در حال بارگذاری لطفا شکیبا باشید...
در انتظار گودو ، بُدو
■ اخبار » یادداشت ■ شناسه خبر : 6434 ■ سه‌شنبه 4 دی ساعت 10:31
مواجهه‌ی تئاتر ایران با یک دهه بی‌سامانی اقتصاد کشور

در انتظار گودو ، بُدو


بهزاد خاکی نژاد، روزنامه صبا - اهالی تئاتر در انتظارند... از چه؟ نمی‌دانند. چگونه؟ نمی‌دانند. چرا؟ نمی‌دانند. برای کجا و به سوی چه کسی و تا کی؟ باز هم نمی‌دانند. ایشان آموخته‌اند که فقط بدوند و در انتظار بدوند و بی‌منت بدوند و فقط تئاتری باشند و تئاتری بمانند ؛ بی‌مزد خلاقیت بسازند و اگر تئاتر به اجرا نرسید فقط تمرین کنند و تمرین و تمرین برای روزی که شاید اجرا به نوبت آنها هم برسد. نوبت...
.

نوبت... همین واژه‌ی چهار حرفی‌ ، کار تئاتر را یکسره کرده است. چگونه و چه کسی تعیین می‌کند که نوبتِ هر هنرمند و هر گروه چه زمانی خواهد بود؟! 
تا دو دهه پیش در روزگاری که کل تئاتر کشور گزیده می‌شد به 100 هنرمند ریز و درشت ، «نوبت» معنای دیگری داشت و هدف از آن این بود که چه کسی زودتر یا دیرتر در طول یک سال به اجرا برود. امروز که فقط 2000 هنرمند ثبت شده در خانه تئاتر و چندصد هنرمند ثبت نشده و 65 دانشکده تئاتری و چندین هزار دانش‌آموخته تئاتری در کشور داریم... در این موقعیت ، نوبت معنای دیگری دارد.
شاید تصور شود که در گذشته یک مجموعه تئاترشهر بود و 100 هنرمند  ، و امروز ده‌ها سالن کوچک و بزرگ هست و چندهزار هنرمند که هنوز سالن کم می‌آید اما جالب است که با وجود عدم تناسب تعداد سالن‌ها و هنرمندان ، همچنان برخی تماشاخانه‌های خصوصی و دولتی گاه و بیگاه خالی از اجرا می‌مانند و دغدغه‌ی جذب مخاطب و جذب گروه اجرایی و درماندگی اداره‌ی سالن خالی خود را دارند. در این حجم کنترل نشده‌ی ساخت تماشاخانه‌های غیراستاندارد و افزایش بی‌رویه و بی‌قاعده‌ی هنرمندان و هنرجویان تئاتری ، سیاستمداران کلان هنر غافل شده‌اند از اقتصاد هنر به عنوان یک علم جهانی و روزآمد. امروز اقتصاد نقش اول هنر جهان و به ویژه هنر تجاری شده است. در چنین شرایطی وقتی بودجه کل کشور را با فروش نفت می‌بندیم ، بودجه‌ی حمایتی تئاتر را با چه می‌بندیم؟ طبیعی است که با حذف حمایت‌های رایج و قرار دادن هنرمند در برابر هنرمند. بنابراین یک چرخه‌ی وامانده از اقتصادی معیوب شکل می‌گیرد که در آن تماشاخانه‌ها با وام‌های کلان ساخته می‌شوند ، سالن‌دار به دنبال تامین سرمایه اولیه و بازگشت سود بانکی است ، گروه اجرایی به دنبال مخاطب و دیده شدن می‌رود ، سالن‌دار سرمایه‌اش را از جیب گروه اجرایی می‌خواهد و گروه اجرایی چشم به جیب مردم دوخته و مردم هم در اقتصادی نابسامان غوطه‌اند. پس خواست و نیاز و جیب تماشاگر و کاهش هزینه تولید اولویت پیدا می‌کند ، گروه اجرایی به سمت سطحی‌نگری و مدینه فاضله‌ی تئاتر تجاری حرکت می‌کند. در این فضا ، گروه‌های جوان و هنرجو در رقابت با هنرمندان با تجربه قرار می‌گیرند و سالن‌ها از اندیشه تهی می‌شود و گروه‌های بی‌تجربه فضای تئاتر را آلوده می‌کنند و سرانجام تماشاگر عمومی که این فضا برای او تدارک دیده شده ، اجرا‌های سطحی را پس می‌زند و تماشاخانه‌ها بی‌رونق می‌شوند. اما همچنان اجاره سالن و سرمایه اولیه تماشاخانه مطرح است که باید از جیب گروه‌های آماتوری که به دنبال رزومه هستند ، تامین شود. پس تعداد اجراها به 10 شب می‌رسد و تعداد گروه‌های آماتوری افزایش می‌یابد و اجاره‌ها کمتر و تعدادشان افزایش می‌یابد و تماشاخانه هم در این وادی راضی شده است به همین بخور و نمیر که فقط سرمایه اولیه‌اش را در طول چند سال تامین کند و سالن را به تعطیلی برساند ؛ هرچند نیم امیدی هم به تغییر دارد و در انتظاری همه‌گیر همراه تئاتری‌های همیشه منتظر می‌دود.
