوگ را دارد. بخش نور، موسیقی و جلوه‌های بصری «یادگار» را هم از قبل آماده داشتیم و تولید این اثر نمایشی یک ماه و نیم زمان برد.

کوروش‌نیا درباره ویژگی‌های نمایش «یادگار»، یادآور شد: این نمایش جزو نمایش‌های ایستا است و بازیگر روی صحنه حرکت ندارد و به عنوان راوی داستان حضور دارد و میزانسن‌ها از طریق نور، صوت و تصاویر پروجکشن ایجاد می‌شود. اگر در مدل‌های متعارف، بازیگر میزانسن را تولید می‌کند در این نمایش میزانسن را صدا، تصویر و نور ایجاد می‌کند. از این جهت «یادگار» تجربه فرمالیستی خوب و جذابی است و پیشنهادهای خوبی برای تئاتر دارد. در این اجرا تمام طراحی‌ها در یک فلش‌مموری جا می‌گیرد و شما با یک چمدان که لباس اجرا در آن جای می‌گیرد می‌توانید نمایش را در جاهای مختلف اجرا کرد که بسیار هم چشم‌نواز است.

این کارگردان تئاتر در ادامه سخنان خود به خبرنگار مهر اظهار کرد: تئاترهایی همچون «یادگار» از جمله تئاترهای هستند که به لحاظ رشد و پیشرفت تکنولوژی شکل گرفته‌اند و ما می‌توانیم با استفاده از تکنولوژی اشکال جدیدی از تئاتر خلق کنیم. وقتی تکنولوژی حجم زیادی از اتفاقات را در زندگی ما رقم زده است باید ببینیم تکنولوژی می‌تواند چه ویژگی‌های بصری و امکاناتی را وارد تئاتر کند؛ اینکه با امکانات خیلی معمولی چگونه می‌توانیم اجرایی معاصر و به‌روز داشته باشیم که ۶۰ یا ۳۰ یا ۲۰ سال پیش چنین اجرایی امکان‌پذیر نبود زیرا این اجراها مبتنی بر تکنولوژی و امکانات جدید هستند.

«یادگار» برای تئاتر پیشنهاد دارد/بازیگری نور، صوت و تصویر بر صحنه

وی در پاسخ به این پرسش که آیا امکان اجرای چنین تئاترهایی که نیاز به تکنولوژی و امکانات جدید دارند در هر سالنی امکان‌پذیر است؟ تأکید کرد: اتفاقاً اجرای چنین آثاری ساده است ولی باید برای طراحی‌های آن فکر کرد. ما برای صدای طراحی شده نمایش فکر کرده و انرژی گذاشتیم. مساله آمبیانس و افکت کمتر در تئاتر ایران مورد توجه قرار می‌گیرد یعنی اینکه صدا به مثابه میزانسن باشد. برای طراحی نور نیز با استفاده از دستگاه سی‌ان‌سی نورهای مختلف اجرا تعبیه شد که چنین امکانی برای همه فراهم است. دستگاه پروجکشن هم که در هر سالنی هست ولی طراحی تصاویر برای یک اثر نمایشی دقت نظر می‌خواهد.

کوروش‌نیا درباره چشم‌انداز خود از مواجهه مخاطب با اجرای نمایش «یادگار»، گفت: فکر می‌کنم مواجهه مخاطب با این نمایش خوب خواهد بود. نمایش حدوداً ۴۵ دقیقه است و در آن مدت یک داستان سرراست و انسانی را برای مخاطب روایت می‌کنیم و حوصله مخاطب سر نمی‌رود. تماشاگر با عناصر بصری از طریق نور و تصاویر پروجکشن و اصوات شنیدنی که با خلاقیت جذابی طراحی شده‌اند به گونه‌ای مواجه خواهد شد که برایش سرگرم‌کننده و جذاب خواهد بود.

نمایش «یادگار» از ۱۶ آبان ساعت ۱۸:۳۰ در سالن چهارسوی مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می‌رود.

گفتی آتیلا زود رفت، خودت که زودتر رفتی!

پیکر الهام شکیب، بازیگرو کارگردان جوان با حضور جمعی از دوستانش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.

مراسم تشییع پیکر و خاکسپاری این هنرمند جوان صبح امروز، سه‌شنبه ۱۶ آبان ماه برگزار و پیکر این هنرمند با سخنانی از حمید پورآذری و هدایت هاشمی به خاک سپرده شد.

