اکبر عبدی: با کسی قهر نیستم

اکبر عبدی بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر درباره فعالیت‌های اخیر خود گفت: من با کسی قهر نیستم و کسی با من قهر نکرده است اما نمی‌توانم هر پیشنهادی را بپذیرم؛ بعد از نوروز پیش رو تئاتر «مشدی عباد» را کار خواهم کرد و آن را به مردم کل آذربایجان تقدیم می‌کنم.

اکبر عبدی درباره وضعیت این روزهای سینمای ایران، اظهار داشت: یک زمانی در سینمای ایران، «مادر» و «اجاره‌نشین‌ها» ساخته می‌شد. البته منظورم این نیست که چون من در این فیلم‌ها بازی کردم آثار خوبی هستند، اما برخی از فیلم‌هایی که امروز ساخته می‌شود شباهتی با فیلم‌های فاخر سینمای ایران ندارد. آیا می‌شود این‌ها را در یک قاب گذاشت؟ در حالی که هر چه جلوتر می‌رویم باید بهتر شود.

عبدی افزود: بازیگران این فیلم‌ها فوق‌العاده بچه‌های با استعدادی هستند ولی به خاطر این‌ که سطح سلیقه مردم پایین است، تهیه کننده و کارگردان از آنها همان کاری که در فیلم قبلی بازی کرده‌اند. حتی بعضی وقت ها می‌گویند همان لباس را بپوش که در فلان سریال پوشیده بودی. می‌شود از فیلم پژمان جمشیدی پلان‌ برداری کرد و در فیلم دیگر بگذاری و یک روز بگویی بیا دوباره جای خودت حرف بزن.

وی گفت: این ها، بازیگران را خراب می‌کنند و سطح سلیقه عوامل تولید فیلم هم دارد پایین می‌آید. انگار سینما زحمتی ندارد در حالی که بعد از معدن دومین کار سخت جهان بوده است (با خنده). به همین دلیل است که با هر جوانی می‌خواهی حرف بزنی می‌گوید می خواهم هنرپیشه شوم. ولی سینما به این راحتی نیست.

این پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر درباره ایجاد وحدت ملی در سینمای ایران گفت: کسی با سینما قهره نکرده است اما وقتی کسی به آنها محلی نمی‌گذارد چه کار باید بکنند؟ بروند دم در دفتر تهیه کننده بایستند بگویند می‌خواهیم کار کنیم؟ من با کسی قهر نیستم و کسی با من قهر نکرده است اما چیزی که پیشنهاد مزخرف است یا باید کار کنم یا نروم و عقبه‌ای که دارم را حفظ کنم.

با حقوق بازنشستگی ۵ میلیون تومانی چه کار باید کنم؟

عبدی همچنین درباره وضعیت تئاتر گفت: استاد فردوس کاویانی مدرک دکترای پانتومیم و تئاتر از آلمان داشت، ۱۰ سال یک نفر هم به او زنگ نزد. خانواده او با اجاره‌نشینی و خرج تحصیل دختر دانشجوی دانشگاه آزاد چه کار خواهند کرد؟

او اظهار داشت: بالاترین حقوقی که به من پیشکسوت و به آدم‌هایی که مثل ما ۴۰ سال است در سینما بودند، قرار است در دوران بازنشستگی داده شود ۴ یا ۵ میلیون تومان است. خداوکیلی با ۵ میلیون تومان یک آدم بازنشسته چه کند؟

 

مشدی عباد برای سومین بار اجرا می‌شود

عبدی همچنین از بازگشت مجدد خود به صحنه تئاتر با اجرای مجدد «مشدی عباد» خبر داد و گفت: بعد از عید (۱۴۰۳)، «مشدی عباد» را کار و آن را به هم استانی‌های عزیزم، اردبیل و کل آذربایجان تقدیم می‌کنم.

او گفت: در ابتدا، اجرای مشدی عباد را از آذربایجان و شهرستان (اردبیل) شروع می‌کنم.

مشدی عباد و دخترانش به کارگردانی اکبر عبدی آخرین کار تئاتر این بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر در سال ۱۳۹۶ است.

مشدی عباد دو بار تاکنون یکی در سال ۱۳۸۸ و دیگری در سال ۱۳۹۳ به روی صحنه رفته است.

رستوران عمو اکبر به کارگردانی اکبر عبدی در سال ۱۳۹۴، پنجره فولاد به کارگردانی سیدجواد هاشمی (۱۳۹۰)، سوپر بقال ایرونی به کارگردانی اکبر عبدی (۱۳۸۹)، از خاک تا افلاک به کارگردانی محمود فرهنگ (۱۳۸۵)، اکبرآقا آکتور تئاتر به کارگردانی اکبر عبدی (۱۳۸۵)، دوستان با محبت به کارگردانی رضا ژیان (۱۳۷۷) و بنگاه تئاترال به کارگردانی محمود استادمحمد( ۱۳۷۱) از جمله آثار نمایشی است که این بازیگر پیشکسوت سینما، تلویزیون و تئاتر کارگردانی و یا در آن‌ها ایفای نقش کرده است.

فروش میلیاردی تماشاخانه‌های دولتی

آمار هفتگی فروش و تماشاگران نمایش‌های به صحنه رفته در مجموعه تئاتر شهر، تماشاخانه سنگلج و تالار هنر تا پایان روز جمعه ۱۴ مهرماه سال ۱۴۰۲ مشخص شد.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر، به نقل از روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، آمار هفتگی فروش و تماشاگران نمایش‌های تالارهای چهارسو، قشقایی، سایه و کارگاه نمایش مجموعه تئاتر شهر، تماشاخانه سنگلج و تالار هنر تا پایان روز جمعه ۱۴ مهرماه ۱۴۰۲ اعلام شد.