تئاتر امروز ایران هرچند «بینوایان» نونوار دارد ، هرچند درآمد میلیاردی از تماشاخانه‌های دولتی عمومی دارد ، هرچند هنوز تئاتر بازاری و تئاتر تجاری و تئاتر آزاد در آن نفس می‌کشند اما دیگر رنگ و بویی از تئاتر حرفه‌ای ، تئاتر علمی ، تئاتر تجربی ، تئاتر معیار و تئاتر ملی در آن دیده نمی‌شود چراکه لوله‌های نفت سویه دیگری مگر حمایت از فرهنگ را مد نظر دارند و در این آشفته‌بازارِ بدون حامی که هنرمند را با نیت مستقیم در برابر هنرمند قرار داده‌اند ، راهی نیست مگر سبقت و له کردن یکدیگر در راهی بی‌هدف و بی‌سرانجام... در انتظار هیچ دویدن. و همواره هنرمندان به یکدیگر سفارش می‌کنند: "در انتظار بُدو" ؛ توصیه‌ای که از استاد تئاتر به هنرجوی تئاتر ، از پیشکسوت تئاتر به آماتور تئاتر ، از مدیر تئاتری به اهالی تئاتر می‌شود تا ببینند در این وادی بی‌سرانجامی چه چیزی نصیب چه کسی می‌شود و یا نوبت امروز به که می‌رسد. و در این میان آنچه هر روز به قتل می‌رسد خود «تئاتر» و خود «هنرمند تئاتر» است.. که گویا دیگر مهم نیست چراکه پذیرفته‌اند راهی نیست مگر جنگ در برابر هم برای دویدن به انتظار....
حال که همه چنین روندی را پذیرفته‌اند ، «در انتظار بدو» با تئاتری‌های امروز چه کرده است؟ اهالی حرفه‌ای تئاتر به جای کار تئاتر به شغل‌های شریف دیگری در حومه‌ی تئاتر روی آورده‌اند: دار و دسته‌ای بازبین و داور تئاتر شده‌اند ، دسته‌ای از این جشنواره به آن جشنواره کوچ کرده و خرده نانی به کف می‌آورند ، گروهی فقط تماشاگر حرفه‌ای تئاتر شده‌اند ، اندکی با مدیریت و تدریس تئاتر پُز روشنفکری می‌دهند ، چندی کار صنفی با هدف ارتباط کاری پیشه کرده و دسته‌ای بزرگ هم بیکار و خانه‌نشین شده‌اند و البته شماری منتقد و مصلح و دلال و تهیه‌کننده و ... هستند. گزیده که همه کار می‌شود مگر تئاتر ، و گردونه‌ی تئاتر هم در اختیار گروه‌های جوان افتاده است. در این هیاهو هستند انگشت‌شماری که با شکست خود و خانواده و از دست دادن دارایی‌هایشان همچنان به اندیشه تن می‌دهند و با بی‌رحمی تمام در برابر تئاتر اقتصادزده‌ی امروز خود را سلاخی می‌کنند بلکه از پس این انتظار و بُدو بُدو امیدی جوانه زند. غافل از اینکه هنر اصلی و اصیل هر سرزمینی در گرو «هنر بزرگ اقتصاد» است و اگر در سرزمینی اقتصاد کلان در بی‌سامانی به سر برد توقع از سامان هنر امیدی پوچ در بی‌تدبیری مدیران سیاستگذار است و هرگز نطفه‌ای از آن زنده نخواهد ماند. پس همچنان در انتظار بُدو اگرچه هرگز اجرا نشود «در انتظار گودو»....*


*«در انتظار گودو» نمایشنامه نامداری است از «ساموئل بکت» و طرفداران بی‌شماری در سراسر جهان دارد و اجراهای بسیاری هم در ایران و جهان داشته است. در این نمایشنامه ، دو نفر منتظر فردی به نام گودو هستند که در این انتظار با افراد و رویدادهای دیگری مواجه می‌شوند اما گودو هرگز نمی‌آید

کلیدواژگان


نظرات

شما اولین نظر دهنده باشید.

نظر شما




عضویت
سال نو مبارک
جشن نوروزگان خانه تئاتر


© ۲۰۱۹ TheaterForum. All rights reserved
Developed by : w w w . d o r w e b . i r
اطلاعات تلفن Rss
خانه تئاتر



به ما بپیوندید : Sroush Aparat Telegram Tiwtter Instagram