اصابت یکی از موشکها به آسیاب نیمه ویرانِ «مرگ یزدگرد»/دخل و خرج تئاتر جور نیست
کارگردان تئاتر مرگ یزدگرد در یادداشتی نوشت: چنانچه نمایشی حتی بدون یک صندلی خالی دوره اجرای عموم را سپری کند، باز هم زور گیشه به تنهایی از پس هزینهها و دستمزدها بر نخواهد آمد. هیچ کس منتفع نیست. به تعبیری دخل و خرج در تئاتر جور نیست.
به گزارش روابط عمومی خانه تئاتر، علیرضا چاووش کارگردان مرگ یزدگرد در یادداشتی درباره آنچه در زمان اجرای این تئاتر گذرانده و شرایط کنونی این تئاتر نوشت:
در جامعهی امروز که با هر پدیدهی سیاسی و اجتماعی، هنر نیز دست خوش تغییر و پوست اندازی میشود، انگیزهی تولید آثار نمایشی بر اساس انتظار تماشاگر نوعی هنر کیچ و سفارشی محسوب و سبب عقب ماندگی و درجا زدن میگردد. در شکل ایدهآل و پویا، جامعه باید برای تغییرِ بهتر، از هنر تاثیر پذیر باشد اما در این زمانه شاهد روند معکوس آن هستیم. منظورم دوران پسا کرونای پیش از جنگ است با کلی خرده پدیدههای جورواجور که هر کدام میتواند سر آغاز یک جنبش نو ظهور باشد.
در والاترین مرتبهی هنر نمایش، انسان با خودش مواجه میشود. با آن خودِ مرموز، هنگامی که مقابل آینه قرار میگیرد به جای خودش، جیوهی روی شیشه را میبیند. یک غریبه. یک خودِ نقاب زده، آشنازدایی شده و رمزآلود، انگار با دی کد کردن این کدهای قراردادی در جستجوی خویشتن است.
در این دوره نمایش با روشنایی صحنه و تاریکی سمت تماشاگر شروع نمیشود، گویی برای تماشاگر از کوچه پس کوچههای رسیدن به لابی سالن آغاز میگردد. شاید هم از قبلتر، خوانش نقدها و نظر به مزدها، از دیدن صندلیهای سیاه شدهی مشکوک سه اجرای اول، از مشاهدهی پوستر و تیزر نمایش (که اغلب هم نا مرتبط) برای ایجاد ارتباط و انتخاب. خلاصه تحت تاثیر نظرات، تحقیرات، تعریفات، تشریفات، تحریفات و غیره سرانجام روی صندلی مینشیند و گوشی موبایل را سایلنت میکند.
تاریک_روشن
حال گروه نمایش باید از گروه تماشاگر ممنون باشد یا گروه تماشاگر از گروه نمایش!؟ در انتها برای اینکه سوتفاهمی پیش نیاد هر دو گروه در مقابل، هم زمان همدیگر را با صدای محکم برخورد دستها تشویق میکنند.
با پایانی همچون مسیر آغاز سالن را ترک و گوشی موبایل به حالت عادی باز میگردد.
اما نمایش مرگ یزدگرد… به استناد ایران تئاتر سه هفته متوالی پر فروشترین نمایش بودیم. به همراه گروه با هزار موانع جنگیدیم تا نمایشمون به ثمر برسد در اوج سرخوشی، ناگهان با اصابت یکی از موشکها به آسیاب نیمه ویرانِ «مرگ یزدگرد» ناگزیر در آخرین رورانس در برابر همین غولِ مقولهی جنگ سر تعظیم و تسلیم فرود آوردیم. یادآور شدیم سرب گلوله بر سرب کلمات میچربد.
در ادامه با یک انحراف مسیر محتوایی در فرم این مطلب باید عرض کنم:
چنانچه نمایشی حتی بدون یک صندلی خالی دوره اجرای عموم را سپری کند، باز هم زور گیشه به تنهایی از پس هزینهها و دستمزدها بر نخواهد آمد. هیچ کس منتفع نیست. به تعبیری دخل و خرج در تئاتر جور نیست.
راهکار برای برون رفت چیست؟ افزایش نرخ بلیط؟ کمک هزینهی معقول؟ کاهش درصد سالن؟ اختصاص بخشی از عوارض تنگهی هرمز؟…
تلاش کردم این مطلب را بی سر و ته با وسطی پوچ بنویسم و در نهایت از قول نیما فریاد بزنم: آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن، آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید که گرفتستید دست ناتوانی را تا توانایی بهتر را پدید آرید. آن زمان که تنگ میبندید بر کمرهاتان کمربند، در چه هنگامی بگویم من؟ یک نفر در آب دارد میکند بیهوده جان قربان. آی آدمها…
ارادتمند، علیرضا چاوش
مرگ یزدگرد نمایشنامه مهم بهرام بیضایی به کارگردانی علیرضا چاوش از ۱۶ بهمن تا ۹ اسفند در تماشاخانه سنگلج اجرا شد.