نمایش «هیدن»(پنهان) به کارگردانی کوروش شاهونه که سری دوم اجرای خود را از روز ۲۷ شهریورماه در تالار قشقایی با ظرفیت ۹۶ نفر و قیمت بلیت ۱۵۰ هزار تومان آغاز کرده، با ۸۳ ( ۳۴ اجرا در این سری و ۴۹ اجرا از قبل) اجرا توانسته ۷۷۳۴ تماشاگر(۴۵۸۶ تماشاگر از اجرای اول و ۳۱۴۸ از اجرای دوم) (با احتساب ارائه بلیت تمام بها، نیم بها، تخفیف دار و مهمان) جلب کند و به فروشی معادل ۹۲۲ میلیون و ۶۸۵ هزار تومان(۵۱۰ میلیون و ۱۸۵ هزار تومان از اجرای اول و ۴۱۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان از اجرای دوم تا جمعه ۱۴ مهرماه) دست پیدا کند و به اجرای خود پایان دهد.

نمایش «سوسمار» به کارگردانی رحمت امینی نیز که از ۶ شهریور ماه اجرای خود در تالار چهارسو با ظرفیت ۱۳۲ نفر و قیمت بلیت ۱۲۰ هزار تومان آغاز کرده بود با مجموع ۲۹ اجرا و ۲۷۶۳ تماشاگر  و فروش معادل ۲۷۰ میلیون و ۷۸۰ هزار تومان به اجرای خود خاتمه دهد.

نمایش «در انتظار گودو» به کارگردانی مازیار لرستانی نیز که از ۳ مهرماه اجرای خود در تالار چهارسو با ظرفیت ۱۳۲ نفر و قیمت بلیت ۱۳۰ هزار تومان آغاز کرده بود با مجموع ۱۱ اجرا و ۱۰۹۲ تماشاگر به فروشی معادل ۸۶  میلیون و ۶۰  هزار تومان دست پیدا کند و اجرای خود را پایان دهد.

نمایش «کسی برای یک گوریل غمگین کاری نمی‌کند» به کارگردانی مجید شکری از روز جمعه ۳ شهریورماه در تالار سایه با ظرفیت ۷۲ نفر و قیمت بلیت ۱۰۰ هزار تومان به صحنه رفت و با مجموع ۳۲ اجرا، توانسته ۱۲۹۷ تماشاگر را به سالن بکشاند و با فروشی معادل ۸۲ میلیون و ۵۱۰  هزار تومان به اجرای خود پایان دهد.

همچنین نمایش «آوینیون» به کارگردانی حسن معینی از روز جمعه ۳ شهریورماه در تالار سایه با ظرفیت ۷۲ نفر و قیمت بلیت ۱۱۰ هزار تومان اجرای خود را آغاز کرده با مجموع  ۳۱ اجرا، توانست  ۱۸۳۴  تماشاگر جلب کند و فروشی معادل ۱۵۵ میلیون و ۲۷۶ هزار تومان داشته باشد،این نمایش تا ۲۱ مهرماه روی صحنه است.

نمایش «تفنگ‌های کارار» نیز که از روز ۲۶ شهریورماه در کارگاه نمایش با ظرفیت صندلی ۲۶ نفر، قیمت بلیت ۷۰ هزارتومان و مدت زمان ۶۵دقیقه روی صحنه رفته است تا روز جمعه ۱۴ مهرماه با ۱۷ اجرا و جذب ۴۱۳ تماشاگر توانسته به فروش ۲۱ میلیون و ۵۶۰ هزار تومانی دست پیدا کند و تا ۲۱ مهرماه به اجرای خود ادامه دهد.

تماشاخانه سنگلج با ظرفیت ۲۳۶ صندلی نیز که میزبان دو نمایش “داش آکل به روایت نوچه کاکارستم” و “کمین ژاله ” است، آمار مخاطبان خود را به این شرح اعلام کرده است:

نمایش “داش آکل به روایت نوچه کاکارستم” به کارگردانی حامد شیخی که اجرای خود را از ۲۹ شهرور ماه آغاز کرده تا ۱۴ مهر در مجموع ۹۱۸ تماشاگر داشته است و فروش ۱۳ اجرای این نمایش با احتساب بلیت های میهمان، تمام بها، نیم بها و تخفیف دار، در گیشه ۱۸ میلیون و ۸۰۴ هزار تومان ثبت شده است. درصد رشد فروش این نمایش نسبت به هفته گذشته ۸/۱۶- درصد بوده است.

نمایش “کمین ژاله” به کارگردانی حامد مکملی نیز که از ۲۷ شهریور ماه اجرای خود را آغاز کرده تا ۱۴ مهر ماه ۸۳۱ تماشاگر داشته است. فروش این نمایش با احتساب بلیت‌های تمام بها، نیم بها، تخفیف دار و میهمان ۲۱ میلیون و ۲۲۴ هزار تومان ثبت شده است. درصد رشد فروش این نمایش به نسبت یک هفته گذشته ۱۰- درصد را نشان می‌دهد.

تالار هنر از روز ۱۱ مهر ماه میزبان اجرای نمایش “دوره گردها” به کارگردانی علی فروتن شده است. این نمایش طی ۴ اجرایی که تا روز جمعه ۱۴ مهر ماه انجام داده میزبان ۷۳۷ تماشاگر بوده است.

