در حال بارگذاری لطفا شکیبا باشید...
شهرام گیل‌آبادی در گفتگو با روزنامه شرق

متأسفم که تئاتر حمایت نمی‌شود!


■ اخبار » گفتگو ■ شناسه خبر : ۶۲۵۷ ■ سه‌شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۵۷
فرانک آرتا: چندی پیش نمایش «یک‌دقیقه و سیزده‌ثانیه» با نویسندگی مشترک محمد چرمشیر و بهمن عباسپور و به کارگردانی شهرام گیل‌آبادی در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه رفت. هرچند که این نمایش سال گذشته هم رنگ صحنه را به خود دید، اما قرار است همچنان در برخی از شهرهای کشورمان در معرض دید عموم قرار بگیرد. با توجه به استقبال از این نمایش با دکتر شهرام گیل‌آبادی گفت‌وگو کردیم که می‌خوانید.

این روزها مشغول چه کاری هستید؟
کارهای زیادی دارم انجام می‌دهم. یک کار رسانه‌ای برای فضای رادیو انجام می‌دهم. مشغول نوشتن یک فیلم‌نامه بلند سینمایی هستم. همین‌طور روی یک مونولوگ نمایشی برای اجرا در صحنه کار می‌کنم. اجرای نمایش «یک‌دقیقه و سیزده‌ثانیه» در تهران تازه تمام شده و مشغول برگزاری نمایشگاه نقاشیخط خودم هستم. فعالیت‌های «خانه تئاتر» هم در جای خود قرار دارد و کارهایی جدی را در خانه تئاتر شروع کردیم که ان‌شاءالله خیرش به اهالی تئاتر کشور برسد.
  اخیرا نمایش «یک‌دقیقه و سیزده‌ثانیه» از شما روی صحنه رفت. موضوع آن مربوط به زنان کارتن‌خواب بود. این مسئله یکی از تابو‌ها بود که آن‌قدر رسانه‌ها به آن پرداخته‌‌اند که در نهایت اجازه داده شد روی صحنه برود! چرا این موضوع برای شما مهم جلوه کرد؟
قریب به 15 سال درباره مسائل مختلف آسیب‌های اجتماعی با ان‌جی‌اوهای مختلف کار می‌کنم. از همان ابتدا موضوعات اجتماعی و تپش معنایی جامعه برایم برجسته و مهم بوده و همواره به شکل خاص به آن توجه کرده‌ام. یادم می‌آید اولین نمایشی که در آن بازی کردم در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان خرم‌آباد سال 1357 بود که به اختلاف طبقاتی و موضوعات اجتماعی می‌پرداخت. همیشه ذهنم، فکرم و تصورم بر این بوده که هنرمند در تپش معنایی جامعه خود باید خودش را معنی کند. اگر هنرمندی از این فضا دور بیفتد و در تعابیر سانتی‌مانتالیسم هنر گرفتار شود، بیرون‌رفتنش بسیار سخت خواهد بود. به همین دلیل همواره از اجتماع و جامعه خودم فراوان درس گرفته‌ام و اعتقاد دارم که حکمت در کوچه‌پس‌کوچه‌ها نهفته شده. هنگامی که کتاب «کوچه» شاملو را ورق می‌زدم، می‌دیدم بسیاری از حکما در جایگاه الفاظ و معانی در کوچه‌ها رشد کرده‌‌اند، در خیابان‌ها به معرفت رسیده‌‌اند و در معابر مختلف حکیمانه از خود اثر به‌جا گذاشته‌‌اند.