حمید پورآذری، کارگردان و مدرس تئاتر و سرپرست گروه تئاتر «پاپتی‌ها» که چندین همکاری‌ با الهام شکیب داشته، با اندوه فراوان از درگذشت او گفت: روزی که آتیلا پسیانی از دنیا رفت، الهام در صفحه اینستاگرامش نوشت آتیلا چه زود رفتی! و حالا ما فکر نمی‌کردیم که خود او به این زودی برود!»

هدایت هاشمی دیگر بازیگر تئاتر و عضو گروه تئاتری «پاپتی‌ها» نیز خاطراتی از همکاری‌های خود با الهام شکیب گفت و با یادآوری از نظم و انضباطی را که او در کارش داشت، از درگذشت این بازیگر جوان ابراز تاسف فراوان کرد.

چهره‌هایی همچون علی اصغر دشتی، محمد عاقبتی، مهدی قلعه، رویا بختیاری و .. از دیگر هنرمندان حاضر در این برنامه بودند.

این مراسم به دلیل همزمانی با مراسم خاکسپاری اکبر گلپایگانی (گلپا) و به دلیل ازدحام جمعیت، به صورت خیلی کوتاه و فشرده برگزار شد.

الهام شکیب، بازیگر و کارگردان جوان تئاتر روز گذشته، یکشنبه ۱۴ آبان ماه بعد از مدتی مبارزه با بیماری از دنیا رفت.

او دانش‌آموخته رشته نمایش با گرایش طراحی صحنه از دانشگاه آزاد اسلامی بود.

زنده‌یاد الهام شکیب با کارگردانان گوناگونی همچون دکتر علی رفیعی، محمد عاقبتی، حمید پورآذری، آتیلا پسیانی، رضا حداد و… همکاری داشت.

به گزارش ایسنا او در نمایش‌هایی همچون «رستم از شاهنامه رفت» زنده‌یاد رضا حداد، «عروس طوقی» نیما دهقان، «خرس» و «یک نوکر و دو ارباب» حمید پورآذری، «شازده احتجاب» علی رفیعی، «آوای باد» حمید ابراهیمی، «کلفت‌ها» و «خیلی دیرم شده» محمد عاقبتی، «زنی که زیاد می‌دانست» علیرضا اولیایی و «پرفورمنس» زنده یاد آتیلا پسیانی بوده است.

در کارنامه هنری او کارگردانی نمایش‌هایی مانند «بیماری خانواده میم» و «یرما» دیده می‌شود. بازی در فیلم‌هایی مانند «مینی‌بوس»، «شاطره»، «دسر توت‌فرنگی»، «روز امتحان»، «بازجویی در کافه تهران» و سریال «خاتون» و همچنین فیلم کوتاه «لطفا یک کارگر ساده» از دیگر فعالیت‌های هنری او به شمار می‌آید.

بسیاری از بازیگران، حرفه خود را صرف بهره‌‎کشی از استعدادهای طبیعی خود می‌کنند

کتاب دلنوشته‌های تئاتری نوشته بابک والی در دست انتشار است. این کتاب پژوهشی در باب شکل‌گیری بازیگری در نمایش‌های کمدی است. بخش‌هایی از این کتاب به مرور در سایت خانه تئاتر منتشر می‌شود.

تحقیقات ثابت کرده که سه چیز سازنده استعداد است

1ـ خصوصیّت‌های طبیعی مانند حساسیّت

2ـ آسیب‌پذیری عاطفی

3ـ بالا بودن سطح دریافت حواس

یک بازیگر باید دارای این سه ویژگی باشد ولی تأثیر کمی ‌در بازیگری دارند، به دلیل اینکه هر انسانی به طور طبیعی دارای این خصوصیّات هست، اما آنچه که از یک نفر، یک بازیگر خوب می‎‌سازد توانایی بازی برحسب انگیزش‌های آنی‌ای است که طبیعت انسانی‌اش در او خلق می‎کند.