فروش این نمایش با احتساب بلیت‌های تمام بها، نیم بها، تخفیف‌دار و میهمان در گیشه ۶۷ میلیون و۶۵۳ هزار و ۳۰ تومان ثبت شده است.

آتیلا بی‌شک یکی از مؤثرترین کارگردانان جریان‌ساز تئاتر ایران خواهد ماند

دکتر علی رفیعی، نویسنده و کارگردان پیشکسوت و پیش‌رو تئاتر ایران به مناسبت درگذشت آتیلا پسیانی بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما یادداشتی را منتشر کرد.

به گزارش گروه خبر سایت خانه تئاتر در یادداشت علی رفیعی آمده است:

«پیش از سال 57 هر بار به ایران می‌آمدم با دعوت دوستانم به کارگاه نمایش سری می‌زدم.
شیفتگی، علاقه‌مندی و عشق به تئاتر جوانی کوشا مرا مجذوب کرد. او آتیلا بود. آتیلا پسیانی که دیری نگذشت تبدیل به یکی از بهترین رفقای من شد.
در سفرهای بعدی من به ایران دیدار با او عادت شده بود.
پس از 57 که برای ماندن به ایران آمدم آتیلا کارگردانی پیشرو، خلاق و صاحب سبک شده بود. گروهش را داشت و می‌کوشید تا همواره جوانان را کشف و به دنیای حرفه‌ای وارد کند.
من با هر بار دیدن آثارش به وجد می‌آمدم.
آتیلا بی‌شک یکی از مؤثرترین کارگردانان جریان‌ساز تئاتر ایران است و خواهد ماند. به‌قدری او در ذهن من سمبل کار و زندگی بود که دوست نداشتم خبر منحوس بیماری‌اش را باور کنم. منتظر بودم تا پس از رخت بربستن پاندمی بازهم نامش بر صحنه‌ها به‌عنوان کارگردان و بازیگر بدرخشد.
همین‌که چندی پیش در سفر و از راه دور مشاهده کردم در مراسم بزرگداشت مقتدر بر روی صحنه آمد قلبم گرم شد.
پیغام داده بود دلتنگ است قرار شد از سفر که برگشتم او را ببینم. من برگشتم او به سفر رفت و حسرت آخرین دیدار بر دلمان ماند.
برای فاطمه، ستاره و خسرو عزیزم آروزی صبر می‌کنم.»

آثار برنده نوبل ادبیات را چطور بخوانیم؟

«یون فوسه» نویسنده نروژی که مدت‌ها به عنوان برنده بعدی جایزه نوبل معرفی می‌شد، سرانجام امسال این جایزه را دریافت کرد. برای کسانی که تازه می‌خواهند وارد دنیای این نمایشنامه‌نویس و رمان‌نویس تحسین‌شده شوند، پیشنهادهایی برای خواندن وجود دارد.

آکادمی سوئدی نوبل برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۲۳ را اعلام کرد و به این ترتیب «یون فوسه» نمایش‌نامه‌نویس و رمان‌نویس نروژی برای «نمایشنامه‌ها و نثرهای بدیع او که صدای  ناگفتنی‌هاست» شایسته دریافت جایزه نوبل، مهم‌ترین جایزه دنیای ادبیات شد.

این رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، مقاله‌نویس و شاعر ۶۴ ساله، حالا قرار است به مشهورترین نویسنده نروژی ادبیات داستانی معاصر تبدیل شود و شاید حتی از شاگرد سابق خود «کارل اوه کناوسگارد» پیشی بگیرد. فوسه در کارنامه خود به عنوان نمایشنامه‌نویس به عنوان «ایبسن جدید» مورد ستایش قرار گرفته است که نشان از این واقعیت دارد که نمایشنامه‌های او پس از نمایشنامه‌های هنریک ایبسن بیشترین اجرا را در نروژ دارند. به گزارش ایسنا، با وجود سال‌ها تحسین بین‌المللی، تنها در چند سال اخیر است که کتاب‌های فوسه به جریان اصلی انتشارات ترجمه انگلیسی راه یافته‌اند. اما برای خواندن این نویسنده برنده نوبل باید از کجا شروع کنیم؟

نقطه آغاز

داستان‌های قدرتمند (و اغلب بسیار کوتاه) فوسه در مجموعه «صحنه‌هایی از دوران کودکی» فعالیت ادبی فوسه را از سال ۱۹۸۳ تا ۲۰۱۳ در بر می‌گیرد. این داستان‌ها به عنوان مقدمه‌ای برای موضوعات اصلی آثار او هستند؛ کودکی، خاطره، خانواده، ایمان همراه با یک حس قدرتمند دوگانگی و تقدیرگرایی که سفر زندگی را از جوانی تا پیری دنبال می‌کنند. از مهم‌ترین دستان‌های این مجموعه می‌توان به «نشان بوسه قرمز از یک نامه» و «سپس سگ من به من بازخواهد گشت» اشاره کرد.

اگه فقط می‌خواهید یک کتاب بخوانید

در رمان کوتاه نوشته «یون فوسه» در سال ۲۰۲۳ با عنوان «آلیس در آتش» پیرزنی به نام سیگن در کنار آتش در خانه‌اش دراز کشیده و خواب ۲۰ سال قبل خود و همسرش اسل را می‌بیند که یک روز در طوفان دل به دریا زد و هرگز برنگشت. این نمونه‌ای از آثار این نویسنده است؛ تاریک، با استفاده فراوان از یک تصویر مرکزی مکرر، تصویر سیاهی و ساختاری حول محور تاریخ آبا و اجدادی. پدربزرگ اسل هم‌نام او بود و با غرق شدن به همان سرنوشت مرموز دچار شد.