 یعنی در کنار مردم زندگی‌کردن، هنرمند را به هنر واقعی نزدیک می‌کند؟
بله، چون این نوع زندگی باعث می‌شود توجه شما به روابط اجتماعی جلب شود. کشف روابط اجتماعی باعث می‌شود به کنه موضوعات و روایت آدم‌ها از زندگی پی ببرید. الان هم که در عصر روایت‌های مختلف و فردی هستیم، آدم‌ها علاقه‌مند هستند که روایت‌های همدیگر را بشنوند، ولو اینکه بدانند این زندگی تکراری است! اما دوست دارند بدانند شما زندگی را چگونه می‌بینید؛ به‌طورمثال برخی از اوباما پرسیدند که شما چگونه رئیس‌جمهور شدید. ایشان هم پاسخ را به مشاوران تبلیغاتی خود احاله داد. آنها پاسخ دادند، اوباما توانست با توجه به اینکه سیاه‌پوست بود و در جامعه آمریکایی مشکلات جدی نژادپرستی وجود داشت، روایت خود را از جامعه آمریکایی به گوش مردم آمریکا برساند. در اینجا یک فرایند شکل می‌گیرد؛ یکی اینکه اوباما بداند چه چیزی را از جامعه می‌خواهد و روایت خود را بر آن اساس شکل دهد. دوم روایت خود را از جامعه آمریکایی بگوید؛ یعنی شناخت جامعه و سوم اینکه روایت خود را به گوش مردم آمریکا برساند و رسانه داشته باشد. ما در ارتباطات هنر هم چنین چیزهایی داریم. اول شناخت و بعد هضم، پیداکردن زاویه دید، تعریف‌کردن روایت و دست‌آخر پیداکردن رسانه که بتواند ارتباط را برقرار کند. من دائم در پی این موضوع بودم؛ چه از طریق رادیو و چه از طریق تئاتر و فیلم. سعی کردم حرف خودم را از کشف روابط اجتماعی به گوش مخاطب خودم برسانم. چندی پیش هم در جشنواره فیلم سلامت، فیلم «پیش از سی‌سالگی» را داشتم که تهیه‌کننده آن بودم و جایزه بهترین فیلم مستند را دریافت کرد. فیلم «پیش از سی‌سالگی» هم قصه یک دختر فراری بود که کارش به اعتیاد کشیده و کارتن‌خواب شده بود و در کمپی با سایر کارتن‌خواب‌ها زندگی می‌کرد. ما در نمایش «یک‌دقیقه و سیزده‌ثانیه» هم به سمت طرح معضل‌ها از یک زاویه متفاوت رفتیم و سعی کردیم دردنامه و دردنگاری داشته باشیم تا بتواند با جامعه امروز ما که عصر سوپرتکنولوژی است ارتباط برقرار کند. پس قصد داشتیم شکافی برای دیدن موضوعات واقعی ایجاد کنیم.
  وقتی صرفا به سوژه نگاه می‌کنیم، می‌بینیم باز هم جامعه یک قدم جلوتر است! شاید 15 سال پیش طرح چنین موضوعاتی در قالب نمایش و فیلم، سوژه نو و بدیعی به نظر می‌رسید، اما حالا آن‌قدر چنین مسائلی به‌کرات در رسانه‌ها گفته و بیان شده که کمی کهنه به نظر می‌رسد. نظرتان چیست؟ ضمن اینکه برخورد مسئولان با نمایش چگونه بود؟ آیا نمایش اصلاحیه خورد؟
هیچ‌وقت برای دیدن یک سوژه دیر نیست. مهم این است که آن سوژه را چگونه ببینید. به همین دلیل عرض کردم که در عصر سوپرتکنولوژی چیزی که برجسته می‌نمایاند، روایت‌های فردی است؛ روایت‌های شخصی از یک موضوعی که اگر حتی مربوط به دو هزارسال پیش باشد، تماشاگران را ترغیب می‌کند تا آن کار را دنبال کنند. نکته بعد اینکه الان در فصل مخاطب- رسانه هستیم؛ یعنی حتی از شهروند- خبرنگار هم عبور کردیم. شهروند – خبرنگار قدمتی حدودا 10ساله دارد، اما الان با توجه به تلفن‌های همراه‌ هوشمند و گسترش فضای سایبری، وارد فصل جدیدی از رسانه شده‌ایم؛ یعنی الان به آدم‌ها می‌گوییم مخاطب – رسانه؛ یعنی هر آدمی خودش یک رسانه است.