بسیاری از بازیگران، حرفه خود را صرف بهره‌‎کشی از استعدادهای طبیعی خود کرده و به همین جهت در همان حدّ محدود مانده‌اند البتّه این درست است که بسیاری از این بازیگران از مواهب طبیعی خود بیشتر استفاده کرده و در حرفه خود موفّقیت داشته‎اند ولی تعداد کمی ‌از آنان به عنوان هنرمند رشد کرده‎اند؛ زیرا آنان هرگز وقت و دقت صرف نکرده‎اند تا مهارت‎هایی را که بتوان مهارت‌های شخصی آنان نامید (مهارت‌هایی را که هرگز نتوان از آنان جدا کرد) در خود گسترش دهند. چون با گذشت زمان توشه (انبان) فوت و فن‌های‌تان یا خالی می‎شود یا به صورت اعمال تکراری قابل پیش بینی در می‎آید.

چقدر برای خود ارزش قائلید؟ چقدر برای خود عزّت نفس بیشتری متصورید؟ آقا یا خانمی ‌که ‎‏بتواند تکنیکی را که در طول سال‎ها کار کردن در تئاتر گسترش بدهد، آموزش ببیند، حتی از میان مشکلاتی که حل نشدنی‌ترین مشکلات بازیگری به نظر می‎رسند به سلامت عبور می کند. حال که توان آن‌ را یافته‌اید که دانش و مهارت‎هایی را که می‎توانند همیشه در اختیارتان باشند‌ و بدون توجه

به ناقدین حسود، رفیق نماهای خنجر زن، نادوستان پشت خالی کن، نا‌هم پیمانان حرف مفت‌زن

درخود گسترش دهید آنگاه قدم به صحنه گذارده و می‎توانید به خود بگویید که:

«آمده‌ام که کار با ارزش انجام دهم و تا وقتی که آن ‌را انجام ندهم صحنه را ترک نخواهم کرد» آنوقت است که شما آزاد خواهید شد که واقعاً بازی کنید و خواهید دید که بازیگر، به مدد تمایل ساده‎اش به عمل کردن به آنچه که در برابر خود می‎بیند، این توانایی را دارد که کوه را تکان دهد، که الهام بخش شجاعت، شفقت و عمل مثبت باشد. هیچ چیز پاک‌تر و روح بخش‌تر از تماشای انسانی نیست که برای دستیابی به هدفش، بدون توجه به عظمت موانعی که پیش روی دارد، صادقانه ایستاده است.

به نظر خیلی‌‎ها می‎رسد که آنچه به چشم می‎آید اصول بازیگری ساده است ولی اعتقاد من بر این است که با وجود سادگی این اصول، ده تا پانزده سال طول می‎کشد که بر آنها مسلّط شوید. پس باید صبور بود و با خود با ملایمت رفتار کرد. اگر تصمیم بگیرید که قدرت اراده و راهنمایی‌های درک عمومی‌خود را، در راه بازیگر شدن به کار برید، آن‌وقت بازیگر خواهید شد و اگر فکر رفتن به تئاتر برای اجرای یک اثر، شما را از هیجان و امید و انتظار سرشار می‎کند، به آفرینش  تئاتری که با عشق و قدرت به بشریت  خدمت می‎‌کند، کمک خواهید کرد.

لازم است که مطلبی را متذکّر شوم و آن اینکه از تجربیات شخصی به هیچ وجه در این دلنوشته‌‌ها استفاده نکرده‎ام. چون عقیده بر آن دارم که تجربه‎ی سال‎های 40 تا 60 حتی تا 70 هم در این عصر و زمانه راه‌گشا نیست و سودی نخواهد داشت. لذا آموزه‌هایی را که با زمانه منطبق است مدنظر داشته‌ام و هم چنین کالبدشکافی نقش و درستی آن ‌را مورد تحقیق و بررسی قرار داده‌ام.

از نظر من بازیگری را نمی‌توان یک شغل محسوب کرد چون در کشور من این کار بگیر و نگیر دارد. به قول امروزی‌ها اومد نیومد دارد. لذا به حکم تجربه نمی‌شود آینده و شغل دائمی خود را به عنوان یک حرفه، بدان بست و خود را به خطر انداخت.

این تعریف که تئاتر کالایی است که بر حسب نیاز بازار و خواست مشتری، بارها آن را بازتولید کنیم،‌ آفتی است که درخت تناور تئاتر را به مرور خشک خواهد کرد.