اگر عجله دارید

«قایق‌خانه» که در سال ۱۹۸۹ منتشر شد، نزدیک‌ترین چیزی است که فوسه به یک رمان جنایی نوشته است. به نظر می‌رسد راوی ۳۰ ساله در همه چیز در زندگی شکست خورده است و با مادرش زندگی می‌کند. او یک گوشه‌نشین مجازی است و به نظر نمی‌رسد قادر به انجام کارهای اساسی برای خودش باشد. مهم‌ترین دستاورد او در گذشته‌اش نهفته است؛ گروه راکی که با دوست دوران کودکی‌اش به نام نات داشت که حالا دیگر ارتباطش با او قطع شده است. با این حال، در یک تابستان، یک برخورد شانسی با دوستش که اکنون متاهل و نسبتاً موفق است، منجر به شکستی ویرانگر خواهد شد. به موازات این، راوی رمانی را نیز می‌نویسد که مشاهده دقیق هر نمونه از وجود بی‌قرار اوست: نمونه‌ای کامل از اصل «بنویس، فکر نکن» که فوسه در اواخر دهه ۸۰ به شاگردانش توصیه می‌کرد.

نمایشنامه

منتقد گاردین زمانی که نمایشنامه «رویای پاییز» اثر سال ۱۹۹۹ در سال ۲۰۰۶ برای نخستین بار به زبان انگلیسی در دوبلین به روی صحنه رفت نوشت: «نمی‌توانم به این فکر نکنم که شکاف فرهنگی بین دنیای فوسه و دنیای ما خیلی گسترده است. با این حال، اروپا و جهان در ۱۷ سال گذشته دستخوش تغییرات زیادی بوده است. پیش‌فرض درام ساده است: یک مرد و یک زن در یک قبرستان با هم ملاقات می‌کنند و رابطه‌ای را آغاز می‌کنند (شاید آن‌ها در زندگی گذشته یکدیگر را می‌شناختند) وقتی از قبرستان بیرون می‌روند والدین مرد برای تشییع جنازه می‌آیند و همان‌طور که در آثار فوسه معمول است، زمان سال‌ها به جلو می‌رود و …

کتابی که ارزش خواندن دارد

در رمان‌های «مالیخولیا I» و «مالیخولیا II» فوسه ما را به اعماق ذهن شکنجه‌شده هنرمند قرن نوزدهم «لارس هرترویگ» می‌برد، که در سال ۱۹۰۲ و در اوایل دهه دهم زندگی‌اش، فقیرانه درگذشت. زندگی این هنرمند تحت تأثیر توهمات و هذیان‌هایی قرار گرفت که در نقاشی‌هایش بسیار رویایی و فوق‌العاده جلوه دارد. این رمان‌ها که در ابتدا به طور جداگانه منتشر شدند و اکنون به صورت یک جلد منتشر شده‌اند، به طور قابل توجهی درباره معنای هنرمند بودن هستند. «مالیخولیا ۱» جزئیات وسواس‌ها، اضطراب‌ها و فروپاشی نهایی «هرترویگ» جوان در یک روز وحشتناک را شرح می‌دهد و «مالیخولیا ۲» با دیدگاه‌های روایی متفاوت به سال‌های پس از مرگ هرترویگ پرداخته است.

شاهکار

هفت کتاب «سپتولوژی» (که به طور مفید در سه جلد نیز فشرده شده است) در مورد اسل، هنرمند سالخورده‌ای است که در منطقه‌ای دورافتاده در جنوب غربی نروژ زندگی می‌کند. اسل که یک کاتولیک است، مانند خود فوسه، با موضواتی چون زمان، هنر و هویت دست و پنجه نرم می‌کند. این اثر خارق‌العاده‌ای است از بحران وجودی، از دست دادن حافظه و همزادهای واقعی یا خیالی، زندگی زیسته‌شده و زندگی‌ای که ممکن است در شخص دیگری در سایه زندگی شده باشد. این یک کتاب ترسناک و قدرتمند است که بدون وقفه ارائه می‌شود، به طوری که خواننده اساساً زندگی اسل را با او می‌گذراند. «سپتولوژی» همچنین اثری عمیقا مذهبی است که در آن یک مرد، یک هنرمند و بالاتر از همه یک انسان دوباره به نقطه آغاز می‌رسد: «بی‌تردید این درست است که دقیقا در تاریک‌ترین و سیاه‌ترین شرایط ممکن، نور را می‌بینید».

مرگ «آتیلا» را به چه کسی تسلیت بگوییم؟

ندا آل‌طیب

سرانجام قهوه قجری را نوشید؛ قهوه‌ای که با زهر مرگ آمیخته بود.

عاشق بازی بود آتیلا پسیانی، عاشق کشف و مکاشفه، عاشق مزه‌های تازه، عاشق راه‌های نرفته و حالا در کار تجربه‌ای دیگر است؛ تجربه‌ای از جنس نیستی، هرچند که برای او سخت غریب می‌نماید.

به گزارش ایسنا، کودکی بود که به واسطه شغل مادرش که بازیگر نامی تئاتر آن زمان بود، پشت صحنه تئاتر قد کشید. خودش هم نفهمید چگونه سر از صحنه و پشت صحنه درآورد. در نوجوانی به عضویت کارگاه نمایش درآمد تا در جوانی و میانسالی بشود سردمدار تئاتر تجربی ایران. در زمانه‌ای که تئاتر کشور پذیرای این سبک نبود، او مومنانه ایستاد، چه بسیار ناسزاها که نشنید اما از پای ننشست. محکم بود و با اراده و مومن به راهی که انتخاب کرده بود. کار به حرف دیگران نداشت، ایمان داشت به راهی که انتخاب کرده بود.