همین الان شما می‌توانید با تلفن همراه خود، روایت‌تان را از یک حادثه یا واقعه به اشتراک بگذارید و بیان کنید. در‌حال‌حاضر رسانه‌ها در دنیا پنج وظیفه روشن دارند: اطلاع‌رسانی، آگاهی‌بخشی، نقد، تحلیل یا تأویل و آینده نگاهی که مفهومی از آینده‌پژوهی است که کارکرد‌های رسانه‌ای است؛ اما هنر هم یکی از کارکردهایش رسانه‌ای است که این پنج آیتم را در خود جای داده است.
  اما هنر تئاتر کمی متفاوت است. شما دیگر به آن به‌مثابه رسانه صرف نگاه نمی‌کنید؛ چون اگر اندیشه را در نظر بگیریم، در‌آن‌صورت ورای رسانه رفتار خواهید کرد و رمز ماندگاری آن در همین است.
خب یکی از وجوه هنر، وجوه رسانایی آن است. کارکردهای دیگر هنر، کارکردهای معرفتی (شناختی) است که چند زاویه خاص را درون خود دارد که آن هم شش مورد است: حسی، احساسی، عاطفی، منطقی، فلسفی و آخری که عالی‌ترین است؛ یعنی تمثیلی. حتی هنر یک پله بالاتر هم می‌رود که «فضایی» است که شامل  Mode، ا Space، Matrix و Atmosphere می‌شود. حالا تمام اینها را که جمع می‌کنیم، اگر اینکه زاویه دید معنایی من باشد و اینها را درون خودش داشته باشد، هر سوژه‌ای را مثلا اُدیپ را می‌توان امروزی‌اش کرد و دوباره آن را دید. پس من هم تألیف متفاوتی از رابطه اجتماعی که در فضای کارتن‌خوابی وجود دارد، به‌ویژه با زاویه زنان کارتن‌خواب ارائه کردم که مخاطبانم با زاویه دید من درباره این معضل اجتماعی آشنا شدند. نکته دیگری که فرمودید، این است که اساسا جامعه سیاست‌گذاری ما آمادگی لازم برای پذیرش حداقل‌های این موضوعات را هم ندارد! از این نظر ما با مشکلات متعددی مواجه هستیم. حتی رسیدیم به اینجا که حتما می‌دانید، سال گذشته در سالن ایرانشهر جلوی کار ما گرفته شد. من توجیهات متعددی را برای سیاست‌گذاران آن روز مرکز هنرهای نمایشی به‌عنوان کارگردانی که با شناخت سراغ این موضوع می‌روم، آوردم که از من نپذیرفتند! متأسفانه هنوز هم داریم هنر قدرتمند تئاتر را به سمت سانتی‌مانتالیسم بی‌خطر می‌کشانیم! و فقط رنگ و لعاب پوسته‌ای به آن می‌دهیم! علاقه‌مند نیستیم هنر تئاتر که هنری زنده است، در موضوعات جدی و اساسی، پویا و مستقیم سیر کند. این یکی از نقاط خطر است که به غلط یا به دلیل ناآگاهی متأسفانه باعث می‌شویم، جامعه قدرت تئاتر را از دست بدهد. نکته سومی که در سؤال مطرح کردید، بحث کاملا گسترده و جدی هست که ما به‌مثابه یک پژوهشگر با 53 زن کارتن‌خواب در یک سال گفت‌وگو کردیم. بعد متن را دسته‌جمعی نوشتیم و درنهایت یک نویسنده قدرتمند مثل محمد چرمشیر متن را بازنویسی کرد. بعد‌از‌آن فوکوس گروپ (focus group) کردیم. یعنی زنان کارتن‌خوابی که آن اتفاق برایشان افتاده بود؛ مثلا بچه‌شان را فروخته و بعد ترک اعتیاد کرده و در نهایت به وضعیت مانا رسیده بودند، متن را در حضورشان می‌خواندیم تا با همفکری یکدیگر اشکالات (bug) را دربیاوریم و به اصل سوژه نزدیک‌تر شویم؛ اما همان‌طور که می‌دانید، روند اجرا، تألیفی متفاوت است و روایت منِ کارگردان از این موضوع است که می‌توانستم تغییراتی دهم که این تغییرات دراماتیک بودند و فضای آرتیستیک می‌طلبید.