جای تأسف است که وضعیت و شرایط حاکم بر تئاتر به گونه‌ای است که هنرمندان شاخص این حوزه، به جای تمرکز بر خلق و تولید آثار تازه، به بازتولید چند باره اجراهای موفق گذشته‌شان روی می‌آورند که صد البته بیش از همه انگیزه‌های اقتصادی در این امر دخیل است تا نگاه هنری. این سؤال که «چه تولید کنیم که شایسته مخاطب تئاتر باشد و ذهن و روح مولّد و مخاطب اثر، هر دو را سیراب کند؟» جای خود را به این سؤال داده که چه تولید کنیم که مخاطب برایش پول بیشتری بپردازد؟ و همین دغدغه‌هاست که موتور پویش و حرکت تئاتر ما را هر روز سردتر و حرکت آن را کندتر می‌کند.

نکته‌ي ظریفی را هم باید بیان کنم که آنچه در کل این دلنوشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها خواهد آمد هیچ ربطی به مشکلات مالی و معیشتی و ارتزاق که ورد زبان بیشتر هنرپیشه‌ها است، ندارد. زیرا اگر بازیگران، درست و اصولی و حرفه‎ای به این هنر ارزشمند جادویی و پایدار «که از سه هزار سال تاکنون ادامه داشته و بعد از این هم ادامه خواهد داشت» عمل کنند مطمئن باشند که بدون شک هم از نظر معنوی، اخلاقی، مالی و معیشتی بدان دست خواهند یافت. زیرا هنرمندان واقعی سوای خلّاقیّت‌ها، استعدادها و نقش آفرینی‌های بیاد ماندنی که از خود بجا می‌گذارند، نوعی سبک زندگی بخصوصی برای خود ایجاد و ترسیم می‎کنند که الگوی پسندیده‌ای برای خیلی از مردم جامعه خواهند شد. در نتیجه در این مجموعه از سبک «استانیسلاوسکی» و مِتُد اکتینگ «لی‌استراسبرگ» و آخرین روش آموزشی «سنفورد مایزنر» و بداهه‌سازی تمرین‌های «جان آبوت» که آخرین شیوه بازیگری در عصر مدرنیسم است و هم چنین از بازیگر، کارگردان و نمایشنامه نویس بنام آمریکایی «دیویدمَمِت» که هوشمندترین کتاب تئاتری در زمینه ی بازیگری قرن بیست و یکم که بدعت و عقل سلیم برای بازیگران توصیف شده را در کتاب (درست و نادرست) و به تعبیری دیگر (حقیقت و مجاز) به رشته تحریر در آورده و همچنین شش درس نخست بازیگری ریچارد بولسلاوسکی استفاده شده است.

در پایان باید متذکّر شوم که این دلنوشته هرگز قصد آموزش و یا تمرینات بازیگری جهت هنرپیشگان ندارد، بلکه هدف یادآوری مطالبی است که سالیان متمادی برای آن دسته از بازیگران به خصوص (کمدین‌ها) جمع‌آوری نموده‌ام.

لذا قرار نیست در این مجموعه نوشتاری، فرمولی ارائه بدهم یا راه و روش بازیگرشدن را آموزش بدهم. یا «مانیفیست» (بیانیه یا خطابه)‌ ای را ارائه نمایم.

اکنون وظیفه‌ي خود می‎دانم که اسامی ‌آن دست از پژوهشگران و معلمان کارآزموده در شیوه‌ي بازیگری که صاحب تحقیقات ارزشمند و هم چنین صاحب سبک و تکنیک‌های مخصوص به خود بوده‌اند را نام ببرم.

سرآغاز، از نابغه این سبک و مبدع این تکنیک یاد می کنم که نزدیک به یک قرن است انقلابی در شیوه‌ي بازیگری به وجود آورده و همه بلا استثناء در برابرش سر تعظیم فرود ‌آورده و مانند او را شاید تا صدها سال دیگر نتوان یافت و در تهیه‌ي این مجموعه کمک شایانی از نبوغش برده‌ام و امید که ذرّه‎ای سپاسگزار روح بلند او باشم، و او کسی نیست جز کنستانتین سرگیویچ استانیسلاوسکی.

و سپس از کتاب (یادداشت‌های یک بازیگر) اثر (نیکلای چرکاسف) غول بازیگری شوروی و ایفاگر نقش‌های تاریخ سازش نام می برم و پس از آن از پژوهشگران و نویسندگانی که در روش آموزش بازیگری در این دلنوشته ها بهره فراوانی برده ام همچون:

بوناهیگن- ملیسا برودرـ لی مایکل کان ـ مدالین اولنک ـ ناتانیل پولاک ـ لی‌استراسبرگ- رابرت پرویت- اسکات زیگلر و بالاخره نورالدّین استوار.