او عاشق بازی بود و با همین عشق نام گروهش را هم گذاشت گروه تئاتر بازی که حالا یکی از معدود گروه‌هایی است که باقی مانده و چند سال پیش سرپرستی آن را به دخترش ستاره سپرد.

آتیلا پسیانی فقط یک هنرمند تاثیرگذار نبود، فقط یک بازیگر درخشان نبود. او پدری بود که فرزندان خود را همواره زیر پر و بال خود می‌گرفت. گفتم فرزندانش، فرزندان او فقط ستاره و خسرو نبودند، او بسیاری فرزندان دیگر داشت؛ فرزندانی که پدر معنوی آنان بود، از علی اصغر دشتی، رضا گوران، همایون غنی‌زاده، امیررضا کوهستانی، جابر رمضانی و … جوانانی که پشت‌شان به او محکم بود و دل‌شان به او گرم. نه به خاطر اینکه گاهی در نمایش‌هایشان بازی می‌کرد یا برخی اوقات برایشان طراحی نور می‌کرد و یا همیشه به عنوان مشاور، بی‌دریغ در کنارشان بود. نه! همه اینها بود ولی اینها همه حمایت آتیلا نبود، او به آنان اعتماد به نفس می‌داد و امید. او آنان را باور داشت!

مرگ «آتیلا» را به چه کسی تسلیت بگوییم؟

اگر او را از نزدیک شناخته باشید، می‌دانید که هرگز اهل گله و شکایت نبود بلکه از هر فرصتی برای کار بهره می‌جست، شوقی غریب داشت برای تجربه‌های تازه.

هنر بزرگ او بازی‌های به یاد ماندنی، کارگردانی‌های تاثیرگذار یا پرورش نسل‌های تازه نبود. او بلد بود با زندگی بازی کند، بلد بود از زندگی لذت ببرد، گاه این لذت در کار سینما و تئاتر و تلویزیون بود و گاه در ساختن مجسمه، گاهی در سفر و زمانی هم در آشپزی و حتی و سوار شدن اتوبوس بی آر تی و رسیدن به تئاتر شهر بدون معطلی. به واسطه کارش به کشورهای گوناگونی سفر کرده بود و به قول خودش دل درد داشت تا به هر کجا که سفر می‌کرد، غذاهای آن کشور را مزه مزه کند، هیچ هراسی نداشت از ناشناخته‌ها اما وقتی از غذاهای وطنی خودمان سخن می‌گفت، مثل یک پسربچه پر از شوق می‌شد، مثل آخرین باری که یک نمایشگاه تجسمی برپا ‌کرد، نمایشگاهی که اسمش را گذاشته بود اسباب‌بازی‌های آتیلا. او در بزرگسالی هم همه لذت‌های ساده زندگی را بلد بود.

سال ۹۸ تصمیم گرفت یکی از نمایش‌های خاطره‌انگیز خود را دوباره اجرا کند؛ «قهوه قجری» که تماشاگران نسل‌های گذشته، خاطره خوش آن را خوب به یاد داشتند. این بار نوید محمدزاده و هوتن شکیبا را برای بازی در این نمایش دعوت کرده بود.

زمستان سال ۹۸ سالن اصلی تئاتر شهر بعد از مدت‌ها دوباره با خیل بزرگ تماشاگران مواجه شده بود؛ برخی برای تجدید خاطره آمده بودند و تعدادی دیگر کنجکاو بودند که او در این اجرا چه کرده است.

چند روزی نگذشته بود که ویروس مهیب کرونا، همه چیز را متوقف کرد و  نوشیدن قهوه قجری هم ماند برای شاید وقتی دیگر.

کرونا فروکش کرد، سالن‌های تئاتر دوباره سرپا شدند، هنرمندان دوباره دست به کار شدند تا از تعطیلی دوران مهیب کرونا انتقام بگیرند اما نشد که آتیلا نمایش ناتمام خود را به پایان برساند.

او که آرزو داشت روزی روزگاری در برج طغرل تئاتر اجرا کند، اجرای قهوه قجری را هم نیمه‌تمام گذاشت.

یک جمعه به ظاهر آرام بود، یکی از آن جمعه‌های پاییزی، یکی از آن جمعه‌هایی که از غروبش واهمه داری، اما غم این جمعه به غروب نکشیده، ظاهر شد. هنوز غصه درگذشت فردوس کاویانی تازه بود. هنوز خبرنگاران در کار نوشتن برای او بودند که آتیلا این بار زندگی را به بازی گرفت؛ زندگی را با همه لذت‌هایش، رنج‌هایش و ناکامی‌هایش.

اما حالا باید به که تسلیت گفت، به کدام یک از فرزندانش؟ به آنان که هر یک در گوشه‌ای از جهان نشسته‌اند به انتظار، به آنان که دل‌شان گرم بود به آتیلا تا امیدشان باشد در روزهای سختی و بلا، به آنان که دل‌شان تنگ است برای صحنه و اجرا، به آنان که ‌هم‌نشینی او را با مرگ باور نداشتند، آتیلا اما این بار یارای همراهی فرزندانش را نداشت. او باید قهوه قجری را می‌نوشید.

آتیلا پسیانی درگذشت

آتیلا پسیانی کارگردان، بازیگر تئاتر سینما و تلویزیون پس از تحمل یک دوره بیماری ساعتی قبل درگذشت.