  برای اینکه فضا را واقعی جلوه بدهید، سه بازیگر زن در ارتباط تعاملی با مخاطبان قرار گرفتند و با آنها حرف می‌زدند. با اینکه این شیوه جدیدی نیست، چرا این شیوه را انتخاب کردید؟
این شیوه کاملا جدید و بدیع است... .
 در کجا بدیع است؟
در همه‌جای دنیا.
 اما من در چندین نمایش شاهد بودم که از چنین شیوه‌ای تبعیت می‌کردند.
به‌کارگیری مدل‌های مختلف ارتباطی در تئاتر به نسبت خلاقیت کارگردان برای تألیف مجدد در اجرا سر جای خودش است. اینکه در نمایش‌های ایرانی سعی می‌کنیم فاصله تماشاگر و صحنه را از بین ببریم یا آن را کم کنیم، باز سر جای خود؛ اما در این نمایش یک اتفاقی افتاد؛ چون من به شکل تئوریک با توجه به تجربیات رسانه‌ای به سمت این رفتم که کتابی داشته باشم به نام «ارتباطات تئاتر» و الان کتاب نوشته شده و به زبان دیگری هم دارد چاپ، بعد ترجمه و در داخل کشور توزیع می‌شود. وقتی ارتباطات تئاتر را بررسی کردیم، من از مدل ارتباطات آیینی برای طراحی این اجرا استفاده کردم.
  چگونه؟
ما در فضای رسانه‌ای، مدل‌های مختلف ارتباطی داریم. یکی از مدل‌هایی که مدل روشن و مشخصی است، استفاده از مخاطب برای رسیدن به بازتعریف در یک موضوع است؛ مثلا فردی به ورزشگاه آزادی می‌رود تا بازی فوتبال را ببیند. موقر و مؤدب روی سکوها می‌نشیند. ناگهان صد هزار نفر با هم شروع به فریادزدن می‌کنند. دفعه اول شما با جمع همراه نمی‌شوید و این کار را انجام نمی‌دهید؛ اما در دفعه سوم شما ناخودآگاه با جمع همراه می‌شوید و فریاد می‌زنید.
  طبیعی است چون هم‌نیروزایی (synergy) ایجاد می‌کند!
کاملا. این یک مدل است. درون فضای این نوع مدل آدم‌ها با بازتعریف خودشان به کارهایی دست می‌زنند که معلوم نیست در حالت واقعی خودشان دست به آن حرکت بزنند. من از مدل‌های متفاوت استفاده کردم و در کتاب ارتباطات تئاتر سعی کردم مدل‌ها را در جایگاه تئاتر با زاویه تئاتری بررسی کنم؛ یعنی فضای بین‌رشته‌ای به وجود آوردم. از مدل ارتباطات آیینی استفاده کردم. فاصله تماشاگر و صحنه را از بین بردم و صحنه و تماشاگر را یکی کردم.
  خب چنین موقعیتی در تعزیه هم وجود دارد؟
در این حالت بدون‌شک متن هم باید از چنین مدلی تبعیت کند. پس متن نیاز به بازنویسی داشت. بازیگران هم باید با توجه به آن شرایط انتخاب می‌شدند.