هنر صحنه

هنر پیشه باید مفسر عالی ترین احساسات بشری و رهرو و مربی تماشاچی باشد

استانیسلاوسکی

هنری است که قوانین مختص به خود دارد، باید به وسیله‌ي بازیگر کاملاً فهمیده و انجام شود، لحظاتی در نمایش هست که موقعیّت‌های زیادی را برای بازی به بازیگر می‎دهد، تماشاگر چیزهایی را در صحنه می‎بیند که در زندگی حقیقی وجود ندارند. رازهای نهفته طبیعت، آخرین اکتشافات علمی، زندگی در بخش‎های مختلف کره‌ی زمین با آداب و رسوم قومیّت‌ها (اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، خانواده،…) که همه‌ي اینها را به چالش کشیده و گره‌ها را باز نموده و راه حل‎ها را پیش روی می‌گذارد. زیرا مأموریت اولیه نمایش، نشان دادن مردم عادی و تقلّا برای آنچه که به خاطرش زنده هستند می باشد. و آن نشان دادن احساسات و عواطف و دعوت به همبستگی انسانی و شناخت هویّت آدمی ‌و کوششی برای پیدا کردن (به دست آوردن) خوشبختی تا فراموش نکنیم که در همه‌ي آثار هنری باید امید بر یأس و ناامیدی پیروز شود، هم چنان‌که روز بر شب، خیر بر شر و بالاخره خدا بر شیطان پیروز می‎گردد و این نبرد از هبوط آدم تا پایان خلقت ادامه داشته و دارد و خواهد داشت.

افراد زیادی هستند که می خواهند به تئاتر وارد شوند. اما صحنه و پرده برای همه‌ی آن ها جا ندارد. اگر می خواهید به آرزوی خود برسید بی تعارف باید بگویم که با کوشش و ممارست بدون هیچ گونه سرخوردگی و یأس و ناامیدی با اعتماد به نفس کامل، خود را نشان بده آنگاه جایگاهت را پیدا کن و سپس در زیر تلألؤ انوار رنگانگ صحنه، خود را به محک آزمون گذاشته و پس از تأیید قضاوت کنندگان هنر، باید مورد قبول مخاطب قرار بگیری.

در زمانه‌ای که حقیقت و فضیلت تقریباً در تمام مسائل اجتماعی، بسیار اندک و کم‌یابند، جهان به تئاتر و تئاتر به بازیگرانی نیاز دارد که حقیقت روح آدمی ‌را بر روی صحنه به نظاره گذارد، تئاتر شاید در حال حاضر تنها مکانی در جامعه است که مردم می‎توانند برای دریافت حقیقت بدان روی آورند. پس تو ای بازیگر! قدر خود را بدان که تئاتر بدون تو معنا ندارد.

یک خاطره

عاشق و رند و نظر بازم و می‌گویم فاش             تا بدانی که به چندین هنر آراسته‌ام

حافظ

وقتی که از سال 1390 تصمیم بر آن گرفتم که نوشته‌های پراکنده خود را به صورت مجموعه‌ای که در پیش رو دارید تنظیم و تدوین کنم سعی‌ام بر آن بود که لااقل گزارشی حتی اندک از فعالیّت‌های مراکز هنری و ادارات وابسته به وزارت فرهنگ و هنر اسلامی ‌به دست آورم اما میسّر نشد تا اینکه تصادفاً کتاب بسیار وزین «بیان بدنی بازیگر» ترجمه‌ي دکتر قطب‌الدین صادقی به دستم رسید که در شروع آن کتاب عملکرد یکساله‌ي وزارت فرهنگ و هنر اسلامی ‌به چاپ رسیده بود.

لذا وظیفه‌ي خود دانسته تا این گزارش را که محصول سال1394 می‌باشد عیناً نقل کنم تا شما خواننده گرامی ‌شاهد باشید که از سوی ارشاد چه هزینه‌هایی چه با ربط و چه بی ‌ربط می‌شود و هیچ سود و خروجی مفیدی عاید این مردم هنر دوست و هنرشناس نمی‌شود.