پسیانی چندی قبل برای سفری شخصی به فرانسه سفر کرده بود که به دنبال وخامت بیماری‌اش در بیمارستان بستری شد.

او یکی از شاخص‌ترین بازیگران پس از انقلاب بود که با ورود به سینما و تلویزیون از حضورش در تئاتر کاسته نشد و حداقل سالی یک بار نمایشی را به صحنه می‌برد و یا در اجراهای دیگر به عنوان بازیگر حضور داشت.

او 66 ساله بود. از کودکی به دلیل همراهی با مادرش جمیله شیخی در پشت صحنه تئاتر حضور داشت و بعدها در بیش از 40 نمایش بازی کرد و با گوره تئاتر بازی نمایش‌های متعددی را به صحنه برد.

بازی در بیش از 70 فیلم سینمایی و بیش از 50 سریال و فیلم تلویزیونی بخشی دیگر از کارنامه پربار پسیانی است.

روانش شاد و در آرامش باد.

خانه تئاتر درگذشت او را به خانواده، دوستان و همکاران او تسلیت گفته و با آنها ابراز همدردی می‌کند.

هجویه و سُخریه ای برای مدرن ترین و تأویل‌دارترین نمایشنامه دنیای نمایش   

نگاهی به اجرای ترکیبی”درانتظار گودو” اثر”ساموئل بکت “( با تغییر در چهار پنجم  متن و ژانر) به نویسندگی و کارگردانی”مازیار لرستانی”

* حسن پارسائی

نمایشنامه ” درانتظار گودو” اثر “ساموئل بکت ” اثری بسیار برجسته و منحصر به فرد است  که  جدی ترین  و مهم ترین نگره فلسفی و اجتماعی به ” پوچ  و بی معنا شدن  انسان  و شرایط اجتماعی و فلسفی دوران  معاصر” را دارد.

گرچه پرسوناژهای  این اثر را می شود هجو نمود، اما نگاه فلسفی و اجتماعی اثر هجوپذیر نیست؛ به همین دلیل الزامأ با هجو کردن کل اثر ، بخش های مهمی از محتوا و حتا شاکله اثر آسیب جدی می بیند؛ بنابراین،بهتر است حتا پرسوناژهای آن هم هجو نشوند، زیرا درخود اثر”تهی شدن ذهن و احساس  پرسوناژها و نهایتأ صفر شدنشان  مورد  تأکید، تحلیل و تأکید  قرار گرفته است؛ ضمن آن که نمایشنامه ” در انتظار گودو” اثر”ساموئل بکت” اساسأ یک “کمدی فلسفی مدرن” است.

نمایش” در انتظار گودو” به نویسندگی  و کارگردانی “مازیار لرستانی” و با بازی”افسراسدی”،”محمد آقامحمدی”،”مصطفی    فرهادمهر” ،”امیرعباس توفیقی”،”مهرزاد عسگری” و “آبتین جاوید” ترکیبی از”هجویه و سُخریه” است و نمی توان عنوان کمدی به آن اتلاق نمود،زیرا همه چیز براساس “ضایع بودن،   ضایع کردن و آمیختن ذهن و زبان به لُمپنیسم” پیش می رود. خبری از فلسفه یا حتا همان ” پوچ گرایی یا بهتر بگوییم پوچ شدن انسان  و زندگی  نیست: درعوض، ترانه های  لُری  و ترانه  معروف ” تفنگ دردت بجانم ” و … پخش می شود  و البته آدم های نمایش هم  با آهنگ بعضی از ترانه های  لُری  ارکستراسیون  محلی  صحنه   می رقصند  و های  و هوی شادیشان در تناقض با تم اصلی نمایشنامه ” بکت “، و حتا در تضاد با موقعیت خودشان قرار می گیرد.

اجرا به دلیل تأکید زیاد بر”سخریه” و ادا واطوارهای کودکانه    ظاهرأ تا حدی برای سرگرم کردن و خنداندن حداقلی کودکان مناسب است، نه برای نوجوانان و بزرگسالان.

در این اجرا سعی شده که با وارد کردن پرسوناژ”غلام سیاه” یا ” نوکر سیاه”، بخش هائی از اجرا به صورت  نمایش تخت حوضی پیش برود؛ این ترفند عاری  از منطق و صرفا ” من درآوردی”  و  شخصی است؛ چون مضمون اجرا  با محتوای خاص ” نمایش های تخت حوضی” کاملأ و از اساس مغایرت دارد؛ صمنأ آدم های  دیگری هم  به  اجرا اضافه  شده اند: ارکستر دو نفره  نوازندگان شامل یک کمانچه زن مرد و یک تنبک زن  خانم  به طور  زنده  در گوشه  صحنه  نوازندگی می کنند و اکثرأ  آهنگ های لُری  اجرا می کنند.

نویسنده در بروشور ادعا کرده که اجرای او یک”ساتیر”(!؟)   است.باید یادآور شد “ساتیر”  کارکردش استهزاء  و  مسخره نمودن و ریشخند کردن  یک  فرد  یا  گروه  و یا  یک طبقه اجتماعی و حتی مسخره کردن یک عقیده است : در حالی که در نمایشنامه ” در انتظار گودو” اثر ” ساموئل بکت” بن مایه اثر یک ” نگره فلسفی بسیار جدی و مهم ” است  که  اگر در ژانر کمدی بیان شود، فقط و صرفأ در ساختار ” کمدی ابُزرد فلسفی” می گنجد و بس؛ لذا مسخره کردن چنین نگره فلسفی مهمی همانا هجو کردن  ارزش ها  و به سخره کشیدن  خود نمایش و تئاتر تلقی می شود.