 یعنی هر شب متن را بازنویسی می‌کردید؟
حالا رسیدم به interactive theater. در این نوع تئاتر، بازیگرم را با شیوه‌های تمرینی مختلف به سمت فضا بردم. mode یعنی فضای درونی، space یعنی فضای جلدی، matrix یعنی فضای هوایی و  Atmosphere یعنی فضای ذهنی مخاطب. پس مخاطب را وارد فضای خودم کردم. با این زمینه ما وارد سیاق تازه شده بودیم. وقتی درباره این تجربه سه، چهار جا سخنرانی کردم، با توجه به مدلیزه‌کردن موضوع در کشورهای متفاوت مثل فرانسه و اسپانیا و جاهایی از‌این‌دست دیدم که برای استادان طراز اول تئاتر بسیار جذاب است. درصورتی‌که آدم‌هایی مثل آگوستا بوآل (Augusto Boal) یا آریان منوشکین (Ariane Mnouchkine) یا یرژی گروتوفسکی (Jerzy Grotowski) را داریم که تجربه‌ای از فضا را به ارمغان آوردند. پس ما هم تجربه متفاوتی از فضا در این شیوه داریم و این شیوه چیزی را که من برای جامعه امروز دوست داشتم به من هدیه کرد.
  آن هدیه چه بود؟
اکسیر گمشده جامعه امروزی ما که همانا «گفت‌وگو است». آدم‌های جامعه امروزی ما با هم حرف نمی‌زنند! به‌همین‌دلیل قبل از شنیدن حرف‌ها، دفع و له‌کردن آدم‌ها برای ما به ارزش تبدیل شده است! در این سبک اجازه دادم که این نوع تماشاگر در صحنه با همه و در حضور یکدیگر با هم گفت‌وگو کنند.
  من فکر می‌کنم این نمایش در جاهایی در حد احساسات باقی مانده و اینکه به عمق این آدم‌ها برسیم کمتر اتفاق افتاده. چرا؟
شما به‌عنوان یک تماشاگر برای من ارزشمند هستید و ارزش شما، عمق زبانی شماست؛ یعنی نظام زیرساختی و گفتارتان. من اگر بخواهم به داشته‌های شما احترام بگذارم، گاهی اوقات یک تلنگر بسیار ساده کافی است. دیگر نیازی نیست که همه‌چیز را بیان کنم. دیگر من گزاره‌گرا می‌شوم.
چرا گزاره‌گرا؟
چون وقتی شما دریا را تجربه کرده‌اید، فقط نام آن کفایت می‌کند و من فقط نیاز دارم از تجربه ذهنی شما استفاده کنم. من واژه دریا را می‌آورم و بعد آن در ذهن شما نقش می‌بندد و تداعی می‌شود. مگر اینکه من دریای خاصی را دنبال کنم. به قول سوزان سانتاگ درواقع ما به تلنگرهای معنایی نیاز داریم که مخاطب‌مان خود را بیشتر درگیر موضوع کند؛ یعنی بخش عمده‌ای از پیام ما در ذهن مخاطب است. یعنی ما با همدیگر به اشتراک می‌گذاریم. خدا بیامرزد استاد حمید سمندریان را که همیشه به من می‌گفت فرق کار خوب و بد در این است که بعد از دیدن کار بد وقتی از سالن بیرون می‌آیید آن کار را رها می‌کنید، ولی کار خوب یقه شما را می‌چسبد؛ یعنی اینکه کار خوب قلاب را می‌اندازد و شما را وارد تأویل می‌کند.