انتخاب رییس و نایب رییس تازه کانون روابط عمومی و تبلیغات

مریم رودبارانی به عنوان رییس کانون روابط عمومی و تبلیغات تئاتر انتخاب شد.

به گزارش  گروه خبر سایت خانه تئاتر به نقل از روابط عمومی کانون روابط عمومی و تبلیغات تئاتر، جلسه هیات مدیره کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر روز گذشته در محل خانه تئاتر برپا شد که در این جلسه با اکثریت آرای اعضای هیات مدیره‌، مریم رودبارانی به عنوان رییس و زهرا شایانفر به عنوان نایب رییس هیات مدیره کانون روابط عمومی و تبلیغات تئاتر انتخاب شدند.

در این جلسه ضمن بررسی برخی از مسائل و اولویت‌های کاری کانون و تاکید بر مشارکت همه اعضای این مجموعه صنفی در امور اجرایی، بر بررسی مجدد پرونده ها و ایجاد فضایی تازه در این کانون تاکید شد.

پیش از این امیر پارساییان مهر رییس این کانون بود که به دلیل مشغله کاری از این سمت کناره گیری کرد.

محمد بهرامی، امیر پارساییان مهر، مریم رودبارانی، الهه حاجی زاده، مریم شریعتی، زهرا شایانفر هیات مدیره و محمد وفایی بازرس کانون روابط عمومی و تبلیغات خانه تئاتر هستند.

خفت‌گیری با قمه از مونا فرجاد

مونا فرجاد بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون شب گذشته مورد خفت‌گیری قرار گرفت و راهی بیمارستان شد.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر مونا فرجاد بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون ایران شب گذشته ۱۴ آبان ماه جلوی یکی از رستوران‌های تهران مورد سرقت، همراه با قمه کشی قرار گرفت و راهی بیمارستان شد.

این هنرمند که به زودی و از ۱۷ آبان ماه نمایش «اتاقی در هتل» را در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه می برد شب گذشته از طرف یک خفت‌گیر مورد حمله قرار گرفت.

وی در صفحه مجازی‌اش ماجرا را اینگونه شرح داده است:

«دیشب دم در رستوران ایستاده بودیم داشتیم در فضای مجازی پوستر فیلم های فرنگی را جستجو می‌کردیم. از گوشه چشم حضور سیاهی را در کنارم احساس کردم و تا روبه رویم بایستد چشم در چشم مردی با کلاه مشکی و ماسک بر صورت شدم، در کسری از ثانیه فریاد زدم دزد. موبایل و یقه دوستم را کشیدم و همزمان چشمانم تیزی قمه دزد را که به قصد ضربه به ما می چرخاند دیدم. نمی دانم چگونه حداقل دومتر روی زمین پرتاب شدیم.

از دورتر مارال مردی قمه به دست را بالای سر ما می دید که به قصد زدن حمله ور است و نوشان طهماسبی که کنار مارال ایستاده بود گمان کرد کار تمام شده و ما را زده اند. صدای جیغ ها و فریادها کمک کرد تا دزد ترک موتورسوار همراهش شود و بگریزد اگر من متوجه حضور دزد نشده بودم، عکس العمل سریع نشان نمی دادم، دوستان عزیزم که اتفاقی در رستوران حضور داشتند با اولین فریاد شتابان به یاری ما نیامده بودند و خدا همراهمان نبود بی شک اکنون اتفاق ناگواری که حتی فکر کردن به آن لرزه بر بدنم می اندازد، پیش آمده بود. هیچگاه برق لبه قمه را که از کنار شاهرگ گردن دوستم گذاشت فراموش نمی کنم. به بیمارستان همان حوالی که رسیدیم فهمیدم هفته ای ۲۰ بار در آن خیابان دزدی و خفت‌گیری می شود و درست در همان نقطه ای که ما این تجربه تلخ را داشتیم شب گذشته اش به مردی با قمه حمله کرده و به پایش صدمه زده بودند. امروز معنای حقیقی نداشتن امنیت را حس کردم. ممنونم از همه دوستان عزیزم که فرشته وار به کمک ما آمدند، در بیمارستان حضور داشتند و تلاش کردند که لبخند جایگزین تلخی واقعی را بگیرد. ممنونم از مستانه مهاجر، افشین هاشمی، نفس بازغی، الهام راد و بقیه عزیزانی که در کنار ما بودند. مراقب خودتان باشید. لطفا.»