در اجرای “در انتظار گودو” به کارگردانی”مازیار لرستانی” لابلای حرف های  بی مهار  و  سرریزشونده  به  نام های  ” ولادیمیر پوتین” ، ” گربه نره”  و اصطلاحات ” ناتورالیزم و اکسپرسیونیزم اشاره می شود و البته از “دختر شیرازی” و ترانه اش هم یاد می کنند؛مضافأ این که نویسنده  متن (مازیا  لرستانی) با توهین به خود”ساموئل بکت”،”ویلیام   شکسپیر”، چخوف، برشت و… پا را از گلیم  خود  فراتر نهاده است: او نگاهش به ساختار نمایش ” نگاه ظرفی” است و این ظرف را با هرجنس و ناجنسی که خواسته پُرکرده:اشاراتی هم به تئاتر  آوانگارد و” ارحام صدر”  دارد  وعبارت  معروف ” صادق  هدایت” راهم بیان می کند:”گاهی در زندگی زخم هائی هستند که مثل خوره  روح  آدم را می خورند”  و نیز تأکیدی هم بر دیالوگ “بهمن مفید” در فیلم ” قیصر” دارد: ” ما گفتیم زدیم ، شمام بگید زدیم ، خوبیت نداره ” . حال باید پرسید که این ها چه ربطی به نمایشنامه و نمایش “درانتظار گودو” دارد؟

اجرا با رقص محلی لُری “ولادیمیر” و “استراگون” آغاز می شود.آن ها لباس محلی لُری به تن دارند و با لهجه لُری حرف می زنند،اما با همان اسامی نمایشنامه “بکت”،یعنی”ولادیمیر” و ” استراگون”  وارد صحنه می شوند(!؟)

میزانسن ها تکراری و کارگردانی اجرا  ضعیف است  بازی  های دو بازیگراصلی(محمد آقامحمدی و مصطفی فرهادمهر)   خوب و مناسب است. طراحی صحنه  تا حدی گمراه کننده  و حتا  مزاحم است. در کل  بیش از نصفی  از اجرا  به  لحاظ مضمون، تکراری  و  اضافی است.  پرسوناژ غلام  سیاه  و پرسوناژی هم که از اول تا آخر اجرا در انتهای صحنه با مو های پف کرده می ایستد  و ظاهرأ  نقش  درخت را  به عهده دارد ، هر دو اضافی  و کارکرد  دراماتیک ندارند. پرسوناژ مرد چاقی که در صحنه دامن می پوشد، قرینه نامناسبی برای  یکی از پرسوناژهای اصلی  نمایشنامه  “بکت” شده و ارتباط چندانی با  مضمون اجرای  فعلی هم  ندارد؛ ضمنأ استفاده از راوی  کاملأ بی ربط است.

اجرای ترکیبی (هجوآمیز و  ُسخریه محور)”در انتظار گودو” به نویسندگی و کارگردانی “مازیار لُرستانی” اجرائی شخصی و بی ربط به اثر “ساموئل بکت” است .این اجرا را می توان با اغماض  دررده ” کمدی سبک ”  قرار داد، اما حتا در این ژانر هم جوانان و بزرگسالان را نه می خنداند و نه سرگرم می کند.

 

حالا بهترین دوران برای پرداختن به عشق است

کارگردان نمایش «عروسی خون» که در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است، این اثر را ماحصل کاری کارگاهی با جوانان خوش‌فکر و مستعد تئاتری ذکر کرد.

قطب‌الدین صادقی نویسنده، مدرس و کارگردان شناخته شده تئاتر ایران که از ۴ مهر نمایش «عروسی خون» را با حضور جمعی از هنرمندان جوان تئاتر در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه برده است، درباره انتخاب اثری از لورکا برای اجرا گفت: نمایشنامه «عروسی خون» را خودم ترجمه کردم و بخش‌های زیادی را از متن حذف و بخش‌هایی را به متن اضافه کردم تا متن را به امروز ایران نزدیک کنم. نمایش «عروسی خون» با مدت زمان حدود ۷۵ دقیقه اجرا می‌شود در حالیکه متن اصلی نیازمند ۱۸۰ دقیقه برای اجرا است. نمایش «عروسی خون» را در آکادمی «شانو» به عنوان کار پایانی دانشجویان دست گرفته بودم. در ابتدا دوست داشتم کاری با موضوع جنگ و کلاسیک تولید کنم ولی به این فکر کردم چرا ما از عشق غافل هستیم.

وی متذکر شد: الان بهترین دوران برای پرداختن به عشق است زیرا جامعه در حال عبور از یک بحران و دوران بزرگ است و چیزی که نباید از آن غافل بود عشق است. مهم حفظ عواطف درون و احساس است به همین خاطر به سراغ «عروسی خون» رفتم.

صادقی اظهار کرد: کسی که از عشق می‌نویسد لورکا است و در عین حال در «عروسی خون» یک جور طغیان هم وجود دارد که به همراه ۴ ویژگی بارز شخصیت مرکزی نمایش، مدنظر من بود.

این هنرمند با سابقه تئاتر ایران درباره روند شکل‌گیری نمایش «عروسی خون» توضیح داد: نمایش «عروسی خون» به صورت کارگاهی شکل گرفته است. این نمایش مبتنی بر چهره‌های تجاری تئاتر و تبلیغات تجاری نیست زیرا من از این امر متنفرم. بسیاری از بزرگان تئاتر نظیر گروتفسکی نیز در آثارشان از تجاری بودن و اجراهای پر زرق و برق دوری کردند. معتقدم در اجراهای کارگاهی که مبتنی بر دوری از اجراهای پر زرق و برق است، تأکید بر بازی ناب و بدون طمطراق بازیگر است. ضمن اینکه نزدیک کردن اجرا به تماشاگر به لحاظ فکری و ذهنی خیلی مهم است. همه این‌ها با روح کار گروهی شکل می‌گیرد.