  خب سایکودراما (psychodrama) هم چنین تأثیری می‌کند. اصلا سایکودراما انجام داده‌ید؟
نه. اما سایکولوژی یک فرایند درمان است که آدم باید اطلاعاتش را داشته باشد. به این نکته‌ باید اشاره کنم که خانمی 11 بار اجرای ما را دید، چون هر شبی که می‌آمد با اجرای متفاوتی مواجه می‌شد. بعد یک روز پیش من آمد و داشت اشک می‌ریخت. یکی از بازیگران ما هم ایستاده بودند و گفت می‌خواهم حرفی با شما بزنم، اما نمی‌توانم. شب که به خانه می‌روم با خودم تا صبح درگیر هستم. می‌گویم چرا نگفتم. ولی دیگر فردا می‌روم و حتما خواهم گفت. این همان مسئله سایکولوژی است که شما به آن اشاره کردید. این نمایش هم سال گذشته اجرا شد. اما متأسفم که باید بگویم حال مردم را امسال بدتر از سال قبل دیده‌ام!
  از بازخوردها متوجه شدید که حال مردم خوب نیست؟
بله.
 بیشتر زنان یا مردان؟
فرقی نمی‌کند. حس بده‌وبستان‌ها و نوع بیان و حرف‌هایی که می‌زدند این‌گونه تداعی می‌کرد. اینجا بود که تصمیم گرفتم کار بعدی‌ام یعنی مونولوگ را شروع کنم و فکر کردم که باید درباره عشق کار کنم و به‌همین‌دلیل «627» را نوشتم که خوشبختانه آماده است.
  چرا در انتخاب عناوین کارهایتان به اعداد علاقه‌مند هستید؟
مثلا یک‌دقیقه‌و 13 ثانیه یک اتفاق مهم بوده در تصمیم‌گیری جنگ جهانی. تصادفی دیدم در جایی خواندم که 10و یک‌دقیقه‌و 13 ثانیه، آغاز حمله و یک کشتار جهانی در جنگ جهانی دوم به فرماندهی هیتلر بوده است. در نمایش من تحول ساختاری وجود دارد که همانا کشته‌شدن انسانیت در بازه زمانی محدودی است و تصور کردم که این هم یک نوع کشتار است.
  در جایی خواندم این نمایش قرار بوده در شهرهای دیگر مثل شیراز هم اجرا شود. اما چرا نشد؟
خب ظاهرا این‌گونه است که سیاست‌گذاری‌ها در جاهای مختلف کشور با هم متفاوت هستند. هر استانی به اقتضاهای فضایش، خود مجوز می‌دهد و ما باید فیلم نمایش را برای هریک از آنها جداگانه بفرستیم تا آنها براساس ضوابط خود تصمیم بگیرند که آیا این کار قابل‌اجراست یا نه. ظاهرا تاکنون فقط مجوز بندرعباس صادر شده. اما فیلم نمایش را دوستان من به مشهد و شیراز و... داده‌‌اند که هنوز خبری نیست!
  خودتان از اجرای کار راضی بودید؟
بله راضی بودم. اما چیزی ته دلم هست که نمی‌توانم آن را نگویم؛ اینکه سیاست‌گذاران، تئاتر را کاملا تنها گذاشته‌‌اند و متأسفم که باید بگویم تئاتر حمایت نمی‌شود. ما نباید با هرکسی که کارش فقط تجارت و اقتصاد است، وارد مذاکره شویم تا از تئاتر حمایت کند، او هم صرفا دنبال مقاصد پیچیده اقتصادی و مالی خودش است. ما با صداقت وارد گفت‌وگو می‌شویم، ولی بعد متوجه می‌شویم که آن فرد، بسیار پیچیده به منفعت خودش نگاه می‌کند. هرچند او هم ممکن است حق داشته باشد؛ اما متأسفم که تئاتر حمایت نمی‌شود و چون حمایت نمی‌شویم، از روی ناچاری دستاویز ذهنیت‌های پیچیده صرفا مادی می‌شویم که وقتی متوجه می‌شویم که دیر شده است!



نظرات

شما اولین نظر دهنده باشید.

نظر شما




Sroush Aparat Telegram Tiwtter Instagram