وی با تأیید جای خالی کارهای کارگاهی تولید شده مشترک میان هنرمندان باسابقه و هنرمندان جوان تئاتر، به خبرنگار مهر یادآور شد: تجربه نسل قبل به نسل کنونی باید از طریق صافی یک کار مستقیم نه از طریق برگزاری کلاس‌های تئوری به هنرمندان جوان منتقل شود. ما باید با حضور هنرمندان جوان اجراهایی پر تحرک و پر خون داشته باشیم. ضمن اینکه باید به آن‌ها علاوه بر تمرکز بر نمایش‌های ایرانی، عبور از مرز زبان و فرهنگ‌ها برای رسیدن به تئاتر خوب را یاد بدهیم. باید کار و آثار هنرمندان بزرگ تئاتر جهان را کار کنیم تا به تئاتر معاصر تأثیرگذاری برسیم.

صادقی با بیان اینکه روند تولید «عروسی خون» از روخوانی متن تا کارهای بدنی و حرکتی و شکل گرفتن اثر، حدود ۵ تا ۶ ماه زمان برد، تأکید کرد: یکی از مشکلاتی که بسیاری از بازیگران جوان ما دارند این است که با هم بازی نمی‌کنند و روی صحنه به صورت جدا به ایفای نقش می‌پردازند. یکی از سخت‌ترین کارهای من این بود که به هنرمندان جوان توان هنری‌شان برای زنده کردن متن و همچنین بازی گروهی را یاد بدهم تا دارای یک تفکر و اندیشه نظام‌مند باشند. تلاش کردم روح گروهی و با هم بازی کردن را به آن‌ها بیاموزم تا همه یک دست بازی کنند و دارای یک زبان باشند.

کارگردان نمایش‌های «آرش» و «یادگار زریران» درباره چگونگی طراحی صحنه نمایش «عروسی خون» با توجه به کارگاهی شکل گرفتن این اثر، توضیح داد: ما صحنه را از هر نوع وسایل اضافه خالی کردیم و فضایی خنثی آفریدیم که با معماری بدن بازیگران و چند چهارپایه طراحی شده است. همچنین با پخش تصاویر رنگی تجریدی بر پرده سفیدی در پشت بازیگران که عملکردی نمادین دارد، صحنه را غنا بخشیدیم. این صحنه همواره تأکیدی بر بازی پرخون و ناب و بدون طمطراق بازیگر دارد.

وی ادامه داد: صحنه تمام سفید و سیاه است؛ پرده‌ها سفید و کف صحنه سیاه و لباس‌های بازیگران هم منطبق با آن‌ها است. بازی‌های بازیگران پرخون، فشرده، بدنی و سرشار از شکوفایی احساس است یعنی بدن و احساس در فعال‌ترین وضعیت ممکن قرار دارند. صحنه بسیار پر تحرک است. البته بعضی وقت‌ها حرکت‌هایی ابداعی و شاعرانه برای درشت کردن لحظات احساسی‌ای که بازیگر نشان می‌دهد، داریم.

صادقی درباره رضایت خود از نتیجه کارگاهی شکل گرفتن نمایش «عروسی خون»، گفت: واقعا از خروجی کار ابراز رضایت می‌کنم. این هنرمندان جوان نسبت به چیزی که در ابتدا بودند با چیزی که الان هستند، تفاوت حیرت‌انگیزی پیدا کرده‌اند. بدن و بیان‌شان برای مشارکت در یک فعالیت درونی و بیرونی شکل گرفته است.

کارگردان نمایش «سحوری» درباره اینکه آیا قصد تولید و اجرای نمایشی دیگر و از متون خود را دارد یا نه، تأکید کرد: می‌خواستم نمایشی را در تئاتر شهر اجرا کنم که متأسفانه با خلف وعده مسئولان که بسیار ناشیرین و نادرست بود، مواجه شد. ضمن اینکه چهار بازیگر مدنظر برای حضور در نمایش، مشغول بازی در سریال‌های پلتفرم‌ها با بودجه‌های کلان بودند و دیگر با بودجه تئاتر کنار نمی‌آیند.

وی تصریح کرد: یکی از دشواری‌های ما این است که بازیگران دستمزدهای آن‌چنانی را به تئاتر ترجیح می‌دهند. متأسفم شرایط به گونه‌ای است که خصوصی‌سازی تئاتر و سریال‌ها ضربه جبران‌ناپذیری را به تئاتر ما وارد کرده است. از این رو معتقدم تئاتر را باید با جوانان خوش‌فکر، مستعد و با انرژی کار کنیم. باید کار با جوانان تئاتری و کارهای کارگاهی را بسیار جدی بگیریم. باید به نسل جوان احترام بگذاریم زیرا نسلی پرانرژی و پویا است و نباید آن‌ها را تنها بگذاریم.

بازیگران نمایش «عروسی خون» (به ترتیب حروف الفبا) عبارتند از: هانا استیفایی، رها اصغری، زاهد برزگر، دانش خورشیدی، حامد دلیریان، الهه رنجبری، آرمین رضایی‌نیا، ساناز ساعدی، علی فغانی، پیمان فلاحی، فروزان محمدزاده، صادق مرادی.

این اثر نمایشی ساعت ۲۰ روی صحنه می‌رود.